تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
صدر سابق بود - چنانچه سابقا ذكر رفت - شبها امرا با جمعهم ، عليقلى خان استاجلو و محمدى خان تخماق استاجلو و اسمعيل قلى خان شاملو و امام قلى خان قاجار بگلربيكى « 1 » قراباغ ، اتاقها در باغچهء آن خانه زده ، شبها به مراسم كشيك « 2 » قيام مىنمودند و دست از سيبه و گرفتن قلعه باز داشتند و به خود درماندند . چند روز بر اين منوال چون گذشت ، به خاطر عليقلى خان رسيد كه نواب كامياب و نواب « 3 » شاهزادهء مستطاب را با ساير شاهزاده‌ها برداشته به خانهء امير خان كه حصار و باره داشت و خود در آن ساكن بود برد « 4 » . روز چهارشنبه غرهء شهر صفر ( مقرون بالفتح و الظفر ) « 5 » شاه كامياب را سوار كرده ، نواب شاهزادگى پياده در جلو روانه آن خانهء گشتند و مقصد اصلى امرا آن بود كه در بيوقت انديشهء شاه و شاهزاده‌ها « 6 » ، ابو طالب ميرزا و طهماسب ميرزا كرده ، شاهزاده سلطان حمزه ميرزا را « 7 » بر تخت سلطنت « 8 » نشانند كه امراى آن طرف را ديگر اميدى نماند . هرچند كه امرا سعى فرمودند ، شاهزادهء ( به ادب و حيا ، سلطان حمزه ميرزا ) « 9 » قبول اين معنى به هيچوجه ننموده و « 10 » منع امرا فرموده . آنگاه امرا عرضه‌ها نوشته هر كدام مصحوب كس خود فرستادند ، درجهء قبول نيافت . با نصروره امرايى « 11 » كه از عراق آمده بودند ، روز جمعه هفدهم « 12 » شهر صفر سنهء مذكوره در قريه فهوسفنج و بارنج رحل اقامت انداختند و در عين شدت سرما و برودت كه قمر « 13 » در اواخر جدى بود بسر مىبردند . راهها از آمد شد مردم مسدود شد و هر كس كه از لشگريان شهرى « 14 » شتران از پى آزوقه « 15 » و نقل اجناس ماگوله « 16 » فرستاده بودند بالتمام گرفتند و بنياد مخالفت كردند ، تا آنكه از اين جانب ، امراى عمده سوار شده ، بر سر خيابان دار السلطنه آمده ، كس نزد امراى عمده فرستاده ، از آنجانب نيز مثل محمد خان و ديگر امراى عاليشان سوار شده يكديگر را ملاقات نمودند و از صحبت ايشان چون « 17 » بوى وفاق نمىوزيد و از هر جانب مطالب مشكله اظهار مىكردند و محل اعتماد يكديگر نبودند ، به مواعيد و ارادهء محال حواله مىفرمودند . امراى در خانه شاهى چون به شهر آمدند « 18 » و عرض حكايات در مجلس بهشت آيين نواب شاهزادگى « 19 » و خان عاليشان عليقلى خان نمودند ، از آن مقوله هيچ درجهء قبول نيافت و روز ديگرش ادهم خان تركمان چون محل اعتماد عليقلى خان بود ، داو « 20 » طلبيده گفت كه مرا رخصت دهيد « 21 »
هامش
( 1 ) - ب ، ن : بيكلربيكى ( 2 ) - ن : كيشيك ( 3 ) - ن : « و نواب » ندارد ( 4 ) - ب : برد و ( 5 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 6 ) - ب ، م ، ن : شاهزادها ( 7 ) - مز ، م : « را » ندارد ( 8 ) - ن : « سلطنت » ندارد ( 9 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 10 ) - ن : « و » ندارد ( 11 ) - ب ، ن : امرا ( 12 ) - ب ، مز : ن هفتدهم ( 13 ) - ب ، م ، ن : « قمر » ندارد ( 14 ) - ن : و شهرى ( 15 ) - ب ، م ، ن : آذوقه ( 16 ) - ب : مألوله ( 17 ) - ن : و چون ( 18 ) - م ، ن : درآمدند ( 19 ) - ب ، م ، ن : شاهزاده‌گى ( 20 ) - ب ، م ، ن : او را ( 21 ) - م ، ن : كنند
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 803 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى