تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
محمد را در ماه رمضان سنهء خمسين « 1 » و ثمانمائه به حكم ميرزا شاهرخ در يكى از دروازه‌هاى ساوه به حلق كشيدند و نعش او را از ساوه به اصفهان نقل كرده در درب لنبان مدفون ساختند و از خواجه صاين الدين ، « 2 » خواجه جمال الدين « 3 » و خواجه حبيب اللّه ماندند و از [ 567 ] خواجه جمال « 4 » خواجه علاء الدين بوجود آمده و خواجه حبيب اللّه در راه مكهء معظمه شهادت يافته و از او پسرى « 5 » مانده بود ( خواجه صاين الدين « 6 » و ازو پسرى خواجه حبيب اللّه كه ولد خواجه افضل الدين محمد مذكور است ) « 7 » . خواجه مدتى قضاى عسكر ظفر اثر شاه جنت مكانى « 8 » نموده و بعد از آن در امور شرعيات و وكالت حلاليات دخل تمام داشت و جليس مجلس بهشت آيين بود و بعد از « 9 » رحلت شاه جمجاه نظارت سركار آستانهء مقدسه و كليددارى و خادم‌باشى و مدرس گشت و « 10 » بدان آستان « 11 » عرش مكان رفت . خواجه در اين اواخر بواسطهء صحبت نواب مير شمس الدين محمد صدر فكر شعر مىكردند « 12 » و در رنگ « 13 » شعر گفتن مولانا جلال الدين محمد دوانى در برابر جامى بود . اين « 14 » رباعى از خواجه است . شعر : « 15 »
كى هجر مرا وصل ز پى خواهد بود * كى جام من از تو پر ز مى « 16 » خواهد بود
گفتى كه بر تو خواهم آمد روزى * يا رب كه كدام روز و كى خواهد بود
( رحمة اللّه عليه و على التابعين « 17 » منه . ) « 18 » و هم در روز دوشنبه روز غدير ، شاهزاده شهربانو خانم بنت شاه جمجاه ابوالبقا سلطان شاه طهماسب ، در دار السلطنهء قزوين به جوار رحمت ايزدى پيوست . وى زوجهء سلمان خان استاجلو بود كه نوادهء عبد اللّه خان است و پدرش شاهقلى ميرزا از پريخان خانم همشيره شاه - غفران‌پناه بوجود آمده بود « 19 » . در آستانهء امامزاده حسين عليه و آبائه السلام مدفون شد . سلمان خان در مشهد مقدس بود . ذكر احوال وى در تحت وقايع خراسان سمت تحرير يافته . و هم در اين زمستان غازى گراى « 20 » خان تاتار كه در قلعهء الموت محبوس بود راى ملك آراى امراى عظام بدان قرار گرفت كه وى را بيرون آورده تربيت و رعايت فرمايند تا لشگر تاتار جانب قزلباش را داشته من بعد اطاعت روميه ننمايند « 21 » . او را از قلعه بيرون آورده به نوازشات و تفقدات خسروانه سرافراز ساختند « 22 » .
هامش
( 1 ) - م : خمسين و ثمانين ( 2 ) - ب ، م ، ن : ضياء الدين ( 3 ) - مز : جمالدين ( 4 ) - مز : جمالدين ( 5 ) - ب ، م ، ن : دو پسر ( 6 ) - ب ، م : ضياء الدين ( 7 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 8 ) - ب ، م : مكان ( 9 ) - مز : بعد از آن ( 10 ) - ب : « و » ندارد ( 11 ) - ب ، م ، ن : آستانه ( 12 ) - ب ، م ، ن : مىكرد ( 13 ) - ن : به طريق شعر گفتن ( 14 ) - ب ، م ، ن : و اين ( 15 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 16 ) - م : « پر » ندارد ( 17 ) - مز : السالعين ( 18 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 19 ) - ب ، م ، ن : بود و ( 20 ) - ب ، م : قاضىگراى . ن : عادل‌گراى ( 21 ) - ب ، م : ننمايند و ( 22 ) - ب ، م : ساخته‌اند
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 756 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى