استاجلو و مهديقلى سلطان چاووشلو « 1 » و غازيان كرام استاجلو بر سر او فرستادند .
امراى مذكوره با سه هزار نفر از غازيان تركمان و استاجلو « 2 » و قورچيان به جانب او ايلغار نموده « 3 » ، در وقتى كه او سه چهار هزار نفر اسب و استر و گوسفند و گاو از حوالى مراغه و نواحى تبريز غارت كرده « 4 » متوجه خوى و سلماس بود « 5 » ، در ديزه و يرمش « 6 » كاروانسرا الكى تلاقى فريقين دست داده ، سر راه بر او « 7 » گرفتند . زينل پرحيل [ چون ] راه فرار بر خود مسدود يافت ، در برابر غازيان صف آرا گشته « 8 » آهنگ حرب نمود « 9 » و از عساكر نكبت مآثر خود كه قرب چهار هزار نفر بودند جمعى را به چرخچيگرى « 10 » مقرر نموده « 11 » [ 583 ] جوانغار و برانغار خود را به معتمدان سپرد « 12 » . از اينجانب نيز ادهم خان صف سپاه آراسته سلطان مراد ولد امير خان را منقلاى لشگر گردانيد « 13 » و ميمنه و ميسره را استحكام داده خود با پيره مرادخان استاجلو در قلب جاى گرفت . دلاوران رزم آزماى « 14 » از طرفين حمله بر يكديگر نموده داد شجاعت و مردانگى دادند و تيرباران لشگر اكراد به مرتبهاى شد كه از كثرت سهام روى هوا پوشيده گشت . شعر « 15 » :
خدنگ از كمان راه يغما گرفت * ز هر گوشهاى فتنه بالا گرفت
ميان زمين و فلك از غبار * جهانى « 16 » دگر شد ز نو آشكار
و « 17 » غازيان شيرشكار به ضرب سنان جان ستان در هر حمله جمعى را از صدر « 18 » زين ربوده به خاك هلاك مى « 19 » انداختند . چون زينل پرحيل حالت عجز و انكسار از چهرهء عسكر خود مشاهده نمود ، از ميانهء « 20 » ايشان جدا شده با جمعى كثير به يك بار حمله بر غازيان آورده ، ايشان را به تيب رسانيد و « 21 » قريب به ده پانزده نفر از غازيان را به قتل آورد « 22 » . از اينجانب نيز ادهم خان و پيره مراد خان از قلب جدا شده با پانصد نفر از دلاوران جنگجوى « 23 » رزمآزماى « 24 » حمله بر ايشان نموده « 25 » ، نخست كسى كه به ضرب سنان بر خاك هلاك افتاد زينل بود . اما كسى نمىدانست كه زينل است .
پسرش ابراهيم ميرزا نام كه جوانى بود در سن نوزده سالگى و « 26 » در كمال حسن و لطافت و مردانگى چون پدر را بر خاك راه افتاده ديد ، بر سر او تاخته خواست كه او را از دست غازيان خلاص كند ، كارى نساخته بدست شاهقلى سلطان پياده گرفتار گرديد .
چون اكراد در اثناى حرب و قتال حال بدين منوال مشاهده نمودند ، گرد ادبار بر فرق « 27 » خود بيخته ، روى به وادى هزيمت نهادند و اكثر از الاغان خود به زير آمده پياده گشتند و خود را « 28 » بر
هامش
( 1 ) - مز ، م ، ن : چاوشلو
( 2 ) - ب : استاروجلو
( 3 ) - ن : « نموده »
( 4 ) - ن : كرد
( 5 ) - ب ، م ، ن : بود و
( 6 ) - ب . م ، ن : ورمش
( 7 ) - ن : برو
( 8 ) - ن : بروم ، ن : آراسته
( 9 ) - ن : « و » ندارد
( 10 ) - ب : چرخىگرى
( 11 ) - م : نمود
( 12 ) - ن : سپرد و
( 13 ) - ن : گردانيده . م : گردانيد ميمنه
( 14 ) - ب ، م ، ن : رزمآزما
( 15 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 16 ) - م : جهان
( 17 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 18 ) - م ، ن : سدره
( 19 ) - ب ، م ، ن : « مى » ندارد
( 20 ) - م ، ن : ميان
( 21 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 22 ) - ب ، م ، ن : آورد و
( 23 ) - ب ، م : جنگجو
( 24 ) - ب ، م ، ن : رزمآزما
( 25 ) - ن : نمود
( 26 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 27 ) - م : بر فرق خود كرده . ن : بر فرق او كرد
( 28 ) - ن : « خود را » ندارد