دهند . قرب يك ماه اوقات بدين منوال گذشت اما در هيچ باب اتفاقى از هيچكدام ظاهر نشد و محصولات جو و انگور و كشمش بلده و بعضى از بلوكات به تاراج رفت . ايالت دار السلطنه را به سلمان خان نوادهء عبد اللّه خان دادند . وى همين سمت خانى و دارايى آن ولايت داشت .
مقارن اين احوال « 1 » ، خيلى از امرا و اعيان خراسان خود را رسانيده جمعيت خوبى بهم رسيد « 2 » . اما ميانهء امراى ذو القدر و روملو و بعضى از تركمانان مثل مرتضى قلى خان و مردم قلعه « 3 » ربط و اتحاد و آمد شد و خريد و « 4 » فروخت بهم رسيد و رفتهرفته معامله به جايى رسيد كه معاملهء تسخير قلعه از خواطر « 5 » محو شد . چون قورچىباشى بزرگ و ريشسفيد و وكيل در خانه « 6 » شده بود ، عليقلى خان پسر دو سالهء خود « 7 » ولى بيك نام را به وساطت قورچىباشى فرستاد « 8 » و عذر تقصيرات طلبيد « 9 » . قورچىباشى [ 562 ] باعث « 10 » اصلاح حال آن جماعت شده اگرچه نواب كامياب قبول نگاه « 11 » داشتن طفل مذكور نكردند و امر فرمودند كه نزد پدرش برند ، اما چون قورچىباشى عمده بود و از صلاح او ياراى « 12 » تجاوز نبود ، اين مضامين درگير افتاد و مقرر شد كه به جهت شاه عباس « 13 » و عليقلى خان اجناس و خلاع فاخره فرستاده از هرات كوچ فرمايند و جمعى از زندانيان را هم كه داشتند بيرون كرده خلعت دادند و از سر گناه ابراهيم - سلطان چاوشلو گذشته او را تاج و ساروق و خلعت داده در جرگهء امرا جا دادند . اما چون اعتماد بر بودن او نداشتند و به گمان آنكه مبادا چون مردمش در تربت نزد مرشد قلى خان است بدانجا رود ، او را به يوزباشيان اعتمادى سپردند . چون مدت چهار ماه تمام اوقات با بركات در دار السلطنهء هرات صرف شد و ايام باد شمال را دريافتند ، قرار بر كوچ داده ، روز جمعه پانزدهم شهر شعبان العادل « 14 » سنهء مذكوره از هرات كوچ كرده به پل سالار « 15 » نزول اجلال فرمودند و هرات را به شاه - عباس و عليقلى خان گذاشته عازم مشهد مقدس معلى مزكى شده « 16 » ، مقرر داشتند كه چون روزهء رمضان گذشته خورده شد ، اين ماه را در مشهد مقدسه « 17 » به طاعت و عبادت گذرانيده ، مهمات « 18 » خراسان را در ضمن آن قرار دهند .
چون اردوى همايون « 19 » به غوريان « 20 » رسيد ، امت خان حاكم شيراز و لشگر فارس سركرده « 21 » خود را رسانيدند و به اردوى همايون ملحق گرديدند « 22 » از غوريان به راه « 23 » جام و خرجرد
هامش
( 1 ) - ن : حال
( 2 ) - ب ، م : رسيد و . ن : رسيده
( 3 ) - م ، ن : قلعه را
( 4 ) - ب : « و » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : خاطر
( 6 ) - ن : بود و در خانه تردد داشت
( 7 ) - ب ، م : خود را
( 8 ) - ب : فرستاده
( 9 ) - ب ، م ، ن : طلبيده
( 10 ) - ن : « باعث » ندارد
( 11 ) - ب ، م : « نگاه » ندارد . ن : نگه داشتن
( 12 ) - م : يارى
( 13 ) - م : « عباس » ندارد
( 14 ) - ن : « العادل » ندارد
( 15 ) - ب ، م : سالا
( 16 ) - ن : شدند
( 17 ) - م : مقدس
( 18 ) - ب ، م : و مهمات
( 19 ) - م : « همايون » ندارد
( 20 ) - م ، ن : قوريان
( 21 ) - ن : سرقدم كرده
( 22 ) - ب : گرديدند و
( 23 ) - ب : برده و خرجرجرود . م : پروه و خرجرد