[ 594 ] و نفاق مبدل گشته ، كلفت و كدورت روز به روز درجهء تزايد و تضاعف « 1 » مىيافت تا آنكه عليقلى خان بنابر آنكه ميانهء سلطانعلى سلطان شاملو - كه حسب الامر نواب شاه عباس « 2 » و عليقلى خان حاكم قاين « 3 » بود - و مرشد قليخان طريقهء مخالصت و مصادقت مستحكم بود ، با مشار اليه همواره دم از هواخواهى و اخلاص مىزد ، نسبت به دو « 4 » بىالتفات « 5 » شده ، حكم عزل « 6 » او به قاين فرستاد و او تمرد نموده تمكين حكم مذكور نكرد « 7 » . بنابراين نايرهء غضب عليقلى خان اشتعال تمام يافته ، به احضار غازيان شاملو و عساكر نواب شاهى فرمان داده ، از دار السلطنهء هرات به عزم گرفتن سلطانعلى سلطان به قاين « 8 » آمد .
مجملى از تفصيل اين واقعه آنكه ، قبل از آنكه عليقلى خان به قاين « 9 » رسد ، سلطانعلى سلطان كتابات مصحوب مردم اعتمادى خود نزد مرشد قليخان ( فرستاده او را از مقدمات مذكوره « 10 » و بيرون آمدن عليقلى خان از هرات خبردار گردانيد « 11 » و استدعاى « 12 » مدد و « 13 » همراهى از ملازمان او نمود . مرشد قليخان چون واقف شد ) « 14 » از آنجا كه عالم غيرت و مردانگى او بود ، لشگر خود را « 15 » جمع كرده به مدد سلطانعلى خود « 16 » متوجه قاين شد .
بعد از وصول بدان ولايت ، سلطانعلى خليفه مراسم اطاعت و بندگى « 17 » و لوازم عجز و افكندگى « 18 » به تقديم رسانيده به ملازمت « 19 » شاه كاميجش « 20 » كامياب و خان عاليمآب « 21 » شتافته ، خدمات پسنديده و پيشكش لايقه كشيده ، چند روز بر آن منوال « 22 » گذشت . چون بعضى از اهل فساد به عرض خان « 23 » با عدل و داد رسانيده بودند كه سلطانعلى خليفه انتظار لشگر استاجلو و آمدن مرشد قليخان مىكشد « 24 » ، خان به عرض اشرف رسانيده ، در همان موضع سلطانعلى خليفه را گيرانيدند .
در خلال اين احوال چون « 25 » خبر آمدن مرشد قليخان « 26 » ( به عليقلى خان رسيد ، در ملازمت اشرف از قايين بيرون آمده ، مرشد قليخان را ) « 27 » استقبال نمود و در موضع سوسفد از نواحى ترشير - در روز چهارشنبه دوازدهم « 28 » شهر رجب المرجب « 29 » سنهء مذكوره تلاقى فريقين دست داده در
هامش
( 1 ) - ن : تضاعيف
( 2 ) - ن : عباس شاه م : ندارد
( 3 ) - مز ، ب ، م : قايين
( 4 ) - ن : به او
( 5 ) - ن : التفاتى
( 6 ) - ن : عدل به قاين م : عزل به قاين . ب : عزل او به قايين
( 7 ) - م : نكرد و
( 8 ) - مز : قايين
( 9 ) - م : قايين
( 10 ) - مز : مذكور
( 11 ) - م ، ن : گردانيده
( 12 ) - ن : استدعا و
( 13 ) - ن : « و » ندارد
( 14 ) - م : بين الهلالين را ندارد
( 15 ) - مز ، م : « را » ندارد
( 16 ) - ب ، ن : سلطان خود
( 17 ) - ب ، ن : بندهگى
( 18 ) - ن : افكندهگى
( 19 ) - ب ، م : و ملازمت
( 20 ) - ن : « كامبجش » ندارد
( 21 ) - ن : عالتماب
( 22 ) - م : اين منوال
( 23 ) - ب ، ن : خاقان
( 24 ) - م : مىكشند
( 25 ) - ب : چون آمدن حز . م ، ن : چون آمدن
( 26 ) - ن : قليخان را شنيده
( 27 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 28 ) - ن : 12
( 29 ) - ن : « المرجب » را ندارد