چون قلعه اتمام يافت ، عثمان [ ملعون ] « 1 » قرب هفت هزار نفر از ميانهء دويست هزار كس كه با وى بودند جدا كرده ، به سردارى جعفر پاشا اخته « 2 » در صاحباباد گذاشت [ 596 ] كه حفظ و « 3 » حراست آن نمايند و در خور اين جماعت « 4 » آزوقه و توپ و تفنگ و ضربزن و بادليج و باروط و ساير ما يحتاج گذاشته « 5 » ، مهمات آنجا را قرار داده « 6 » خاطر از آن ممر جمع نمود كه روانهء قاپى و بلاد روم شود « 7 » ، كه ناگاه هادم لذات و قابض ارواح از در درآمده ، كار او را ساخت و چنانچه سابقا ذكر رفت چغال اغلى فوت او را مخفى داشته ، در محفه او را نگاه داشته روانه شدند .
چون شاهزادهء گيتىستان و امراى عاليشان از تعاقب مخالفان باز گرديده در دزج « 8 » آناخاتون كه متصل به كوچه باغات تبريز است نزول فرمودند ، نواب اعلى و اردوى همايون معلى كه در نهند بودند از آنجا كوچ فرموده « 9 » به اردوى نواب جهانبانى ملحق گشتند و در روز پنجشنبه چهاردهم شهر ذى قعده به شهر داخل شده « 10 » ، دولتخانهء مباركه « 11 » در منازل مرحوم ميراسد اللّه صدر شوشترى قرار يافت و خانههاى خواجه مقصود بيك نوبرى ديوانخانهء نوابخانه « 12 » عالى گشت و عليقلى خان به دستور به منازل اميرخان كه در كنار صاحباباد واقع است رفت و قورچىباشى به خانهء عريز « 13 » بيك كلانتر كه [ در محلهء مهادمهن « 14 » واقع است رفتند ( و شاهرخ خليفه به منازل قديمى خود كه ] « 15 » در محلهء مهادمين مذكور واقع بود - رفت ) « 16 » و اسمعيل قليخان به منازل كامران بيك قاضى « 17 » - كه نواب صدارتپناه شمس الانامى در آن مىنشست - نزول نمود و اسلامپناه مير « 18 » ابو الولى انجو در منازل واقعه در سيد « 19 » حمزه - كه سابقا مىنشستند - نزول فرمودند و نواب صدارتپناه مذكور در سر خيابان به منزل مير عبد الحسين جهانشاهى فرمودند و جميع امرا و اركان دولت قاهره اكثر در اين محلات « 20 » كه از قلعه دور بود مجتمع گشتند . اما اين خانهها از حيز آبادانى افتاده ، همين چار « 21 » ديوارى مانده بود و بقية السيف مردم تبريز - كه ( به مواضع و محال بعيده رفته بودند ، بازگشته به منازل خود آمدند . اما شهر تبريز كه ) « 22 » رشك بلاد عالم بود ، به مرتبهاى خراب شده بود كه هيچ اثر آبادانى در آنجا نبود . بازارها را آتش زده بودند و « 23 » درختها را سر بريده بودند . بعد از چند روز كه امرا و لشگريان در بلده جا گرفتند ، نواب شاهزادگى « 24 » با امراى « 25 »
هامش
( 1 ) - مز : ناخوانا است . ن : بىايمان ملعون
( 2 ) - ب ، ن : « اخته » ندارد
( 3 ) - ن : « و » ندارد
( 4 ) - م : به اين جماعت
( 5 ) - ب ، ن : گذاشته و
( 6 ) - ن : كرده
( 7 ) - ب ، ن : شد
( 8 ) - ن : دزح اما خاتون ب ، م : آقا خواتون
( 9 ) - ن : كرده
( 10 ) - م ، ن : شده و
( 11 ) - م ، ن : كه در
( 12 ) - م ، ن : « خانه » ندارد
( 13 ) - م ، ن : غزا
( 14 ) - ن : مهن مذكور واقع بود رفت
( 15 ) - م : داخل قلاب را ندارد
( 16 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 17 ) - ب ، م ، ن : غازى
( 18 ) - ن : « مير » ندارد
( 19 ) - م ؛ ن : دررسيد . مز : ندارد
( 20 ) - ب : محالات
( 21 ) - م : چاره
( 22 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 23 ) - ن : « و » ندارد
( 24 ) - ن : بامراء
( 25 ) - ن : بامرا