تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
كه امير خان سالك طريق خلاف گشته ، مبادا در ميدان مخالفت جلوه كند ، دورميش « 1 » خان شاملو را به للگى شاهزاده سام ميرزا به ايالت خراسان فرستاد « 2 » . امير خان ، شاه كامياب شاه طهماسب را برداشته متوجه درگاه گيتىپناه گرديد . اتفاقا در اثناى طى مراحل و منازل ، مرض مفاصل عام « 3 » بر مزاج امير خان عارض شد چنانچه « 4 » قوت سوارى نداشت . از اسب غرور پياده شده در محفه نشست . بعد از اندك زمانى در اردوى معلى در شب يكشنبه دوازدهم شهر شعبان سنهء ثمان و عشرين و تسعمائه امير خان نقد جان به قابض ارواح سپرد و اثر « 5 » قتل ميرمحمد بن ميريوسف قبل از يكسال به ظهور رسيد « 6 » . بعد از فوت و ارتحال امير خان ، محمدى بيك ولد مشار اليه چون طفل « 7 » بود ، والده « 8 » او را محافظت مىنمود تا به سرحد بلوغ و رشد و عقل رسيد . منتشا سلطان شيخلر « 9 » استاجلو - كه از اعاظم امراى عظيم الشان شاه جنت‌مكان بود و [ 574 ] به منصب للگى و امير ديوانى آن اسكندر ثانى شرف امتياز از ديگر امرا داشت - دختر خود را به حبالهء نكاح وى درآورده باعث تربيت و « 10 » پيش آمد او گشت . محمدى بيك مدتى « 11 » در اردوى معلى بىمهم بسر مىبرد و بعضى « 12 » اوقات در سلك قورچيان انتظام داشت . بعد از تمادى ايام ، شاه والامقام به فكر وى « 13 » افتاد و « 14 » او را امير « 15 » گردانيد و طبل و علم « 16 » عنايت فرمود « 17 » . ( لشگر تركمان كه از تاريخ فوت امير خان و قضيهء « 18 » ذو الفقار تا آن اوان سرگردان و پريشان بودند بر سر وى متجمع گشته احيا يافتند . شاه سپهر اعتلا الكاى همدان به وى عنايت فرمودند ) « 19 » چند سال حاكم آن ديار بود و در آنجا به جوار رحمت ايزدى پيوست ، « 20 » وى در ميانهء تركمانان به اخلاق حميده و صفات پسنديده موصوف بود و خاقان « 21 » جنت‌مكان او را بزرگ و ريش‌سفيد طايفهء تركمان نموده « 22 » حكم اشرف عنايت كرده « 23 » بود . بعد از او جا و الكاى « 24 » او را به امير خان ولد وى دادند . امير خان اكثر اوقات در دار السلطنهء قزوين در ملازمت ركاب ظفر انتساب بود و همراه امرا به تسخير گيلان و فتح دار السلطنهء هرات خراسان رفت و مدت « 25 » ده دوازده « 26 » سال به استقلال حكومت الكاى عليشكر نمود . بالاخره بواسطهء ظلم و تعدى تركمانان همدان رو به ويرانى نهاده رعايا به فرياد و افغان درآمده « 27 » شكايت نمودند . شاه عدالت‌آيين ، وى
هامش
( 1 ) - ب ، ن : و دورميش خان ( 2 ) - م : فرستاده ( 3 ) - ب ، ن : آن بمزاج . م : عام آن بمزاج ( 4 ) - ن : چنان كه ( 5 ) - ن : و از ( 6 ) - ب ، م ، ن : رسانيد ( 7 ) - ب ، م ، ن : طفلى ( 8 ) - ب ، ن ، م : والد ( 9 ) - ب ، م : شيخلو ( 10 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 11 ) - ب ، م ، ن : و مدتى ( 12 ) - ب ، ن : « بعضى » ندارد ( 13 ) - ب ، م ، ن : به فكرى ( 14 ) - ن : « و » ندارد ( 15 ) - ب ، م ، ن : مير ( 16 ) - ن : و علم ( 17 ) - ن : فرمودند ب ، م : فرموده ( 18 ) - ب ، م : قريه ( 19 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 20 ) - ب ، م ، ن : پيوست و ( 21 ) - م ، ن : به خاقاين ( 22 ) - ب ، ن : نمود ( 23 ) - ن : شده ( 24 ) - م : دعاء الكاء او را . ن : جاى او را ( 25 ) - ب ، م : « و مدت » ندارد ( 26 ) - م ، ن : ده پانزده سال ( 27 ) - م ، ن : آمده
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 765 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى