تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
برادرزاده‌اش و پيرى بيك شاملو ايشك آقاسىباشى « 1 » نواب شاهزادگى « 2 » و طيب « 3 » خليفهء علمدار ذو القدر و محمود بيك سفراغلى ذو القدر با بيست نفر ديگر از مردم معتبر كشته گرديده « 4 » ، شاهرخ خان را زنده اسير كرده به قلعه بردند و چون اهل قلعه را اين نوع « 5 » فتحى دست داد « 6 » ، در لوازم قلعه‌دارى بيشتر اهتمام فرموده ، مجددا ساعى گشتند و اطراف و جوانب قلعه را مستحكم گردانيدند و مدت دو ماه و نيم تا اول شهر صفر ميانهء امرا و قلعه‌داران شبانروزى « 7 » مقاتله « 8 » و مجادله بود و مكررا نقب را به شيرحاجى « 9 » رسانيدند و فايده نكرد و « 10 » روميهء شوميه واقف گشته تمكين ندادند . نواب شاهزادگى « 11 » و عليقلى « 12 » خان زر « 13 » بيشترى صرف اين قضيه نمودند .

حادثهء پيشامد قلى سلطان افشار قورچىباشى و فرار وى « 14 » به قلعهء روميان از روى اضطرار « 15 » و نادانى « 16 »

چون مهمات ممالك و مدار در خانه بر « 17 » عليقلى خان فيج‌اغلى استاجلو قرار يافته بود و قلى سلطان قورچىباشى افشار كه بعد از قتل ميرزا سلمان مدار عليه « 18 » در خانه شده بود ، از اين معنى دماغ خشك و متشكى « 19 » بود و اگرچه « 20 » يكچندى مقرر « 21 » بود كه رتق و فتق مهمات به صلاح يكديگر داده پدر فرزند باشند ، التيام ايشان با هم امرى مشكل مىنمود و با يكديگر در مقام نفاق بودند و هميشه آزرده‌خاطر . قورچى « 22 » باشى اكثر ايام به طرح گذاشته پهلو خالى مىكرد و « 23 » عليقلى خان اين معنى را خاطرنشان نواب عالى كرده بود كه مشار اليه با امراى تركمان و تكلو كه « 24 » فى الحقيقه متصدى « 25 » مخالفت‌اند « 26 » ، زبان يكى دارد و پيوسته نوشتجات ايشان بهم مىآيد « 27 » خاطر نواب عالى انحراف تمام از وى پيدا كرده بود « 28 » و در خفيه « 29 » [ 598 ] كس به طهماسب قلى بيك ولد امير اصلان سلطان ارشلوى افشار فرستاده او را طلب كرده بودند كه وى را در روى قورچىباشى كشيده او را ضايع سازند .
هامش
( 1 ) - م ، ن : « باشى » ندارد ( 2 ) - ب ، ن : شاهزاده‌گى ( 3 ) - م ، ن : طيب على ( 4 ) - ب ، م ، ن : گرديد ( 5 ) - ن : « نوع » ندارد ( 6 ) - ب ، ن ، م : داده ( 7 ) - ب : شبانه‌روزى . ن : ندارد ( 8 ) - م : مقابله ( 9 ) - م : جاجى ( 10 ) - مز ، ب ، م : « و » ندارد ( 11 ) - ب ، م : شاهزاده‌گى ( 12 ) - ن : « و عليقلى خان ندارد » ( 13 ) - ب ، م : از . ن : زر و اوقات ( 14 ) - ن : « وى » ندارد ( 15 ) - ب ، ن : اضطراب ( 16 ) - م : عنوان خوانا نيست ( 17 ) - ب ، ن : « بر » ندارد . م به ( 18 ) - ب ، ن : اليه ( 19 ) - ن : ندارد ( 20 ) - ب ، ن : « چه » ندارد ( 21 ) - ب ، م : مقرب . ن : مقرب و ( 22 ) - ب : قوچى ( 23 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 24 ) - ب ، ن : « كه » ندارد ( 25 ) - ن : در مخالفت‌اند و زيان با روميان يكى دارد ( 26 ) - ب ، م : مخالفتند و ( 27 ) - مز ، م : مىآمد ( 28 ) - م ، ن : « بود » ندارد ( 29 ) - م : حقه