طهماسب قلى بيك نيز با سيصد چهارصد نفر از افشاران در شهر محرم الحرام سنهء مذكوره به دار السلطنه داخل شده ، در مقام تضييع قورچىباشى بودند تا آنكه آمدن « 1 » امراى تركمان و تكلو از عراق به آذربايجان نزديك شد . عليقلى خان به گمان و توهم آنكه « 2 » مبادا دفع وى ديگر فرصت نشود و « 3 » مشار اليه به « 4 » آن جماعت ملحق گردد ، دستبردى نمايد ، با نواب شاهزادگى « 5 » گرفتن وى را در ميان نهاد و « 6 » فى الفور اين اراده به عمل آمده ، آخر روز جمعه بيست و ششم شهر « 7 » محرم الحرام سنهء مذكوره ، طهماسب قلى سلطان ارشلو و جمعى « 8 » از مقربان شاهزادهء سكندرشان به درون خانهء او ريخته ، جبار قلى بيك برادرزادهء وى چون از مقدمه آگاه بود ، اينقدر فرصت يافت كه از درى « 9 » ديگر كه « 10 » به راه سنجاران مىرفت خود را رسانيده يكدو جلو در آن « 11 » در ايستاده بود خود را به اسبان رسانيده به جانب درب سنجاران و سيبهء خود رسانيده « 12 » روميان را از آمدن خود خبردار گردانيده دفعة خود را به پاى حصار انداختند . روميان ايشان را بالا كشيده به درون حصار بردند و اين معامله علاوهء گرفتن شاهرخ خليفه گشته باعث قوت روميان شد .
چون طهماسب قلى سلطان و مقربان شاهزاده عاليشان به خانهء قورچىباشى [ ريختند ] ، تمامى اموال و اسباب و جهات خانهء او را « 13 » تالان كرده خانه او را با خاك يكسان كرده ، عورات ايشان را [ عريان ] « 14 » كرده در خانه نشانيدند و مردم و لشگر او را بدست درآورده ، تمامى را مستأصل و پريشان و متفرق گردانيدند .
گفتار در آمدن امراى تكلو و تركمان به حوالى اردوى همايون « 15 » و ياغى شدن ايشان
چون بعد از قضيهء امير خان كه محمد خان موسيلو از فهوسفنج معاودت كرده به عراق آمد ، صلاح در آن ديد كه به جانب همدان و كردستان « 16 » نزد سولاغ « 17 » و ولى خان تكلو رفته ، با ايشان قرعهء مشاورت « 18 » احوال خود در ميان اندازد « 19 » . چون به در جزين « 20 » رسيد ، چند مدت در آنجا بسر برد « 21 » و از آنجا به همدان رفته ، هرچند پروانجات استمالات « 22 » مصحوب ملازمان و فرستادههاى « 23 »
هامش
( 1 ) - ن : « آمدن » ندارد
( 2 ) - ن : اينكه
( 3 ) - ب : « و » ندارد
( 4 ) - مز ، ب ، م : با
( 5 ) - ب ، م : شاهزادهگى
( 6 ) - ن : « و » ندارد
( 7 ) - ب ، ن ، م : « شهر » ندارد
( 8 ) - ب ، ن ، م : بعضى
( 9 ) - ب ، م ، ن : در
( 10 ) - ن : « كه » ندارد
( 11 ) - ب ، م ، ن : آن آستانه بود
( 12 ) - ن : رفته
( 13 ) - ب ، م ، ن : « او را » ندارد
( 14 ) - مز : عوريان
( 15 ) - ب : معلى . ن : همايون گيتىستان . م : عنوان ناخوانا است
( 16 ) - ب : كرداستان
( 17 ) - مز ، ب ، م : سولاخ
( 18 ) - ب ، ن : مشورت
( 19 ) - ب ، ن : اندازد و
( 20 ) - م : « بدرجزين » ندارد
( 21 ) - م : برده
( 22 ) - ب ، ن : استمالت
( 23 ) - مز : فرستادها