[ 578 ] وى غالب بودند و « 1 » مهمات وى روى اصلاح و بهبودى نداشت ، او را در بالاخانهء هشت بهشت - كه در ميانهء « 2 » صاحباباد واقع است و « 3 » عمارتى است عالى « 4 » مزين تمامى به « 5 » نقاشى و كاشى كارى كه پادشاه مرحوم سلطان يعقوب احداث نموده و در نهايت استحكام بود و يك در آهنين داشت كه چون بسته مىشد ، از جايى « 6 » ديگر ممرى و مفرى « 7 » نداشت - او را به اتفاق اسمعيل بيك برادرش « 8 » و بكتر بيك « 9 » خنوسلو محافظت نمودند و پسرش سلطان مراد و سلطان محمود بيك و گلابى بيك و برادرش شاهقلى سلطان هر كدام به يكى « 10 » از امراى قوم خود متوسل شده عليحده بودند . چون قرب ده پانزده « 11 » روز از « 12 » توقف خان در آن موضع گذشت ، محمد سلطان كوشك استاجلو را كوتوال « 13 » قلعهء قهقهه كرده ، امير خان را با اسمعيل بيك و بكتر بيك « 14 » مصحوب وى « 15 » به قلعه فرستادند . محمد سلطان او را برداشته به قلعه برد اهالى و ادانى « 16 » مملكت آذربايجان و دار السلطنهء تبريز از اين معامله خوشحال و مسرور شدند . يكى از ظرفاى آن زمان در اين باب به اين رباعى ملهم گشته . رباعى « 17 » :
يا رب كه هميشه تركمان خوار « 18 » شود * روز خوششان « 19 » همچو شب تار شود
گويند درين طايفه نيكان باشند « 20 » * نيكش به بلاى بد گرفتار شود
چون معاملهء « 21 » امير خان به قلعه « 22 » قرار گرفت ، عليقلى سلطان فيج اغلى كه مادهء آن بود ، به منصب خانى سرافراز گشته الكاى تبريز به قاعدهاى كه به امير خان تعلق داشت به وى دادند و او به منزل امير خان آمده در آن منازل « 23 » به استقلال و عظمت و شوكت تمام قرار گرفته ، تمام « 24 » امرا و اكابر و اعيان اردو « 25 » و آذربايجان تحفها و پشكشهاى لايق برده وى را تهنيت نمودند « 26 » . ( وى به مثابهاى ترقى نمود « 27 » كه فوق آن متصور نبود ) « 28 » . محمدى « 29 » بيك سارو سيلاق « 30 » استاجلو - كه دواتدار نواب شاهزادگى بود « 31 » معلم « 32 » و للهء وى بود ، به گفته و تدبير او عمل مىنمود . چون عليقلى خان را اين
هامش
( 1 ) - ب ، « و مهمات » ندارد . م ، ن : « و مهمات وى » ندارد
( 2 ) - ب ، م ، ن : ميان
( 3 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 4 ) - ب ، م ، ن : مالى و
( 5 ) - م ، ن : « به » ندارد
( 6 ) - ب ، م ، ن : جاى
( 7 ) - ن : مستقرى
( 8 ) - ن : « برادرش » ندارد
( 9 ) - ن : دنكر . بيگ . ب ، م : نگر بيگ
( 10 ) - ن : به خانهء . ب ، م : بيتى
( 11 ) - ن : پازده
( 12 ) - م ، ن : « از » ندارد
( 13 ) - ب ، م : كوتوالى
( 14 ) - ن : دنكر بيگ
( 15 ) - ن : وى كرد
( 16 ) - ب ، م ، ن : عوالى
( 17 ) - م : ندارد
( 18 ) - ب ، م ، ن : خار
( 19 ) - ن : و شبشان
( 20 ) - ن : هستند
( 21 ) - ن : معامله قلعه به امير خان
( 22 ) - ن : « به قلعه » ندارد
( 23 ) - م ، ن : منزل
( 24 ) - ن : تمامى امرا و اهالى
( 25 ) - ب ، م ، ن : اردوى آذربايجان
( 26 ) - ب : نمودندى
( 27 ) - م : نمودندى
( 28 ) - ن : بين الهلالين ندارد
( 29 ) - ن : محمد
( 30 ) - ب ، ن : سيلاق
( 31 ) - ن : « بود » ندارد
( 32 ) - ب ، ن : و معلم