تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
آمدن غازيان خاطرجمع نموده « 1 » ينكچريان از اطراف و جوانب عرابه‌ها متفرق شوند و بعد از ظهر سوار شده غافل بر سر ايشان ريخته دستبردى نمايند . اتفاقا جمعى از مردم خورجينلو و اوباش ، بىوقوف و اطلاع « 2 » امراى نامدار ، جهت تاخت و غارت شتر رفته بودند . چون جماعت اروام تا محل چاشت اثرى از آمدن قزلباش نيافتند ، قرب يكهزار و پانصد نفر به عزم سير و قراولى از عرابه جدا شده و « 3 » نيم فرسخ به جانب فهوسفنج آمدند و به « 4 » فوجى از مردم خورجينلو كه پيشتر رفته بودند دچار شده آغاز محاربه نمودند و مرتبه به « 5 » مرتبه جمعى از دلاوران جنود ظفرنشان كه به آهنگ « 6 » خونريز به ميدان ستيز آمده بودند ، بديشان ملحق گشته نايرهء جدال و قتال التهاب و اشتعال يافت و چون لشگر روميه قوت تمام داشتند ، غازيان عنان كشيده محاربه مىنمودند و مخالفان ايشان را تعاقب نموده تا كنار رودخانه دوانيدند و قريب به بيست نفر از غازيان و جماعت خورجينلو به قتل آورده ، سه نفر زنده اسير نمودند . چيغال بىمآل از استماع اين حال مسرور و خوشحال گشته ، قريب به دوازده هزار كس از عرابه جدا [ كرده ] در ميدان پيكار صف‌آرا گشت « 7 » و جوانغار « 8 » و برانغار لشگر خود را به پاشايان و معتمدان سپرده ، خود در قلب قرار گرفت و مرتبه به « 9 » مرتبه پيشتر مىآمد و طالبان نام و ننگ به ميدان جنگ درآمده ، زلزله در زمين و زمان انداختند . امراى نامدار چون استماع اين اخبار نمودند ، فى الفور سوار شده ، صف سپاه آراستند « 10 » و از ميان « 11 » رودخانه متوجه ميدان رزم گشته ، ابو القاسم سلطان ولد شاهرخ خليفهء « 12 » مهردار و شاهقلى سلطان پياده را چرخچى نمودند « 13 » . چون چرخچيان از ميان دره بالا [ آمدند ] ، شيران بيشهء شجاعت و مردانگى به ميدان كين تاختند و در هر « 14 » حمله جمعى به خاك هلاك انداختند و امواج درياى پيكار در تلاطم آمده ، كشتى عمر جمعى تيره روزگار غرق گرداب فنا مىگشت . لمعان سنان آتش‌فشان صاعقه كردار خرمن زندگانى مىسوخت و پيكان سهام خون‌آشام برق‌وار شعلهء جانسوز در كانون درون مىافروخت . از صعود گرد و « 15 » غبار خورشيد « 16 » فايض الانوار نقاب ظلمت آثار پيش‌رو گرفت . شعر « 17 » :
ز گردى كه برخاست « 18 » از رزمگاه « 19 » * جهان كرد در چشم مردم سياه
بدان گونه شد گم در آن گرد مهر * كه مىجست با صد چراغش سپهر
هامش
( 1 ) - م ، ن : نمايند ( 2 ) - ن : بىاطلاع ( 3 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 4 ) - ب ، م : « به » ندارد ( 5 ) - ب ، م : « به » ندارد ( 6 ) - ن : با آهنگ ( 7 ) - ب ، ن : گشته ( 8 ) - ن : جوانقار و برانقار ( 9 ) - م ، ن : « به » ندارد ( 10 ) - ن : شد ( 11 ) - م : « و از ميان » خوانا نيست ( 12 ) - ن : « خليفه » ندارد ( 13 ) - ن : نموده ( 14 ) - م : در حمله . ن : در حملهء اول ( 15 ) - ن : « و » ندارد ( 16 ) - ن : خورشيدلقا ( 17 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد ( 18 ) - ب ، ن : خواست ( 19 ) - ب : ازرم‌گاه . م : در رزم‌گاه