خان استاجلو - كه از اكابر اهل مذكور بود - و در مرتبه نسبت دخترزادگى « 1 » به اين دودمان عالى داشت تفويض كردند به گمان آنكه هر استاجلويى كه « 2 » در خراسان عموما و به تخصيص در خدمت مرشد قليخان « 3 » چاووشلو بوده باشد از سر طوع و رضا به خدمت او قبام خواهد نمود « 4 » . غافل ز آنكه اين معاملات به مشيت كافى المهمات منوط و مربوط است . بيت « 5 » :
در قسمت بندگى و شاهى * دولت تو دهى بهر كه خواهى
چون خبر رفتن اردوى همايون شاهى به عراق به دار السلطنهء هرات رسيد و امراى « 6 » تركمان و مرتضى قلى خان كه در ميانه سركشى داشتند و از اينجانب بوده مطلقا سر به اطاعت فرو نمىآوردند ، از خراسان به دامغان افتادند « 7 » ، امراى استاجلو و شاملو همگنان كه در آن وادى راسخ دم و ثابت قدم بودند باز صيت كوكبهء « 8 » عباس بلند شده امراى دولتخواه محل به محل تا دامغان سر اطاعت و فرمانبردارى بر غاشيهء ركاب دولت آن پادشاه نهاده دانستند كه ديگر شاه و شاهزاده و امراى تابع آن دولت را ظفرى بر خراسان نيست و اقبال اين دولت بلند افتاده به تخصيص مرشد قليخان استاجلو كه در راه آن پادشاه ماهرو « 9 » در طلب هر مراد كه رخش همت را جولان داد ، پيكر مطلوب دو اسبه او را استقبال كرد « 10 » و در تسخير هر بلاد كه عازم گشت ، مقاليد ابواب آن خود به خود گشوده ، اهالى آن محال چون دولت و اقبال على اسرع - الحال روى به جانبش آوردند .
مصداق اين مقال آنكه چون خان مشار اليه چند روزى در ويرانهء « 11 » تربت پاى همت در دامن صبر و شكيبايى كشيد ، نسيم دولت و اقبال و فتح و اجلال به مشامش وزيد . در اين اثنا ، به خاطر عاطرش ملهم گشت كه از روحانيت حضرت امام همام عليه السلام « 12 » استمداد همت طلبيده با خود رفتن مشهد مقدس را قرار داده « 13 » با قليلى از ملازمان خود به حوالى مشهد مقدس آمده چون سلمان خان از آمدن آن « 14 » خان عاليشان آگاهى يافت با وجود متانت و حصانت بلدهء مذكوره و كثرت مردم و سپاهيان آنجا و قدرت بر منع وى از آمدن از جميع مقدمات آن « 15 » غافل گشته خود با اهالى مشهد مقدسه « 16 » به استقبال [ 569 ] شتافته آن خان عاليجاه را تا روضهء مقدسهء عرش منزلت آوردند .
خان مذكور مدت دوشبانروز در درون آن كعبهء عالم افروز به طاعت و عبادت و تضرع و زارى اشتغال نموده دست خشوع و ابتهال به درگاه ملك ذو الجلال و الافضال گشاده ، نجات خود را حسب المدعا « 17 » كه در ميانهء جمعى كثير از اعدا افتاده بود در تحت قبهء مباركه استدعا نمود .
هامش
( 1 ) - م : زادهگى
( 2 ) - ب ، م ، ن : « كه » ندارد
( 3 ) - م : قليخان سلطان
( 4 ) - ب ، ن : نمود و
( 5 ) - م : بيت ندارد
( 6 ) - ن : امرا و
( 7 ) - م : افتادند و
( 8 ) - ب : كوبه شاه عباس . ن : كوبه بلند شده
( 9 ) - ب ، م ، ن : را رانده
( 10 ) - ن : نموده
( 11 ) - ب : دپرانه
( 12 ) - ن : « عليه السلام » ندارد
( 13 ) - ب ، ن : قرار داد و با
( 14 ) - م ، ن : « آن » ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : او
( 16 ) - ن : مقدسه
( 17 ) - م ، ب : الدعا