تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢

گفتار « 1 » در فتح سبزوار و غارت آن « 2 » ديار به دست غازيان جرار

سابقا مذكور شد كه حسين بيك افشار ولد سوندوك « 3 » بيك قورچىباشى سابق « 4 » را كه از امراى عباسى « 5 » بود و ايالت جام داشت - چون « 6 » شاهى سون شده « 7 » از جانب تربت آمده - ايالت سبزوار را به دو داده پيشتر فرستاده بودند . وى جمعى از افشاريه « 8 » را بر سر خود جمع كرده در محل عبور اردوى منصور در شهر را بست و ياغى شد . بواعث « 9 » آنكه چون معاملهء هرات و ساير خراسان به دستور سابق بر « 10 » شاه عباس « 11 » مسلم شد و مرشد قلى خان در تربت ماند ، يقين بود كه بعد از رفتن اردوى همايون به جانب عراق ، آن جماعت غالب « 12 » اند و اطاعت ايشان لازم . اگر از اين عمل غالب آيد نزد ايشان اعتبارى داشته باشد و ديگر آنكه چون از جانب قلى سلطان قورچىباشى صاحب دغدغه بود كه « 13 » مبادا او را در وقت رسيدن به خدمت شاه و شاهزاده بگيراند « 14 » ، فكر ثانى به صحت ارجح بود با خود « 15 » قرار به تحصن داده ، با وجود قليلى از افشاريه كه « 16 » بر سر داشت برج و باره مستحكم كرده قرار به قلعه دارى داد . اردوى همايون يك روز بواسطهء تشخيص امر مذكور در موضع نزل‌آباد توقف كرده منهيان خبر دادند كه وى قرار به تحصن « 17 » داده به استقبال نمىآيد . صباح كه آفتاب نورانى علم برافراخت و لشگر نجوم را منهزم « 18 » ساخت ، نظم « 19 » :
سحرگاه كاين مصقل آب رنگ * ز آئينهء صبح بزدود زنگ
نمود آفتاب كواكب سپاه * چو صورت در آئينهء صبحگاه
يعنى كه روز دوشنبه دوازدهم شهر شوال سنهء مذكوره ، شاه و شاهزاده با امراى عاليمقدار به تسخير قلعهء سبزوار « 20 » سوار شده ، وقت ظهر به كنار حصار رسيده از هر طرف كه لشگر ظفر اثر نزديك شد از قلعه « 21 » بنياد تفنگ انداختن كردند . ساعتى بر اين منوال گذشت ، جمعى از مصلحان خيرانديش التماس كردند كه شاهزادهء ظفرلوا فرود آمده « 22 » شايد كه حسين بيك بنابر توهمى كه از جانب قورچىباشى دارد رفع آن نموده به خدمت آيد « 23 » و نوعى نشود كه از
هامش
( 1 ) - م : گفتار در دست آمدن سبزوار بدست غازيان ظفرمند ( 2 ) - ب : و باز بدست آمدن غازيان جرار ( 3 ) - ب : سوندك ( 4 ) - ب ، م : از جانب تربت آمده ( 5 ) - ب : عباس . ن : عباس شاه ( 6 ) - ب ، م : و چون ( 7 ) - ب ، م ، ن : شده بود ايالت سبزوار را به دو داده ( 8 ) - ن : افشار را ( 9 ) - ب ، م ، ن : باعث ( 10 ) - ب ، م : « بر » ندارد . ن : به ( 11 ) - م : عباس شاه ( 12 ) - ب ، م : قالبند ( 13 ) - ب ، م : كه او را ( 14 ) - م ، ن : بگيرند ( 15 ) - ب ، م ، ن : « خود » ندارد ( 16 ) - ب ، م ، ن : « كه » ندارد ( 17 ) - ب ، ن : تحصين ( 18 ) - ن : منهدم ( 19 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 20 ) - ب ، م : سبزوار شده . ن : سبزوار متوجه شده ( 21 ) - ب ، م ، ن : در قلعه ( 22 ) - ب ، م ، ن : آمدند ( 23 ) - مز : آمد