بود ، دو مرتبه اراده نمود كه سوار شده بر سر خيابان « 1 » كه منزل امير خان « 2 » در آنجا بود رفته با يكديگر مقابله و مقاتله نمايند . امير خان تحمل و عقل را شعار و دثار خود ساخته « 3 » تمكين ورزيد آخر « 4 » منجر به صلح و صلاح شده ، صبيهء « 5 » پير « 6 » محمد خان كه در حبالهء نواب شاه اسمعيل بود ، به سلطان مراد ولد امير خان عقد نموده « 7 » مجددا « 8 » ميانهء امراى استاجلو و تركمان وصلت واقع شد و از سر نزاع و مجادله درگذشتند .
اعتماد الدوله ميرزا سلمان عليه الرحمه ، چون ديد كه اكثر « 9 » امراى ذى شان در در خانه واقع « 10 » اند ، تدبير نمود كه بعضى از ايشان را دور ساخته به ممالك سرحد فرستند . ايالت تبريز و آذربايجان را به پيره محمد خان تكليف نمود وى « 11 » قبول ننموده « 12 » امير خان استدعاى رفتن آذربايجان و تعهد نيك و بد آن ولايات تا نواحى مغان و آران « 13 » و ايروان و كردستان نمود . آنگاه شاه عالمپناه « 14 » ملتمس او را مبذول داشته ، بگلربيگى « 15 » تمام ولايت « 16 » آذربايجان را به وى شفقت كرده « 17 » ، او در همان ايام خود را بدان نواحى كشيد و از ابتداى توشقانئيل ، لغايت پيچىئيل كه شش سال تمام باشد ، وى « 18 » امير الامراى آذربايجان بود و « 19 » نهايت فراغت نمود و سلوك پادشاهانه در آن مملكت نمود و در سنهء لوىئيل - چنانچه سابقا ذكر رفت - فاطمه سلطان خانم صبيهء شاه غفرانپناه « 20 » به « 21 » عقد نكاح « 22 » خود درآورده تصرف نموده « 23 » مكررا در آن سنوات لشگر و حشر بىمر « 24 » فراهم آورده بر سر كردان و قلاع ايشان رفت و از بيم وى كردان دست درازى نمىتوانستند نمود و منازل پادشاهانه و « 25 » قصر و ايوان خسروانه در كنار صاحباباد ترتيب داده ديوار آن را [ كه ] به دستور قلعه و حصار مشحون بر بروج و خندق است نمود و هيچ چيز از اقسام سلطنت و فراغت نماند كه وى بجا نياورد .
از جمله چيزى كه بر وى مبارك نيفتاد اين بود كه در ميانهء حوضى كه در منزل خود ترتيب داده « 26 » تالارى مرتفع از چوب ساخته بود « 27 » و بر بالاى تالار قصرى كه گنبد آن را به طلا اندوده بود و بىتشبيه از دور به گنبد حضرت امام الهمام مفترض الطاعة ، واجب العصمه ، ثامن ضامن - عليه الصلاة و السلام - داشت و اين عمل باعث تشنيع « 28 » مردم گشته بود و راه سخن نزد نواب شاهزاده سلطان حمزه ميرزا
هامش
( 1 ) - ب ، ن : « خيابان كه » ندارد م : خيانكه
( 2 ) - ن : امير خان كه
( 3 ) - ب ، م :
كرده . ن : كرد
( 4 ) - ن : آخر به صلح و صلاح انجاميد
( 5 ) - م : « صبيه » ندارد
( 6 ) - ب ، م ، ن : پيره
( 7 ) - ب ، م : نمود
( 8 ) - م : مجردا
( 9 ) - مز : اكثر و
( 10 ) - ب ، م ، ن : واقع شدهاند
( 11 ) - ب ، م : و وى
( 12 ) - ن : ننمود
( 13 ) - ب ، م ، ن : داران
( 14 ) - ن : عالميان
( 15 ) - ن : بيگلربيگى
( 16 ) - ب ، ن : « ولايت » ندارد
( 17 ) - ب ، م : كرده در همان . ن : كرد در همان
( 18 ) - ب ، ن : « وى » ندارد
( 19 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 20 ) - ن : كرد
( 21 ) - م ، ن : ندارد
( 22 ) - ن : و نكاح
( 23 ) - ب ، ن : نمود و
( 24 ) - ب ، م : سيمبر . ن : ندارد
( 25 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 26 ) - ن : داده بود
( 27 ) - م : « بود » ندارد
( 28 ) - ن : تشنع