ميانهء امراى مذكور جنگ درپيوست و از جانبين به تصفيهء صفوف پرداخته ، آتش قتال « 1 » و جدال به مرتبهاى كمال اشتعال يافته ، چند مرتبه جماعت استاجلويان « 2 » ، جماعت شاملويان را پيش انداخته تا پاى علم شاهى و عليقلى خانى « 3 » دوانيده ، باز از تيپ ايشان مردم زور آورده به جماعت استاجلو « 4 » تاختند و به هر حمله « 5 » از كشته پشته مىساختند . شعر « 6 » :
ز يكسو لشگر صاحب قرانى * عيان كردى « 7 » طريق جان ستانى
ز پيكان خدنگ شير آهنگ * زمين را داد از خون يلان رنگ
وز آنسو لشگر جرارخانى * نكردى كار غير « 8 » تيغ رانى
زدى بر فرق هر كس تيغ خونبار * دو تا گشتى ز سر تا پا به يك بار
چون كار نزديك بدان « 9 » انجاميد كه تيپ مرشد قليخان از هم پاشيده مردمش راه فرار پيش گيرند « 10 » ، نايرهء غيرت و حميت وى به حركت درآمده ، شمشير انتقام از نيام بيرون كشيده با صد و پنجاه نفر از جوانان جنگجوى « 11 » رزمآزماى « 12 » به جانب نواب شاهى و عليقلى خان جلو انداخته و « 13 » به يك حمله جمعيت آن گروه بىحميت را كه ثريا صفت جمع بوده ، چون بنات النعش متفرق ساختند و « 14 » عليقلى خان چون حال [ 595 ] بر اين منوال « 15 » مشاهده نمود ، تاب « 16 » استقامت در برابر صولت او نياورده روى به هزيمت نهاد و نواب شاهى ، سالما صحيحا « 17 » غانما بدست او درآمد « 18 » چون چشم مرشد قليخان به نواب شاهى افتاد ، فى الفور از اسب فرود آمده روى خود را به ركاب قمر مثالش ماليده لوازم دعا و ثنا بجاى آورد و چون به اين سعادت عظمى « 19 » مشرف شد ، عليقلى خان را تعاقب ننموده ملاحظه كرد كه مبادا آن در درج سلطنت و پادشاهى از يد قدرت او بيرون رود و فوز « 20 » عجبى دانسته مردم و ملازمان خود را از قتل و غارت منع كرده « 21 » هر كس بعد از آن بدست درآمدند « 22 » بجان « 23 » امان يافتند .
روز ديگر مرشد قليخان ، آن گوهر معدن خلافت و شهريارى و نير اوج عظمت و بختيارى را برسم سلاطين اسكندر آيين برداشته ، متوجه اشرف بلاد يعنى مشهد مقدسهء « 24 » معلى « 25 » مزكى شد .
چون به حوالى آن بلدهء فردوس آيين رسيدند ، شهر و بازار را آيين بسته ، تمامى سادات و نقبا « 26 » و
هامش
( 1 ) - م : اقبال
( 2 ) - ن : استاجلو
( 3 ) - ب ، م : خان
( 4 ) - ب ، م : استا
( 5 ) - م : حمله را
( 6 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 7 ) - ن : كرده
( 8 ) - ه - ن : غير از
( 9 ) - ب ، م : بدان شد . ن : بر آن شد
( 10 ) - م ، ن : گرفتند
( 11 ) - مز ، م ، ن : جنگجو
( 12 ) - ب ، م ، ن : آزما
( 13 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 14 ) - ن : « و » ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : بدينمنوال
( 16 ) - ب : تا . م : ندارد
( 17 ) - ن : غانما صحيحا
( 18 ) - ن : درآورد
( 19 ) - م : عظما
( 20 ) - ب ، ن : فور
( 21 ) - ن : نكرده كرد
( 22 ) - ن : آمد
( 23 ) - م : بخان امان رفتند
( 24 ) - ن : مقدس
( 25 ) - ب ، م ، ن : « معلى » ندارد
( 26 ) - ن : « و نقبا » ندارد