تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦
را از حكومت همدان عزل كرده ، در زمستان سختى حكم فرمود كه مشار اليه با عساكر خود به خوار و سمنان رفته در الكاى خوار قشلاق نمايد امتثالا لفرمان « 1 » الاعلى ، در فصلى « 2 » چنان ، آن خان عاليشان با غازيان به خوارى عجيبى و ندامت و خجالتى خود را به خوار رسانيده « 3 » ، مدتى آنجا بسر برد ، تا آنكه شاه جنت‌مكانى « 4 » به عالم جاودانى رحلت فرمود و نواب شاه اسمعيل بر تخت سلطنت در دار السلطنهء قزوين قرار گرفت . وى از الكاى خوار به ورامين آمده ، ميانهء استاجلويان « 5 » و تركمان نزاع بهم رسيد . چون نواب شاه اسمعيل را سوء مزاجى با استاجلويان بود و ايشان بواسطهء فدويت « 6 » مرحومى سلطان حيدر ميرزا و قتل او منكوب بودند ، پيرى بيك قوچيلو « 7 » كه از ريش سفيدان « 8 » معتمد درگاه شاه جمجاه بود و مدتى خدمت تير و كمان شاهى نموده بود « 9 » و در قصبهء « 10 » ورامين او را به قتل آوردند ، امير خان از آنجا به دار السلطنه آمده مدتى در قزوين بود و « 11 » چون مرض صرع « 12 » و سودا بر « 13 » مزاج وى غالب بود ، بواسطهء لطافت هوا و ايام بهار آن مرض بر مزاج و طبيعت او غلبه نمود « 14 » . حكماى مسيحادم ، و اطباى عيسوى شيم در معالجهء وى « 15 » كوشيده جلاب به وى دادند تا او « 16 » از مرض مذكور خلاصى يافته ، در آن ايام بىالكا در دار السلطنه بسر مىبرد . اتفاقا بواسطهء مصلحت وقت و « 17 » فكر ناقصى « 18 » كه شاه اسمعيل نموده ( بود ، بعضى سخنان به ميان افتاده اكثر امرا بواسطهء خاطر نواب شاه اسمعيل تقيه نموده ) « 19 » به مزاج وى سخن مىگفتند . امير خان با وجود غضب و حدت شاه اسمعيلى « 20 » بهيج وجه [ 575 ] ملاحظه و ومحابا نكرده طرف نزاع و جدال شد و اين معامله بر ملا افتاد و « 21 » فى الجمله باعث تقويت بعضى گشت و به « 22 » وعده و وعيد و تخويف و تهديد شاه و امرا از جا نرفت « 23 » . تا آنكه نواب شاه اسمعيل در آن اثنا رحلت كرد و امرا بالتمام در مقام اطاعت و انقياد وى درآمده به عنايت معظم و مكرم گرديد . چون نواب كامياب سلطان محمد پادشاه « 24 » و مرحومهء بيگم از دار السلطنهء شيراز به مقر سلطنت قرار گرفتند « 25 » چند روزى كه مرحومه پريخان خانم بنت شاه « 26 » غفران‌پناه - ابو البقا شاه طهماسب - در حيات بود ، ميانهء امراى « 27 » تركمان و استاجلو نزاعى بهم رسيد . امراى استاجلو كه در آن اوان ريش‌سفيد ايشان پيره محمد خان چاوشلو
هامش
( 1 ) - ب : لا لفرمان . م ، ن : لامر الفرمان ( 2 ) - م ، ب ، ز : فصل ( 3 ) - م ، ن : رسانيد ( 4 ) - ب ، م ، ن : مكان ( 5 ) - م ، ن : استاجلو ( 6 ) - م ، ن : قدومت ( 7 ) - ب : قوچى لو - م : قوچيلى ( 8 ) - ب ، م ، ن : « معتمد درگاه » ندارد ( 9 ) - م ، ن : « بود » ندارد ( 10 ) - م ، ن : قصبه ( 11 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 12 ) - ب م ، ن : سرع ( 13 ) - م ، ن : در ( 14 ) - ب ، م : نموده ( 15 ) - ن : او ( 16 ) - ن : او را ( 17 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 18 ) - م ، ن : ماقصى ( 19 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 20 ) - ب ، ن : اسمعيل ( 21 ) - ن : « و فى » ندارد ( 22 ) - ب ، م : « و » ندارد . ن : وعده ( 23 ) - م ، ن : برفت ( 24 ) - ب ، ن : پاشا مرحومى ( 25 ) - م ، ن : گرفت ( 26 ) - ب ، م ، ن : « شاه » ندارد ( 27 ) - ب ، م ، ن : « امراى » ندارد