تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
عظام سوار شده به جانب قلعه رفتند كه جاى سيبه تعيين فرمايند و اطراف و جوانب قلعه را بر امرا « 1 » و اويماقات قسمت نموده ، امرا شروع در سيبه و حواله نمودند و نقب بران ( چالاك به نقب زدن ) « 2 » مأمور فرموده ، از دو جا نقب بريدند « 3 » ؛ يكى از ميان مدرسهء حسن پادشاه « 4 » كه سيبهء عليقلى خان بود و نقبى « 5 » ديگر از سيبهء قورچىباشى كه در سر پل ويچويه بود و احكام « 6 » مطاعه به احضار پياده و تفنگچى محال آذربايجان فرستاده ، در عرض يك ماه بيست هزار پياده و « 7 » تفنگچيان در تبريز جمع گشته ، در سيبه‌ها و نقبها كار مىكردند و جوالها بر دور قلعه ترتيب داده ، تفنگچيان را بر بالاى آن قرار دادند چنانچه تردد روميه در ميان قلعه از بيم تفنگ مشكل بود و قرار بر توپ داده ، مقرر گشت كه دو توپ بزرگ توپچيان ريخته شروع در انداختن ديوارهاى « 8 » حصار قلعه شود . مقدار چهار هزار من [ 597 ] مس رقم كرده از ترك و تاجيك و شهرى بازيافت كرده توپها در اندك زمانى سامان يافت و شب و روز نواب شاهزادگى « 9 » در تسخير قلعه سعى و اهتمام تمام مىفرمودند و روميهء شوميه دست از جان شسته ، هر چند روز از جانبى بيرون مىآمدند و « 10 » با اهل سيبه جنگ نموده معاودت مىكردند . شاهرخ خليفهء مهردار ذو القدر ، در عرض هفت هشت روز سيبهء خود را آنچنان پيش برد كه تا پاى شير حاجى قلعه پنجاه « 11 » قدم بيش نمانده بود و چون روميان مشاهدهء اين « 12 » حال نمودند ، دانستند كه اگر دو سه « 13 » روز به اين « 14 » طريق گذرد ، از سيبهء او رخنه در ديوار قلعه مىشود و از اين رهگذر كمال تزلزل در ميان ايشان افتاده بود . اتفاقا روميان فرصت يافته ، در محل پيشين روز چهارشنبه بيست و هفتم « 15 » ماه مذكور - كه اكثر مردم جهت چيزى خوردن از سيبه متفرق شده بودند و سواى اقوام شاهرخ خان و بعضى از متعينان « 16 » طايفهء ذو القدر كسى چنان با او نمانده بود - دويست و شصت نفر بر سر او ريخته به يك بار مردم او را به تفنگ گرفته ، هر كس از سيبه متفرق گشت و « 17 » از بالاى قلعه به تفنگ مىزدند . شاهرخ خان و جمعى كه با او بودند ، در ميان « 18 » خانه‌اى كه وى در آنجا نشسته بود ، به يك بار واقف شدند كه روميان در خانه « 19 » گرفته‌اند . مشار اليه و فرزندان و برادرزادهء او و اقوام دست به شمشير كرده بيرون دويدند و جنگهاى مردانه كرده ، ابو القاسم سلطان ولد شاهرخ خليفه و خليل سلطان
هامش
( 1 ) - بامرا ( 2 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 3 ) - ن : بردند ( 4 ) - ب ، ن : پاشا ( 5 ) - ب ، ن : نقب ( 6 ) - ب ، م ، ن : به احكام ( 7 ) - ن : « و » ندارد ( 8 ) - م : ديوارپزى ( 9 ) - م : شاهزاده‌گى ( 10 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 11 ) - ن : « پنجاه قدم » ندارد ( 12 ) - ن : « اين » ندارد . م : و اين ( 13 ) - ن : « سه » ندارد ( 14 ) - ن : بدينطريق ( 15 ) - ن : 27 ( 16 ) - ن : « متعينان » ندارد ( 17 ) - مز ، ب ، م « و » ندارد ( 18 ) - م ، ن : « ميان » ندارد ( 19 ) - ن : خانه را