تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
به سخنان ملايم مطيع ساخته ، شروع در پرخاش نمودند و هر روز گله و اعتراضى بر « 1 » خان و اقوام « 2 » و متابعان مىفرمودند . خان ، غافل از آنكه دعاى مظلومان و آه سحرخيزان دامن‌گير او شده ، به لشگر و ايل و مردم خود مغرور شده و « 3 » اگرچه اكثر امراى تركمان مثل محمد « 4 » خان مصاحب و از تكلو همچو مسيب خان و ولى سلطان حاكم همدان داماد وى در پايهء سرير خلافت مصير حاضر نبودند وى در مقام صلاح درنيامده به سخن مردم فريب خورد ، چنانچه « 5 » از قاسم بيك وزير نادان او استماع افتاد كه مىگفت ساربانان تركمانان « 6 » جميع امرا و لشگريان ساير اويماقات را بس است و آن جماعت به اين ترانه مترنم « 7 » كه ، بيت « 8 » :
لب خشك مظلوم از آن گو بخند * كه دندان ظالم بخواهيم كند
چون پردهء حجاب ميانهء شاهزاده و امير خان برخاست ، خان در خانه نشسته ، آمد « 9 » شد در خانه را ترك نموده « 10 » يكدو روز كه نشست ، بعضى از امراى تركمان و « 11 » يوزباشيان و قورچيان آن طايفهء عظيم الشان نيز همراهى كرده « 12 » در خانهء خان نشستند و صحبت بالا گرفته ، غلامان حمزوى « 13 » و اجلاف تبريزى دست « 14 » به آزار و اهانت ملازمان و مردم « 15 » امير خان گشودند « 16 » و چند نفر از مردم او را به قتل آوردند « 17 » . شاهزادهء ظفرلوا با وجود كمال غضب از مروت و حلمى كه در طينت او سرشته بود ميل [ 577 ] به آن داشت كه معاملهء مذكور منقضى به اصلاح گردد . شبى از اين شبها ، يعنى دوشنبه نوزدهم « 18 » شهر محرم الحرام « 19 » سنهء مذكوره ، سيادت و صدارت پناه ميرشمس الدين محمد صدر را « 20 » كه در عقل و تدبير و فطنت و زيركى عديل خود نداشت او را طلب فرموده « 21 » با او مصلحتى چند ديد و او را به پيغام نزد خان عاليشان « 22 » فرستاد و آنچه در باب تقصيرات او پيغام شده به سمع شريف خان رسانيده « 23 » خان در برابر هر يك از آنها جواب مشحون بر عدم مخالفت و كمال مطاوعت به وسيلهء ( نواب صدارت‌پناهى « 24 » معروض « 25 » بارگاه نواب ميرزايى گردانيد . شاهزادهء حقيقت انتما از آن سخنان متأثر شده ) « 26 » نواب صدر « 27 » را فرستادند كه او را سوگند
هامش
( 1 ) - ن : بر اقواء ( 2 ) - م ، ن : « و اقوام » ندارد ( 3 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 4 ) - ب ، م ، ن : محمود ( 5 ) - ب ، م : چنان كه ( 6 ) - ب ، م : تركمان ( 7 ) - ب : مترنم گشت . م . ن : مترنم گشت ( 8 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 9 ) - ب ، م ، ن : آمده ( 10 ) - ب ، ن : نمود و ( 11 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 12 ) - ن : كرد ( 13 ) - ن : جمرى ( 14 ) - ب ، م ، ن : « دست » ندارد ( 15 ) - ن : « و مردم » ندارد ( 16 ) - ن : دست گشودند ( 17 ) - ن : رسانيدند ( 18 ) - ن : 19 ( 19 ) - ن : « الحرام » ندارد ( 20 ) - ب ، م ، ن : « را » ندارد ( 21 ) - م : نافرموده به او . ن : فرمود به او ( 22 ) - ب ، م ، ن : « عاليشان » ندارد ( 23 ) - ب ، م ، ن : رسيده و ( 24 ) - م : پناه ( 25 ) - م : معرض ( 26 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 27 ) - ب ، م ، ن : صدارت‌پناه