تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
نوروز را « 1 » گذرانيده ، امرا و اعيان و جمهور مقيمان دار السلطنه به شرف پايبوس و تهنيهء آن سال فرخ فال سرافراز « 2 » گشتند . چون در اول فصل بهار كه جهان از آرايش گلزار نمودار باغ سعادت گشته بود و اطراف باغ مذكور بساط غبرا از رياحين درخشنده چون قبهء خضرا پر كواكب شده ، فراش صبا بسيط زمين را به فرشهاى رنگارنگ آراسته و باغبان صنع چمن آن بستان را [ 570 ] به گلهاى گوناگون پيراسته . شعر « 3 » :
چمن از نسيم صبا مشگبار * سمن از لطافت چو رخسار يار
ز باد سحر « 4 » گل دهن كرده باز * چو معشوق خندان « 5 » عاشق نواز
شاه كامياب را به خاطر عاطر رسيد كه شاهزادهء كامكار ابوالغالب سلطان حمزه ميرزا را داماد نموده ، مهد عليايى اغلان پاشا خانم را كه درى است از بحار شاهنشاهى و از صلب شاهزاده سلطان حسين ميرزا ابن بهرام ميرزا بوجود آمده ، با وى در سلك عليهء ازدواج درآورد . چون سابقا عقد مناكحهء شرعيه بر ملت بهيهء مصطفويه ميانهء ايشان واقع شده بود زفاف به حصول « 6 » پيوندد . شاه و الا گهر در ميدان اسب كه متصل است به دولتخانهء مباركه امر فرمود كه جشن پادشاهانه و بزم خسروانه ترتيب كنند . بنابر فرمان شاه جهان ، فراشان چابك دست ، قبهء بارگاه را به اوج مهر و ماه برافراشتند « 7 » . بيت « 8 » :
يكى بارگاهى چو مينو سبهر * كشيدند تا ذروهء ماه و مهر
شاه عالمپناه در بارگاه قرار گرفته ، مطربان خوش‌آواز و خنياگران چنگ نواز در آن بزمگاه نواى خسروانى و صوت داودى و لحن باربدى ادا كرده و از « 9 » صداى بربط و قانون ملك در فلك به رقص آمده « 10 » ، شعر « 11 » :
بربط چو عذرا « 12 » مريمى كابستنى دارد همى * از درد زادن هر دمى در نالهء زار آمده
نالان رباب از عشق مى در سينه بسته دست وى * بر ساعدش بالاى پى رگهاى بسيار آمده
آنچنان عروسى كردند كه تا ميزبان قضا قرص « 13 » ماه و مهر را بر اطباق فلك جهت مجلس نشينان حضيض خاك نهاده ، اجلاسى بدان خوبى و خرمى و اطعامى بدان وافرى و مرغوبى نديده و مضاجعه شمس و قمر در شب پنجشنبه شهر جمادى الاول سنهء مذكوره واقع گشته « 14 » همانشب زفاف شد . چند روز در آن ميدان عالم افروز ، شاه كامياب با امراى مستطاب و اكابر و اعيان و اصحاب به مراسم طوى و عروسى اشتغال نموده داد عيش و خوشحالى را دادند .
هامش
( 1 ) - ب : « را » ندارد ( 2 ) - م : « سرافراز » ندارد ( 3 ) - م : نظم ( 4 ) - ب ، م : صبا ( 5 ) - خندان و ( 6 ) - ب ، م : به حصول پيوند ( 7 ) - ب : برافراشته‌اند ( 8 ) - م : « بيت » ندارد ( 9 ) - م : راز ( 10 ) - م : « آمده » ندارد ( 11 ) - م : « شعر » ندارد ( 12 ) - ب ، م : عذار ( 13 ) - م : « قرص » ندارد ( 14 ) - ب ، م ، ن : گشت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 760 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى