چون از وقتى كه خبر استيلا و « 1 » غلبه و « 2 » آمدن امراى عاليشان به سلطانيه و زنجان رسيد ، امراى در خانه مقدمهم عليقلى خان فيج « 3 » اغلى استاجلو به دغدغه افتاده ، بعضى مقدمات خاطرنشان نواب شاهزادهء سكندرشان نمود . شاهزادهء عالىنهمت ، عداوت و دفع آن جماعت را قدوهء همت خود گردانيده ، در آن وادى راسخ شد ، يك مرتبه حكم عالى و احكام مطاعهء همايون به امت خان « 4 » ذو القدر بگلربيگى « 5 » كه رفيق و هم عهد امراى تكلو و تركمان « 6 » بود نوشته ، مصحوب كورحبيب بيك ولد مرتضى چركس كه دريوزهاى ذوالقدرى « 7 » مىبود فرستادند . مشار اليه چون در حوالى زنجان بديشان مىرسد ، بعد از اطلاع بر حقيقت اوضاع ، بعضى احكام نهانى كه به مهديقلى « 8 » بيك ولد شادى بيك ذو القدر كه در آن اوان وكيل شيراز بود قلمى شده بود [ به او داد ] كه هرگاه قصد امت خان نمايد ، حكومت شيراز و خانى به دو متعلق « 9 » باشد [ و ] امت خان به استصواب محمد خان وى را به قتل رسانيد . ديگر احكام مطاعه به اسم وليخان تكلو حاكم همدان شرف صدور يافت مضمون آنكه : آن ايالتپناه مير سرحد است ، و ما « 10 » آن حدود را به عهدهء حفظ و حراست او نمودهايم و در اين محل كه فيما بين « 11 » نواب همايون ما و روميان منازعه است ، آن سرحد را گذاشته بىطلب و فرمان همايون [ برخاسته ] آمده « 12 » از صوفيگرى دور است ، در روز كه بر مضمون حراست آن حكم قضا نفاذ شرف اطلاع حاصل نمايد ، از روى اميدوارى « 13 » متوجه الكاى خود گشته ، به حفظ و ديار قيام نمايد كه من بعد به هر « 14 » چه حكم همايون صادر گردد عمل نمايد .
و در خلال اين حال « 15 » ، جمعى از ريشسفيدان و صوفيان طوايف و اويماقات در مجلس بهشت آيين شاه فلك تمكين جمع نموده ، بعد از ذكر و ذاكرى كه « 16 » ميانهء صوفيه معمول و مذكور است [ 600 ] ، شاه كامياب بديشان خطاب فرمود كه هر كه خلاف اراده و « 17 » سخن مرشد نمايد تنبيه او چيست . آن جماعت چون يافتند كه غرض از آن مخالفت ولى خان تكلو است كه به خلاف حكم متوجه درگاه شد « 18 » ، صوفيان بر زبان آوردند كه گوشت بدن او را خام خواهيم خورد كه خلاف اراده و رضاى مرشد نموده و بر اين نيت اللّه اللّه كشيده ، مشخص « 19 » شد كه آن امرا را بارى در درگاه عالمپناه « 20 » نخواهد بود و اين اخبار ايشان را از داخل شدن به در خانه متقاعد ساخت و در همان منزل قرار گرفتند . چون دولتخانهء مباركه در خانههاى « 21 » مرحومى مير اسد اللّه
هامش
( 1 ) - ن : « و » ندارد
( 2 ) - م : « و » ندارد
( 3 ) - ن : فيجلو
( 4 ) - م ، ن : « خان » ندارد
( 5 ) - ن : بيگلربيگى
( 6 ) - م : تركمان
( 7 ) - ب ، م ، ن : ذو القدر
( 8 ) - م ، ن : مشهد قلى
( 9 ) - م : متتعن
( 10 ) - ب : تا . ن : ندارد
( 11 ) - نسخهها : خواسته
( 12 ) - م : « آمده » ندارد
( 13 ) - ن : اميدوارى تمام
( 14 ) - ن : هر
( 15 ) - م ، ن : احوال
( 16 ) - ب ، ن : كه در
( 17 ) - ن : « و » ندارد
( 18 ) - م ، ن : شده
( 19 ) - ن : متحقق
( 20 ) - ن : معلى
( 21 ) - ن : خانهء