داده به ملازمت آورد « 1 » . چون امراى ذوى الاحترام بر اين نبودند « 2 » و از اين معامله در هم شدند بالضروره در حيز توقيف ماند . امير خان مترصد بود كه از جانب نواب شاهزاده اشعارى ديگر واقع شود قدم از سر ساخته خود را به ملازمت رساند . چون تغافلى « 3 » ظاهر شد « 4 » ، جمعى كه با او بودند از كمال جهل و نادانى او را بر اين داشتند كه در قلعه را بهبندد . غافل از آنكه آنچنان قلعه را در ميان چندين هزار قزلباش « 5 » و تبريزى بىآزوقه « 6 » و يراق جنگ و اسلحه « 7 » تا كى نگاه توان « 8 » داشت .
يكدو روز در قلعه بسته بود . آنگاه شاهزادهء ظفرلوا بر بام مسجد شاهى كه در صاحباباد واقع است و مشرف است بر خانهء « 9 » امير خان برآمده سيبه راست كرده شروع در انداختن توپ و تفنگ كردند و مقرر داشتند كه شبش « 10 » - هركه در تبريز باشد - از اهل آنجا يورش به قلعه نمايد . قلى سلطان افشار قورچىباشى كه مرد خيرانديش بود دانست كه تبريزيان امير خان و جماعت تركمانان « 11 » را به طريقى كه مويى از ماست بدر « 12 » كشند « 13 » از قلعه بدر مىآورند و رسوايى « 14 » تمام بر سر آن جماعت مىآيد ، در پاى شاهزاده افتاده « 15 » ، التماس نمود كه جنگ و يورش را موقوف دارند كه او خود امير خان را از قلعه بيرون آورده به پاى « 16 » بوس شاهزاده سرافراز گرداند « 17 » . قورچىباشى شاهزاده را به دولتخانه رسانيده « 18 » مردم شهر و محله را از مقابله و منازعه منع نموده « 19 » دو كلمه به امير خان نوشت و كس « 20 » فرستاد .
امير خان چون دانست كه كار از آن گذشته و ديگر چارهاى نيست ، در روز جمعه بيست سيوم « 21 » شهر محرم سنهء مذكوره از قلعه بيرون آمده شمشير در گردن خود را به صاحباباد رسانيد .
امرا او را به خدمت نواب شاهزادگى « 22 » برده خود را به پاى نواب ميرزايى انداخت و عذر تقصيرات طلبيد . شاهزاده او را در ديوانخانهء مجدد - كه در صاحباد جهت شاهزاده « 23 » احداث نموده بود - جا داده ، شاهرخ خليفه را مقرر نمود كه محافظت او نمايد . صباح شنبه شاهزاده با امرا به قلعه و خانهاى امير خان رفته اموال و اسباب او را كه در عرض سى سال ايالت خصوصا ايام دارايى آذربايجان بهم رسانيده بود ، بالتمام جهت سركار خود و خاصهء شريفه ضبط فرمود و بسيارى امرا و مردم از ميان جهت خود بردند . يكدو روز كه امير خان را در ديوانخانه نگاه داشتند ، چون اعادى
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : آورند
( 2 ) - م ، ن : نبود
( 3 ) - ن : تغافل
( 4 ) - ن : نمودند . م :
« ظاهر شد » ندارد
( 5 ) - ب ، ن : « قزلباش » ندارد
( 6 ) - م : آذوقه
( 7 ) - ب : اصلحه
( 8 ) - ب ، ن : توان نگاه داطت
( 9 ) - ب ، م ، ن : به خانه
( 10 ) - ن : « شبش » ندارد . م : شش
( 11 ) - ب ، م : تركمان
( 12 ) - ن : « بدر » ندارد
( 13 ) - ن : بركشند
( 14 ) - م ، ن : رسواى
( 15 ) - ن : افتاد
( 16 ) - ن : پاى بوسى . م : « بوس » ندارد
( 17 ) - ن : گردانيد
( 18 ) - م ، ن : رسانيد
( 19 ) - ن : نمود
( 20 ) - ب ، م ، ن : نزد امير خان كس فرستاد
( 21 ) - م ، ن : و سيم
( 22 ) - ب : شاهزادهگى
( 23 ) - ن ، دو