تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
از اهالى تبريز مولانا محمد على ولد مولانا عنايت اللّه تبريزى « 1 » كه شيخ الاسلام و مفتى بود و كامران بيك اوحدى كه قاضى القضاة آنجا بود و در شهر مانده بودند نزد عثمان پاشا رفته ، بعد از خطاب و عتاب « 2 » ايشان را تعظيمات و تكريمات نموده مخلع ساختند « 3 » و روز سيم جار فرمود « 4 » كه هيچ آفريده‌اى متعرض احوال « 5 » تبريزيان نشده ، ترك نهب و غارت نمايند و مردم شهر را استمالت تمام داده ، راه آمد شد ايشان به اردوى روميان گشوده گشت و مردم به سودا و معاملهء خود مشغول گشتند و « 6 » عثمان پاشا شروع در تعمير قلعه نموده ، دولتخانهء همايون را به قلعه نمودن مناسب « 7 » يافت و حصارى بر دور آن قرار داد . مجموع اسبان و شتران و الاغان روميان به نوبت و كشيك ، سنگ و آجر و مصالح مىكشيدند و « 8 » تمامى سنگهاى مزارات كه در سرخاب و جگجيل و چرنداب « 9 » بود و « 10 » هر يك به قيمت اعلى ترتيب يافته بود ، جهت ديوار قلعه مىآوردند و هر يوم پنجهزار كس بلكه بيشتر [ 588 ] در قلعه كار مىكردند چنانچه در عرض چهارده روز قلعه را به اتمام رسانيدند . اما شاهزادهء گيتىستان با عساكر رستم توان در كمر درسى كه سه فرسخى تبريز است . نزول داشتند و بنابر قلت « 11 » سپاه ، امراى « 12 » خيرخواه و مدبران آگاه خدمتش « 13 » از حرب مانع آمده نمىگذاشتند كه بر سر روميان تاخت آورد « 14 » . اما همه روزه فوج فوج از غازيان ، خود را به حوالى اردوى ايشان رسانيده دستبرد نمايان مىنمودند و « 15 » سرها و اخترمها به پايهء سرير اعلى مىرسانيدند و جماعت خورجينلوى لشگر قزلباش و پياده‌هاى چمشگزگى « 16 » و قلغچيان اردو به طريق دزدى ( به اردوى ايشان رفته ) « 17 » ، هر شب قريب به « 18 » يكصد راس اسب و استر و شتر مىآوردند و چون شاهزادهء گيتىستان « 19 » در حرب مبالغه تمام مىفرمودند و موافق راى امراى نامدار نبود « 20 » ، صلاح در آن ديدند كه به اردوى كيهان‌پوى كه در دره اردم دول نزول اجلال داشت ملحق گشته در باب محاربه نمودن بدانچه فرمان قضا جريان همايون شاهى صادر گردد عمل نمايند و در روز دوشنبه « 21 » ششم شهر شوال سنهء مذكوره به اردوى همايون ملحق گشته ، نواب « 22 » به استقبال مبادرت فرموده ، شاه و شاهزاده يكديگر را ملاقات كرده ، شاهزاده واقعه را به عرض اشرف رسانيد ، راى
هامش
( 1 ) - م ، ن : « تبريزى كه » ندارد ( 2 ) - ن : عطاب ( 3 ) - ب : نموده . م ، ن : نمود ( 4 ) - م ، ن : فرمودند ( 5 ) - ن : حال ( 6 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 7 ) - ب ، ن : مناصب ( 8 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 9 ) - ب : چرانداب ( 10 ) - ن : « و » ندارد ( 11 ) - ن : قلب ( 12 ) - ن : و امرا ( 13 ) - ن : كه در خدمتش بودند ب : خدمتش را ( 14 ) - ب : آوردند ( 15 ) - ب : « و » ندارد ( 16 ) - ب ، م ، ن : چموش كركى ( 17 ) - بين الهلالين را ندارد ( 18 ) - ن : « به » ندارد ( 19 ) - ب ، م : « گيتىستان » ندارد ( 20 ) - ب : نبود و ( 21 ) - ب ، م ، ن : سه‌شنبه ( 22 ) - نواب همايون