و صحبت و فراغت گذرانيده « 1 » ، خاطر عاطر از ممر اعادى و جميع مكروهات جمع داشتند و اكثر ايام در صاحب آباد جشنها « 2 » آراسته به « 3 » چوگانبازى مشغول بودند .
در خلال « 4 » اين حال « 5 » به سمع شاهزادهء كامكار رسيد كه جماعت اكراد قدم « 6 » از جادهء متابعت بيرون « 7 » نهاده در محل فرصت به بعضى « 8 » از محال قريبهء « 9 » تبريز « 10 » تعرض « 11 » مىرسانند .
شاهزادهء گيتىستان ، امارتپناه مهدى قلى سلطان ولد حسين قلى سلطان شاملو را با جمعى از غازيان بر سر ايشان فرستاد كه آن جماعت نمك به حرام را گوشمالى « 12 » دهد . امارتپناه مشار اليه بر حسب فرموده عمل نموده ، چون جماعت اكراد از « 13 » توجه غازيان رستم « 14 » قران آگاه گرديدند ، تاب « 15 » مقاومت نياورده به جانب كوهستان « 16 » فرار نمودند [ 580 ] جمعى كه تاب گريختن نداشتند طعمهء شمشير غازيان گشته تا موازى دوازده هزار رأس اسب و استر و گاو و گوسفند ايشان را غارت كرده به درگاه معلى آمدند . چون جماعت اكراد ملاحظهء حال « 17 » نمودند ، جمعيت نموده اراده كردند كه تا قصبهء شبستر « 18 » و طسوج آمده ، غنايم خود را بدست آورند « 19 » و چون بر حسب اراده عمل نموده اثرى از عنايم خود نيافتند ، دست تعرض به رعايا و عجزهء « 20 » بعضى از « 21 » مواضع دراز نموده ، در مقام خرابى درآمدند .
چون حقيقت حال معروض بارگاه شاهزادهء ظفرپناه و امراى عاليجاه گرديد « 22 » ، ايالتپناه قورخمس سلطان شاملو را « 23 » با لشگرى « 24 » عظيم بر سر « 25 » ايشان فرستادند كه تأديب ايشان نموده ، پنبهء غفلت از گوش آن جماعت بىهوش بيرون آورد « 26 » . ايالت « 27 » پناه مشار اليه حسب الفرمان قضا جريان شاهزادهء گيتىستان بر سر ايشان ايلغار نموده ، مانند بحر خروشان و جوشان رو به كردان نهادند .
لشگر اكراد فوج فوج از پى هم رسيده ، حمله كردند و جنگ در پيوست ، جويهاى خون در آن معركه جريان يافته سرهاى گردان چون گوى غلطان شد . قور خمس « 28 » سلطان چون ديد كه نصرت با اقبال بىزوال شاهى توامان است ، غازيان را استمالت « 29 » داده گفت كه : « 30 »
هامش
( 1 ) - ن : گذرانيدند
( 2 ) - ب ، م : به جشنهاى
( 3 ) - ب ، ن : « به » ندارد
( 4 ) - م : جلال
( 5 ) - ن : احوال
( 6 ) - ن : « قدم » ندارد
( 7 ) - ن : پا بيرون نهاده
( 8 ) - ب ، م ، ن : بعضى از
( 9 ) - ب ، م ، ن : قريه
( 10 ) - ن : مرمر
( 11 ) - م ، ن : بعرض
( 12 ) - ب ، ن : گوشمال
( 13 ) - م : « از » ندارد
( 14 ) - م ، ن : رستم
( 15 ) - م :
« تاب » خط خوردگى دارد
( 16 ) - ب : كوه استان
( 17 ) - ب ، م ، ن : اين حال
( 18 ) - ن : « شبستر » ندارد
( 19 ) - مز ، ب ، ن : آوردند
( 20 ) - م : عجزه و
( 21 ) - ب ، م ، ن : « از » ندارد
( 22 ) - ن : كردند
( 23 ) - م ، ن : « را » ندارد
( 24 ) - ب ، م ، ن : لشگر
( 25 ) - ب ، م : « سر » ندارد
( 26 ) - مز : آورده
( 27 ) - ن : امارت . م : و امارت
( 28 ) - ب ، م ، ن : و قور خمس
( 29 ) - ب : ستمالت
( 30 ) - ب ، م ، ن : « كه » ندارد