صدر سابق بود - چنانچه سابقا ذكر رفت - شبها امرا با جمعهم ، عليقلى خان استاجلو و محمدى خان تخماق استاجلو و اسمعيل قلى خان شاملو و امام قلى خان قاجار بگلربيكى « 1 » قراباغ ، اتاقها در باغچهء آن خانه زده ، شبها به مراسم كشيك « 2 » قيام مىنمودند و دست از سيبه و گرفتن قلعه باز داشتند و به خود درماندند .
چند روز بر اين منوال چون گذشت ، به خاطر عليقلى خان رسيد كه نواب كامياب و نواب « 3 » شاهزادهء مستطاب را با ساير شاهزادهها برداشته به خانهء امير خان كه حصار و باره داشت و خود در آن ساكن بود برد « 4 » . روز چهارشنبه غرهء شهر صفر ( مقرون بالفتح و الظفر ) « 5 » شاه كامياب را سوار كرده ، نواب شاهزادگى پياده در جلو روانه آن خانهء گشتند و مقصد اصلى امرا آن بود كه در بيوقت انديشهء شاه و شاهزادهها « 6 » ، ابو طالب ميرزا و طهماسب ميرزا كرده ، شاهزاده سلطان حمزه ميرزا را « 7 » بر تخت سلطنت « 8 » نشانند كه امراى آن طرف را ديگر اميدى نماند . هرچند كه امرا سعى فرمودند ، شاهزادهء ( به ادب و حيا ، سلطان حمزه ميرزا ) « 9 » قبول اين معنى به هيچوجه ننموده و « 10 » منع امرا فرموده . آنگاه امرا عرضهها نوشته هر كدام مصحوب كس خود فرستادند ، درجهء قبول نيافت .
با نصروره امرايى « 11 » كه از عراق آمده بودند ، روز جمعه هفدهم « 12 » شهر صفر سنهء مذكوره در قريه فهوسفنج و بارنج رحل اقامت انداختند و در عين شدت سرما و برودت كه قمر « 13 » در اواخر جدى بود بسر مىبردند . راهها از آمد شد مردم مسدود شد و هر كس كه از لشگريان شهرى « 14 » شتران از پى آزوقه « 15 » و نقل اجناس ماگوله « 16 » فرستاده بودند بالتمام گرفتند و بنياد مخالفت كردند ، تا آنكه از اين جانب ، امراى عمده سوار شده ، بر سر خيابان دار السلطنه آمده ، كس نزد امراى عمده فرستاده ، از آنجانب نيز مثل محمد خان و ديگر امراى عاليشان سوار شده يكديگر را ملاقات نمودند و از صحبت ايشان چون « 17 » بوى وفاق نمىوزيد و از هر جانب مطالب مشكله اظهار مىكردند و محل اعتماد يكديگر نبودند ، به مواعيد و ارادهء محال حواله مىفرمودند .
امراى در خانه شاهى چون به شهر آمدند « 18 » و عرض حكايات در مجلس بهشت آيين نواب شاهزادگى « 19 » و خان عاليشان عليقلى خان نمودند ، از آن مقوله هيچ درجهء قبول نيافت و روز ديگرش ادهم خان تركمان چون محل اعتماد عليقلى خان بود ، داو « 20 » طلبيده گفت كه مرا رخصت دهيد « 21 »
هامش
( 1 ) - ب ، ن : بيكلربيكى
( 2 ) - ن : كيشيك
( 3 ) - ن : « و نواب » ندارد
( 4 ) - ب : برد و
( 5 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 6 ) - ب ، م ، ن : شاهزادها
( 7 ) - مز ، م : « را » ندارد
( 8 ) - ن : « سلطنت » ندارد
( 9 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 10 ) - ن : « و » ندارد
( 11 ) - ب ، ن : امرا
( 12 ) - ب ، مز : ن هفتدهم
( 13 ) - ب ، م ، ن : « قمر » ندارد
( 14 ) - ن : و شهرى
( 15 ) - ب ، م ، ن : آذوقه
( 16 ) - ب : مألوله
( 17 ) - ن : و چون
( 18 ) - م ، ن : درآمدند
( 19 ) - ب ، م ، ن : شاهزادهگى
( 20 ) - ب ، م ، ن : او را
( 21 ) - م ، ن : كنند