ذكر آمدن « 1 » عثمان پاشا با لشگر بسيار « 2 » به دار السلطنهء تبريز و حكم غارت و خونريز و قلعه ساختن و آزوقه « 3 » و لشگر گذاشتن
در موضع ساغرى بلاغى ، مسرعان به عرض خسرو ايران رسانيدند و جمعى ديگر از مردم صوفى ديار بكر « 4 » شاهىسون « 5 » شده ، به اردوى همايون ملحق گشته « 6 » موافق آن ادا نمودند كه « 7 » عثمان پاشا موازى صد و پنجاه هزار كس از عساكر ديار روم « 8 » ، از ولايت انكرس و « 9 » افلاق و بوسنا و آنا « 10 » ( دولى و منتشا ايلى و قرامان « 11 » و مرعش و شام و حلب و ديار بكر و كفه و وان « 12 » و ادرنه « 13 » و قرابوقدان ) و « 14 » آن ولايات « 15 » فراهم آورده ، از [ ارز روم ] كوچ نمود و « 16 » حسب الصلاح ، مقصود آغا « 17 » حاجيلر - كه در ميانهء روميه به مقصود پاشا اشتهار يافته بود ، و وى در ايام امير خان فرار كرده « 18 » بدانجا رفته بود ، و قبل از آن « 19 » به ايلچيگرى به روم هم رفته بود « 20 » - فسخ عزيمت « 21 » گنجه و ( ازم ) شمكور نموده به « 22 » جانب دار السلطنهء تبريز توجه دارد .
بنابراين ، نواب همايون از آنجا كوچ فرموده « 23 » ، از راه بازار جايى عنان عزيمت به جانب نخجوان منعطف ساختند و چون در دو فرسخى نخجوان نزول اجلال فرمودند ، متواتر جواسيس آمده به « 24 » نقل نمودند كه عثمان پاشا در مرند نزول نموده و « 25 » به سرعت روانهء تبريز است . نواب همايون اعلى و شاهزادهء ظفرلوا ، سمى امير صاحبقران سلطان حمزه ميرزا را كه وارث « 26 » ملك كيان و ولى عهد خسرو ايران بود ، با بيست هزار كس از راه دره ديز « 27 » به دفع او فرستاده ، خود از آن منزل كوچ فرمودند و از راه اردوباد متوجه « 28 » دزماراردم دول گشتند . نواب شاهزادگى « 29 » ، شب در آن دره نزول نموده « 30 » جمعى را به قراولى مقرر فرمودند و روز ديگر كوچ كرده در حوالى صوفيان مرند - كه در آن وقت محل نزول روميه بود - نزول اجلال فرمودند و « 31 » ايالتپناه محمدى خان به قراولى مقرر شد .
روز ديگر جماعت اروام از روى خوف و رعب « 32 » تمام در آن منزل توقف كرده ، عرابههاى « 33 » ضربزن و توپ « 34 » و فرنگى در حوالى « 35 » اردوى خود نصب نمودند . اتفاقا محمدى « 36 » خان خود « 37 » را
هامش
( 1 ) - ب : آنكه
( 2 ) - ن : بىشمار
( 3 ) - ن : آذوقه
( 4 ) - ن : و ديار بكر
( 5 ) - ب ، ن : سيون
( 6 ) - م ، ن : گشتند
( 7 ) - ب ، م : « كه » ندارد
( 8 ) - ن : روم و
( 9 ) - ن : « و » ندارد
( 10 ) - ن : دانا
( 11 ) - م : فرمان
( 12 ) - م : دوان
( 13 ) - م : خوانا نيست
( 14 ) - ن : و غيره
( 15 ) - ن : ولايت
( 16 ) - ن : « و » ندارد
( 17 ) - ب ، ن ، م : آقا
( 18 ) - ن : كرد
( 19 ) - ب : آن هم
( 20 ) - ن : بود و
( 21 ) - ن : و عزيمت
( 22 ) - ن : نمود به عزم
( 23 ) - ن : فرمود
( 24 ) - ب ، م ، ن : نقل
( 25 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 26 ) - م : وزارت
( 27 ) - م : درايز
( 28 ) - ن : متوجه گشتند
( 29 ) - ب : شاهزادگى
( 30 ) - ن : نمود
( 31 ) - م : رغبت
( 32 ) - ن : و محمد خان
( 33 ) - ن : ندارد
( 34 ) - م ، ن : ندارد
( 35 ) - ن : حواله
( 36 ) - ن : محمد
( 37 ) - ب ، ن ، م : « خود را » ندارد