گوهر « 1 » ريزى خامهء گوهرفشان در گرفتارى و استيصال « 2 » [ 573 ] امير خان تركمان
مجملى از تفصيل احوال خان عاليشان و آباى رفيع المكان وى : امير خان بن محمدى بيك بن امير خان بن « 3 » گلابى بيك بن امير بيك موسيلو . امير بيك و گلابى بيك از جانب سلاطين آققوينلو سالها والى ديار بكر بودند . امير بيك در زمان سلطنت حسن پادشاه « 4 » به غايت معتبر بود و « 5 » با امراى سلطان بوسعيد جنگهاى نمايان كرد و گلابى بيك مهر بر احكام مىزد . چون دولت سلاطين مذكور سپرى شد ، مدتى « 6 » امير بيك در ديار بكر بسر مىبرد . در « 7 » شهور ثلث « 8 » عشر و تسعمائه كه شاه جنت مكان عالى ، ابو البقا سلطان شاه اسمعيل ماضى بر سر علاء الدولهء « 9 » ذو القدر رفت ، در حوالى البستان « 10 » امير بيك مذكور « 11 » با اقوام و اتباع متوجه درگاه خاقان اسكندرشان گرديد و از امرا كسى كه با طبل و علم و لشگر و حشم به پاىبوس آن خسرو خجسته شيم سرافراز گشت « 12 » وى بود . آن اعليحضرت « 13 » به نظر مرحمت درو نگريسته « 14 » منصب مهردارى به او تفويض فرمود « 15 » . چند مدت وى به امر مذكور اقدام نموده « 16 » ، در ملازمت ركاب ظفر انتساب خاقان سليمان مكان بسر مىبرد تا در شهور سنهء احدى « 17 » و عشرين و تسعمائهء « 18 » ديو سلطان روملو از بلخ به درگاه خاقان اسكندرشان آمد و يك صندوقچه پر از پيكان كه در جنگ ازبكان از اسب و مرد بيرون آورده بود « 19 » بدان حضرت نمود و احوال بىصاحبى « 20 » خراسان را عرض كرد . لذا « 21 » خاقان ظفرلوا سلطنت خراسان را از سرحد سمنان تا كنار آب آمويه ، به نواب كامياب غفرانپناه ابو البقا سلطان شاه طهماسب - روح اللّه روحه العزيز - عنايت فرمود « 22 » ، امير بيك را خانى لقب فرموده للهء آن اعليحضرت « 23 » ساخت و شاه « 24 » را به دو سپرده وى را حليلهء جليله خان شير داده بزرگ نمود و محمدى بيك و شاه جنت [ مكان ] رضيع « 25 » يكديگر بودند . و در سنهء سبع و عشرين و تسعمائه كه قريب به هفت سال امير خان در كل ممالك خراسان استيلا و استقلال تمام داشت ، بواسطهء عمل شنيعى « 26 » كه در باب قتل مرحومى ميرمحمد بن امير يوسف از وى صادر شده بود ، چون اين خبر به خاقان اسكندر « 27 » شان رسيد توهم « 28 » آن نمود « 29 »
هامش
( 1 ) - ب : گهرريزى . ن : گهرريز خامه
( 2 ) - ن : استصال
( 3 ) - ن : « بن » ندارد
( 4 ) - ب ، م ، ن : پاشا
( 5 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 6 ) - ب ، م : مدت
( 7 ) - ب ، م ، ن : و در
( 8 ) - ب ، م : ثلاثه عشر . ن : ثلاث و عشر
( 9 ) - ب ، م ، ن : على الدوله
( 10 ) - ن : بستان
( 11 ) - ب ، م ، ن : مذكوره
( 12 ) - مز ، ب : گشته
( 13 ) - ب : عاليحضرت
( 14 ) - ن : كمر بسته
( 15 ) - ن : فرمودند
( 16 ) - م ، ن : « نموده » ندارد
( 17 ) - ب ، م ، ن : احدى عشر
( 18 ) - ب : تسعين مائه
( 19 ) - ن : بودند آنحضرت
( 20 ) - ن : بىبضاعتى
( 21 ) - ب ، ن : لهذا
( 22 ) - مز : ندارد
( 23 ) - ب ، ن : عاليحضرت
( 24 ) - ن : شاهزاده
( 25 ) - ن : رضع
( 26 ) - م : شنع
( 27 ) - م : سكندر
( 28 ) - م : به آنكه
( 29 ) - ن : « نمود » ندارد