تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
يافتند و نواب ميرزايى « 1 » را نيز از اين بسيار بد آمده بود « 2 » و فى الحقيقه آن بر آن ميمون نيفتاد چه كه با وجود اعتقاد طوايف اويماقات و طبقات سلاطين و سادات به حضرت « 3 » سلطان اوليا و برهان [ 576 ] اتقيا ، شيخ صفى الحق و الملة و الدين ، دربارهء گنبد آن حضرت « 4 » گستاخى ننمودند . و فرق نهادند . منشايى « 5 » ديگر كه باعث استيصال وى شد ظلم بود . چنانچه در كلام در نظام « 6 » حضرت نبوى صلى اللّه ( عليه و آله به ذكر آن ناطق است ) « 7 » حيث قال : « الملك يبقى « 8 » مع « 9 » الكفر و لا يبقى « 10 » مع الظلم » اهل آذربايجان عموما و مردم « 11 » تبريز خصوصا با « 12 » وجود كثرت جمعيت و وفور ثروت از طمع و طلب وى به جان آمده بودند و همگنان - روى نياز بر زمين دست دعا بر آسمان - چون از ممر ديگر قدرتى « 13 » نداشتند « 14 » ، حواله به درگاه صمد كار ساز و « 15 » پادشاه بنده نواز نمودند . آخر « 16 » دعاى سحر - « 17 » خيزان آذربايجان و صلحا و حاجيان دار الايمان كار خود نموده « 18 » نواب شاهزاده ظفر انتما « 19 » سلطان حمزه ميرزا را با وجود صغر سن و قلت اعوان و انصار محسن « 20 » به استيصال وى گماشت . نظم « 21 »
تا دل مرد خدا نامد « 22 » به درد * هيچ قومى را خدا رسوا « 23 » نكرد
عليقلى سلطان فيج « 24 » اغلى كمر عداوات امير خان چند جا بر ميان « 25 » بسته به سخنان سنجيده و قراين پسنديده شاهزادهء ظفر انتما را منحرف المزاج گردانيد . چون تدبير اين كار بىمعاونت و اتفاق و رضا و همراهى امرا نمىشد ، لاجرم شاهزاده را برداشته به خانهء يگان يگان ايشان رفته اظهار اين اراده نمود و به همگنان « 26 » قرار داد . شاهرخ « 27 » خليفهء مهردار ذو القدر كه با شاهزاده هم كاسه بود ، قدم پيش نهاده ، تمشى اين امر را « 28 » پيش خود گرفت و كس به بر كشاط از عقب ولد خود ابو القاسم سلطان مشهور به زهر مار « 29 » سلطان - كه مستجمع جميع صفات ذميمه بود - چنانچه گفته‌اند بيت « 30 » :
درد دى و بدى و سگ « 31 » رويى * دوم او نيايى ار جويى
فرستاد . وى حاضر شده و قلى سلطان قورچىباشى - كه فى الجمله تأملى در اتفاق « 32 » داشت ، او را نيز
هامش
( 1 ) - م : ميرزايى را نيز بسيار از اين بد آمد ( 2 ) - ب ، م ، ن : « بود » ندارد ( 3 ) - ب ، م ، ن : و حضرت سلطان الاوليا و برهان ( 4 ) - ن : به حضرت ( 5 ) - ب ، م ، ن : منشاء ( 6 ) - ن : انتظام ( 7 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 8 ) - ن : بينعى ( 9 ) - ب : مع العدل ( 10 ) - ن : بيعى ( 11 ) - ن : به مردم ( 12 ) - ن : « با وجود » ندارد . ب : با جو ( 13 ) - ن : قدرت ( 14 ) - ب ، م : نداشتم ( 15 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 16 ) - ب : اخر ادعاى . ن : و اجزاى دعاى ( 17 ) - م : « سحر » ندارد ( 18 ) - ن : نمود ( 19 ) - م ، ن : ظفرلوا ( 20 ) - ن : محلان ( 21 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 22 ) - ب : خدايا نيامد ( 23 ) - م : رسول ( 24 ) - ب ، م ، ن : عنچى ( 25 ) - ب ، م ، ن : به ميان ( 26 ) - ب ، م : و همگنان . ن : با همگنان ( 27 ) - ن : و شاهرخ ( 28 ) - ن : از ( 29 ) - م : به ظهر مار ( 30 ) - م : ندارد ( 31 ) - م : سبك ( 32 ) - ن : آفاق