تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
بالاى كوه كشيدند و هر كس از برابر ايشان مىآمد تفنگ « 1 » و تير مىزدند . بالاخره جمعى از غازيان از پشت « 2 » سر ايشان بر بالاى كوه برآمده « 3 » ، ايشان را به تير و تفنگ « 4 » از هم پاشيده ، قرب هفتصد هشتصد نفر به قتل آوردند و غنايمى كه غارت نموده بودند با ديگر اسباب و جهات ايشان بدست غازيان درآمده ، به يمن اقبال بىزوال شاهى « 5 » ، به تأييد و عون آلهى با سرها و اخترمها كه مقدم ايشان سر زينل خان بود به اردوى كيهان « 6 » پوى معاودت نمودند و پسرش را با چند نفر ديگر زنده به پايهء سرير اعلى آوردند و ادهم خان و هر يك از غازيان كه كارهاى نمايان نموده بودند به نوارشات خسروانه سرافراز گرديده فراخور حال جايزه و جلدو يافتند و پسر زينل خان را كه در حسن و جمال و زيبايى نهال سر و آزادى بود ، شعر « 7 » :
طوبى مثال سروى و شمشاد قامتى * از قامتش چه « 8 » وصف بگويم قيامتى
به عليقلى خان قرداش « 9 » سپرده ، بعد از چندگاه در قلعهء قهقهه « 10 » محبوس گشت و نواب همايون به فتح و فيروزى در ييلاق اشكنبر توقف نموده « 11 » ، سى و سه روز آن مكان ارم نشان به يمن مقدم خسرو عالىشان و شاهزادهء گيتىستان رشك فردوس [ 584 ] برين گشت . و در خلال اين حال ، از « 12 » مترددين بلاد روم چنين مسموع گشت كه عثمان پاشا وزير اعظم يورش آذربايجان بر خود مصمم گردانيده ، با لشگرى فزون از حد و بيرون از عدد از [ ارز روم ] به جانب گنجه و ( ازم ) شمكور در حركت آمده و مقارن « 13 » اين كتابتى « 14 » از غازىگراى تاتار كه فرار نموده بود به امرا نوشته اشعارى به آمدن عثمان پاشا مشار اليه كرده « 15 » ( جهت امرا از « 16 » قبهء سپر و حبر نيزه به تحفه فرستاده بود . امرا در برابر « 17 » خصوصا عليقلى سلطان ، لاچكى به تحفه فرستاده ، كتابات نوشته فرستادند . ) « 18 » عساكر فيروزى مآثر از خوف آنكه مبادا از ممر عبور روميه « 19 » و لشگر آن طايفه آسيبى بدان ولايت رسد ، « 20 » در محل مناسب « 21 » قلعه‌اى به اتمام رسانيده ، مستحكم گردانيد كه تسخير آن اشكالى « 22 » تمام داشته باشد « 23 » به سرعت و استعجال تمام از اشكنبر كوچ نموده « 24 » جهت دفع عثمان پاشا عنان عزيمت به صوب گنجه و شمكور منعطف ساختند . و چون كنار « 25 » رود ارس « 26 » محل نزول همايون گرديد ، عليقلى خان به للگى شاهزاده سلطان حيدر ميرزا ولد سلطان حمزه ميرزا
هامش
( 1 ) - ن تفگ ( 2 ) - ن : پس ( 3 ) - م ، ن : درآمده ( 4 ) - ن : تفگ ( 5 ) - ن : شاهى و ( 6 ) - م : كيوان كيهان ( 7 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 8 ) - م : چو ( 9 ) - ب : قراداش ( 10 ) - ب ، ن : قهقه ( 11 ) - ن : نمود ( 12 ) - م ، ن : « از » ندارد ( 13 ) - ب ، م ، ن : به مقارن ( 14 ) - ن : كتابت ( 15 ) - م ، ن : كرد ( 16 ) - ب ، م : ز قبه ( 17 ) - م : « در برابر » ندارد ( 18 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 19 ) - ن : روميهء شوميه ( 20 ) - مز ، ب : رسد و ( 21 ) - ب ، م ، ن : مناصب ( 22 ) - ب ، ن : اشكال ( 23 ) - م ، ن : « باشد » ندارد ( 24 ) - ب : كرده . ن كرد ( 25 ) - ن : بكنار ( 26 ) - م ، ن : ارس رسيدند و