به عين اليقين مشاهده كردم كه قلغچى « 1 » هفت نوبت از پيش خيمهء مؤلف به شهر رفته پرتال به محل خود آورد و مردم شهر از هول جان و هتك عرض و ناموس بعضى به نقبها و سوراخها گريختند .
اكثرش خانهاى خود را گذاشته در محوطهها و سر راهها و پشت بامها جمع شده خانه و مال را بدست يغما دادند . عورات مسلمانان به طريق گله و رمهء گوسفندان و همچنين پسران و دختران قرب هزار بلكه در هر محله و گذر يك جا جمع شده غريو افغان « 2 » و ناله ايشان به فلك اثير « 3 » مىرسيد . مجملا در همان شب غازيان خاك سبزوار را غربال كرده در « 4 » هيچ چيزى نگذاشتند .
بازارها و دكاكين آنجا را كه در هيچ كدام از شهرها به بزرگى و زينت آنجا نيست آتش زدند و چند دكان « 5 » صحافى كه در آن مصاحف « 6 » بارى بود سوختند . شب « 7 » قيامت نمونهاى خواهد بود از آن شب ( نعوذا باللّه من شرور انفسنا و اعمالنا . ) « 8 »
صباح كه خورشيد خاورى علم بيضايى از « 9 » چهار طاق مينايى بركشيد ، مردم بواسطهء عرق شاهزاده دست و پا از تردد كشيده ، شاهزاده سوار گشته به شهر درآمد . حسين سلطان كه در آن روز متوارى « 10 » و به نارين قلعه رفته بود ، او را گرفته به نظر اشرف درآوردند . مقربان جلوى آن شاهزادهء عالميان سر او را به ضرب گرز و ششپر « 11 » كوفته به سان خمير نرم ساختند و در پاى دار ميدان سبزوار انداختند و جمعى ديگر از افشاريه كه بدست درآمدند به تيغ بىدريغ گذرانيده مردم او را كه قرابت به قلى سلطان قورچىباشى داشت اقوام او آنها را محافظت كرده ، چون لشگريان از منع متقاعد نمىشدند و گمان آن بود « 12 » كه چون شب به سر دست درآيد باز به دستور دوش غارت و بغماى عورات « 13 » و اطفال شود ، حكم عالى به نفاذ پيوست كه عصر اين روز كوچ كرده اردوى همايون [ 566 ] به موضع خسروجرد كه از آنجا تا سبزوار دو فرسخ راه است فرود آمده ، مردم سبزوار نجات يابند . آخر همين روز كوچ كرده بدانجا نزول فرمودند و مردم دست از نهب و غارت بازداشته « 14 » به عين اليقين مشاهده رفت كه « 15 » قلغچى « 16 » دختر طفلى هفت هشت ساله از سيادت « 17 » و نقابتپناه ميرزا محمود « 18 » ولد مرحومى ميرشمس الدين « 19 » على سبزوارى كه از اعاظم سادات و نقباى ممالك خراسانند ، به اسيرى برده بود . بعد از تفحص و محنت بسيار بدست درآمده ازو گرفتند . و همچنين خيلى اطفال مسلمانان را از ميان بردند و فترتى « 20 »
هامش
( 1 ) - ن : قولقچى
( 2 ) - م ، ن : و افغان
( 3 ) - ن : « اثير » ندارد
( 4 ) - ن : « در » ندارد
( 5 ) - ب : دكانى
( 6 ) - ن : مصحف
( 7 ) - ن : شب قيامت از آن شب نمونه خواهد بود
( 8 ) - ن : « بين الهلالين » ندارد
( 9 ) - ن ، ب : در
( 10 ) - ن : متوازى بود ب : متوازى بنابرين . م : متوازى به نارين قلعه
( 11 ) - ب ، م ، ن : شمشير
( 12 ) - ب ، م ، ن :
« بود » ندارد
( 13 ) - ب ، م : و عورات
( 14 ) - ن : داشتند
( 15 ) - ب ، ن : « كه » ندارد
( 16 ) - ن : قلقچى
( 17 ) - م : سادات
( 18 ) - ب - ، م : محمد
( 19 ) - مز : شمسالدين
( 20 ) - ن : قرن عظيمى . م : فترت عظيمى