ذكر توجه شاه همايون و شاهزادهء عالميان دگرباره به صوب آذربايجان
چون « 1 » چند روز توقف شاه عالى در ملك عراق واقع شد ، امراى آذربايجان و قراباغ و مغان « 2 » و گرجستان از انتظار آيات عز و جلال به دغدغه و گمان افتاده ، از بس كه عرضها نوشتند كه معاملات اين ولايات بواسطهء قرب روميه و لشگر اكراد منجر به فساد مىشود - پس لايق و انسب آنست « 3 » كه اردوى همايون در دار السلطنهء تبريز نزول نموده انديشهء اين حدود و سرحد نموده شود - اثرى بران ملتمسات ظاهر نشد . تا آنكه امير خان موسيلو بگلربيگى آذربايجان ، وزارتپناه خواجه قاسم بيك كرمانى وزير خود را به درگاه گيتىپناه جهت حصول اين مطلوب فرستاد و كتابات درشت « 4 » به امراى ثلاثهء در خانه مثل قلى سلطان قورچىباشى افشار و شاهرخ خليفهء ذو القدر مهردار و محمد خان مصاحب تركمان نوشته ارسال داشت .
بعد از آمدن وزير صاحب تدبير ، راى عالمآراى امرا و خانان به سفر آذربايجان قرار گرفته مقرر شد كه متوجه آن صوب باصواب گردند . چند ماه بر اين منوال اوقات گذرانيده در تهيهء رفتن بودند تا آنكه [ 571 ] مكررا اخبار ناملايم از آن ولايت به مسامع امرا رسيد . محمد خان تركمان بواسطهء خاطر امير خان كه خود را زودتر به آذربايجان رسانيده ، مقدمة الجيش لشگر ظفر اثر باشد مرخص گشته ، بيرون نشست و اردوى همايون در عشر اول شهر رجب المرجب سنهء مذكوره از دار السلطنه بيرون آمده در حوالى شهر چند روز بسر بردند . محمد خان كه پيشتر بيرون رفته بود تا حوالى [ قروه ] « 5 » و فارسجين « 6 » آمده رفتن كاشان را بواسطهء مخالفت پسرش ولى سلطان وسيله ساخته خود را به كاشان رسانيد . و مسيب خان و ادهم سلطان مرخص شده « 7 » به الكاى خود رفتند « 8 » كه ترتيب قشون و لشگر داده به دار السلطنهء تبريز حاضر كردند .
اردوى همايون بعد از آن از آنجا كوچ كرده به موضع زويار نزول كرد ، قرب ده پانزده روز « 9 » اوقات آنجا صرف كرده به شرفآباد آمدند « 10 » و بعد از آن در اواخر شعبان كوچ كرده به جانب سلطانيه روان شدند . چون به ميانه رسيدند ، بواسطهء نزاعى كه ميانهء سادات شيخاوند « 11 » و امراى طوالش واقع شده « 12 » بود اردوى همايون در ميانه توقف كرده شاهزادهء عالى گهر « 13 » از شاه كامياب مرخص شده ، احرام زيارت حظيرهء مقدسه بسته ، معاملهء مذكوره را وسيله ساخته ، با قورچىباشى و شاهرخ خان و ساير مقربان و تاجيكان به صوب اردبيل توجه فرمودند . چون به سعادت زيارت
هامش
( 1 ) - م : چون روزى
( 2 ) - م : و دامغان
( 3 ) - م : اينست
( 4 ) - م : در شب
( 5 ) - مز : قرود . ب ، ن : فرود
( 6 ) - م : قاسجين
( 7 ) - ن : شده هر كدام
( 8 ) - م : كه در
( 9 ) - م : « روز » ندارد
( 10 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 11 ) - ب ، م : شيخ آوند
( 12 ) - م : شد و اردوى همايون
( 13 ) - م ، ن : « گهر » ندارد