عقدهگشاى شاهى بدين « 1 » قرار يافت « 2 » كه تا آمدن امام قلى خان و امراى تابين وى و لشگر قراباغ ( و طوالش محاربه موقوف باشد ) « 3 » و قورچى به طلب خان مشار اليه فرستاده شد كه به سرعت تمام متوجه درگاه « 4 » معلى شود و اگر هنوز لشگريان قراباغ بر سر او جمع « 5 » نشده باشند ، خود با « 6 » قليلى به ايلغار روانه شود « 7 » و شش روز در همان منزل توقف [ نمايد ] . روز هفتم امام قلى خان حسب الفرمان « 8 » خاقان سكندرشان ، با دو هزار كس از طايفهء قاجار و اويماقات قراباغ به اردو داخل شده « 9 » ، به شرف عتبه بوسى سرافراز شد و از آنجا كوچ كرده در موضع نهند كه چهار فرسخى تبريز است نزول اجلال فرمودند .
گفتار در محاربهء امراى عاليشان با روميان و مظفر « 10 » گشتن بتأييد قادر منان
در روز دوشنبه بيستم شهر شوال سنهء مذكوره ، مجموع امرا و غازيان شيرشكار « 11 » به عزم مقاتله « 12 » و پيكار به ايلغار به حرب مخالفان شتافتند و از راه فهوسفنج « 13 » متوجه شدند « 14 » و مهديقلى سلطان شاملو با پانصد نفر از راه سرخاب فرستادند « 15 » كه شتران روميه كه در آن حوالى چرا مىكنند پيش انداخته معاودت نمايد « 16 » و چون روميه از عقب شتران آيند ، غازيان از اينجانب ايشان را تعاقب نموده دستبردى نمايند و مشار اليه بر حسب فرموده عمل نموده از جانب سرخاب « 17 » روانه گشت و محمدى خان تخماق در ركاب همايون توقف فرمود « 18 » .
اتفاقا مخالفان از توجه جنود ظفر ورود آگاه گشته ، عرابهها را « 19 » در حوالى اردوى خود نصب كرده ، تفنگچيان و ينكچريان در عقب عرابه قرار گرفتند و چغال اغلى سركردهء لشگر شده آماده و مهياى جنگ بودند . از اينجانب عساكر نصرت مآثر در رودخانه فهوسفنج « 20 » نزول نمودند و شب به لوازم طلايهدارى قيام « 21 » نموده ، صباح كه جمشيد بيضا علم يعنى خورشيد انجم حشم [ 589 ] به عزم رزمجوش زرنگار در « 22 » پوشيده قدم در معركه سپهر دوار نهاد و سپاه ظلمت را منهزم ساخت ، چون محقق شد كه روميان از آمدن غازيان مطلع گشته عرابه و توپ و ضربزن را پناه خود ساختهاند ، راى امراى عظام بدين قرار يافت كه تا محل پيشين توقف نمايند « 23 » كه مخالفان از
هامش
( 1 ) - ن : برين
( 2 ) - ن : گرفت
( 3 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 4 ) - ب ، م ، ن : اردوى
( 5 ) - ن : جمعيت ننموده
( 6 ) - ب : « با » ندارد
( 7 ) - ب ، م ، ن : شوند
( 8 ) - م ، ن :
الفرمان قضا جريان . ب : الفران قضا جريان
( 9 ) - ب : شد
( 10 ) - ن : ظفر يافتن بر مخالفان بىايمان
( 11 ) - م : شكا
( 12 ) - م ، ن : مقابله
( 13 ) - ن :
فهوسفج
( 14 ) - م ، ن : شد
( 15 ) - م : فرستادهاند
( 16 ) - ن : نمايند
( 17 ) - م : سرخ آب
( 18 ) - ب ، م : فرموده
( 19 ) - ن : « را » ندارد
( 20 ) - م : فهو سفج
( 21 ) - م : اقدام نمود
( 22 ) - ن : در
( 23 ) - م ، ن : نموده