سرافراز گشتند ، آن معامله را بر حسب دلخواه قرار داده از راه رفته باز آمدند و به اردوى همايون ملحق شده ، متوجه دار السلطنه تبريز گشتند .
چون از منزل ميانه كوچ كردند ، امير خان با لشگر و امراى تابين به سعادت استقبال استسعاد ذاتى را شرف زيادتى « 1 » فرموده « 2 » سرافراز شد و از آنجا در ركاب ظفر آيات متوجه دار السلطنه شده در روز چهارشنبه بيست و ششم شهر شوال « 3 » سنهء مذكوره به آيين تمام به آن بلدهء فردوس انجام داخل شدند و ( در دولتخانهء « 4 » صاحباباد قرار گرفتند ) « 5 » امير خان با اعالى و اهالى و بزرگان ديار « 6 » مراسم خدمتكارى به تقديم رسانيدند .
بعد از چند روز تهيهء ضيافتى نموده ، شاه و شاهزاده را « 7 » به منازل خود كه در كنار صاحباباد ترتيب داده بود - ( و چشم فلك تا غايت آنچنان عمارتى مرغوب و حصار خوب نديده بود - ) « 8 » تكليف فرمود . چند روز و شب على التوالى شاه و شاهزادهء عالى در آن منزل سامى و محفل گرامى به عيش و شادكامى اشتغال نمودند . خان عاليشان پيشكش « 9 » بسيار و تكليفات « 10 » بىشمار ايثار كرده مهمانى عظيم به تقديم رسانيد . بعد از آن ، شاه و شاهزادهء كامران از آنجا به دولتخانهء مباركه نقل نمودند .
و هم در اين سال پيچين ئيل « 11 » واهب متعال شاهزادهء مرضى الافعال سلطان حمزه ميرزا را « 12 » از كنيزان خاصه دو پسر كرامت فرمود يكى در دار السلطنهء قزوين شاهزاده اسمعيل ميرزا ، شب پنجشنبه بيست و ششم شهر جمادى الثانى سنهء اثنى و تسعين و تسعمائه ، محل خفتن به افق قزوين به طالع دلو . چون اين ميلاد با « 13 » اسعاد روى نمود ، شاه كامران و شاهزادهء نوجوان لوازم جشن « 14 » و طوى بجاى آورده ، منهيان مژدهء اين « 15 » مولود مسعود به همگنان [ 572 ] رسانيده ، مشتلقهاى « 16 » بسيار از نقود و خلاع فاخره گرفتند و به جهت ايصال مژده ، قورچيان عظام به اقصاى امصار و بلاد ممالك محروسه ارسال داشتند ؛ و شاهزادهء ديگر سلطان حيدر ميرزا در دار السلطنهء تبريز نماز « 17 » شب دوشنبه دوم « 18 » شهر ربيع الاول سنهء ثلاث و تسعين و تسعمائه به افق تبريز به طالع ميزان « 19 » بعضى به طالع سنبله نوشتهاند - بوجود آمد . به دستور لوازم طوى و سرور به تقديم رسانيدند .
هامش
( 1 ) - ن : تاذى
( 2 ) - ب ، م : فرمود
( 3 ) - م ، ن : « شوال » ندارد
( 4 ) - ب : در در دولتخانه
( 5 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 6 ) - ب ، م ، ن : آن دمار
( 7 ) - م : « را » ندارد
( 8 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 9 ) - م : پشيكشى
( 10 ) - م : تكليف
( 11 ) - ب ، ن : پيچى ئيل
( 12 ) - ب : « را » ندارد
( 13 ) - ب ، م : « با » ندارد
( 14 ) - م : « جشن » ندارد . ن : « جشن و » ندارد
( 15 ) - ب ، م :
« اين » ندارد
( 16 ) - ب : مشتغلهاى . م : مشتقلهاى
( 17 ) - ب ، م ، ن : نماز شام شب
( 18 ) - ن : دويم
( 19 ) - مز : « و » ندارد