تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
[ 561 ] مستعد امر وزارت بود و به رشد و كاردانى و قابليت و وجاهت « 1 » در ميانه ممتاز افتاده بود ، حضرت ميرزا محمد بود كه در ايام شاه اسمعيل ترقى كلى كرده بود و « 2 » قورچىباشى را با او همزبانى و محبتى بود ، تكليف امر وزارت به دو نمودند . وى چون عاقل بود بعد از قتل ميرزا سلمان وى را ناخوش نمود كه مرتكب آن « 3 » امر خطير گردد ، استعفا « 4 » از آن جسته ، استيفاى ديوان اعلى ( را اختيار نمود « 5 » . در روز دوشنبه غرهء شهر جمادى الاول سنهء مذكوره ميرزا هدايت اللّه كه استيفاى ) « 6 » ديوان اعلى به او « 7 » متعلق بود پايبوس وزارت كرده ، استيفا را به ميرزا محمد شفقت كردند و حضرت ميرزا لطف اللّه كه وزير مهر شاهرخ خليفهء ذوالقدر بود ، به وزارت نواب شاهزادهء خورشيد لقا سلطان حمزه ميرزا سرافراز گشت و وزارت محال خاصهء شريفه به ميرزا احمد ناظر اصفهانى مرجوع گشت و وزراى اربعه در روز مذكور به سجده و پايبوس مناصب عليه سرافراز گشتند و شروع در مهمات خود نمودند . در خلال اين احوال « 8 » ، غياث بيك مستوفى نواب ميرزايى كه بواسطهء سبق خدمت دغدغهء وزارت داشت ، جمعى از اعوان و انصار او شب در محلى « 9 » كه بندگان « 10 » ميرزا لطف اللّه از در خانهء خود « 11 » بود دو تفنگ « 12 » در حوالى مزار امام فخر رازى به دو « 13 » انداخته هر دو « 14 » برو خورد اما كارگر نيفتاد مدت دو ماه صاحب فراش بود . چون تعصب ميرزا سلمان بواسطهء گرفتن خراسان از ميان برخاست ، امرا قسمى كه خورده بودند فراموش كرده ارادهء صلح نمودند . نواب كامياب قبول اين معنى ننموده مذكور گردانيد كه امرا و « 15 » سلطان حمزه ميرزا را در اين مدرسه كشته مىبايد شد يا آنكه فرزند دلبند من عباس ميرزا را به من مىبايد داد كه او را نيز به طريق ساير فرزندان همراه داشته باشم . امرا چون شاه را در اين ماده « 16 » صلب ديدند ، چند روزى در اين وادى به تغافل انداخته از جنگ و صلح چيزى مذكور نمىساختند . آخر الامر بهانه كردند كه قورچيان و غيره متفق « 17 » نيستند . مقرر شد كه احمدى بيك لشگرى « 18 » نويس طومارى چون شب ديجور دور و دراز بدست گرفته صدر و قاضى معسكر در صفهء جماعت‌گاه مدرسه حاضر شده يك‌يك « 19 » از آن جماعت را حاضر ساخته در باب يكجهتى و يكرنگى و گرفتن حصار بست هرى كه « 20 » موافقت نموده مخالفت ننمايند قسم
هامش
( 1 ) - م ، ن : جامعيت ( 2 ) - م : « و » ندارد ( 3 ) - ن : اين ( 4 ) - ب ، م : و استعفا . ن : استغفا جسته ( 5 ) - ب : نموده كه مرتكب آن امر خطير نگردد و در روز دوشنبه ( 6 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 7 ) - ب : به دو ( 8 ) - ن : عنايت ( 9 ) - م : محل ( 10 ) - م : بنده‌گان ( 11 ) - ب ، م ، ن : متوجه خانه خود بود ( 12 ) - ن : تفنگى ( 13 ) - ب ، م ، ن : برو ( 14 ) - ن : برو خورد ( 15 ) - م : « و » ندارد ( 16 ) - ن : « ماده » ندارد ( 17 ) - مز : مشفق ( 18 ) - ب ، م : لشكر نويس ( 19 ) - ن : يك‌يك را ( 20 ) - ب ، م ، ن : « كه » ندارد