صبح فلك شمس منور ز مهر * برد به اعزاز به چارم « 1 » سپهر
گشت به او « 2 » گرمرو از ريشخند * شام به قعر چه ظلمت فكند
گر تو شدى آصف خسرو نشان * خاصه سليمان زمانى به شان
در نظر رند درست اعتقاد * چون تو سليمان شده بىحد به باد
شاه چه شد گر ز تو دختر گرفت * دختر بوبكر پيمبر گرفت
نيست ز سلمان جديدم اميد * كس طمع ميوه ندارد ز بيد
صاحب سلمان قديم از كرم * كورى چشم عر بز قدم
مطلب « 3 » و مقصود موالى شاه * جمله روا كرده بفضل آله
پسران او ميرزا عبد اللّه و ميرزا نظام كه از وزراى مقربان درگاه شاهزاده بودند ، اول قصد ايشان كرده ، چون مقدر نبود « 4 » به بعضى از امراى تركمان خصوصا محمد خان متوسل شده از قتل نجات يافتند و هر كدام مبلغى جريمه داده به رفتن شيراز مرخص گشتند . دواتدار بيك قراجه داغلو ايشك « 5 » آقاسى را مقرر كردند كه به قزوين رفته ضبط اموال وى نمايد . آنچه در اردو داشت به ضبط ادهم سلطان تركمان مقرر گشت و املاكى كه وقف كرده بود وقفنامجات را طلب كرده در طشت نهاده شستند و هرچه همراه داشت به سركار خاصهء شريفه و اصل گشت .
غلامانش چون مدبر بودند تمامى خط آزادى گرفتند . ملازمانش با كثرت اسباب و يراق و « 6 » جمعيت هر كدام به ميانهء اويماق خود رفتند و سلسله و سركار او هباء منثورا و « 7 » بعضى ظرقا « 8 » در باب وى اين ابيات را گفتند . نظم « 9 »
آن بىادبى كه فتنه را بود سبب * دانى كه ورا فلك « 10 » چسان كرد ادب
تاريخ وفاتش ز خرد جستم گفت * در « باعث ويرانى عالم » بطلب
و ديگرى « 11 » چنين گفته . شعر « 12 » :
كور سلمان وزير حضرت شاه * كه جهان را به ظلم غارت كرد
ريد بر كار و « 13 » بار ملك آخر * لايق ريش خود وزارت كرد
گفتار « 14 » در بعضى از وقايع روزگار بعد از قتل وزير « 15 » نامدار
چون خاطر امرا از ممر ميرزا سلمان و دفع او « 16 » و اخراج فرزندان جمع شد ، كسى كه
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : چهارم
( 2 ) - ب ، م ، ن : برو
( 3 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 4 ) - : م ، ن « نبود » ندارد
( 5 ) - ن : ايشيك
( 6 ) - م : « و » ندارد
( 7 ) - ب : « و » ندارد
( 8 ) - ن : « ظرفا » ندارد
( 9 ) - ن : بيت م : ندارد
( 10 ) - ن : كه ز افلاك
( 11 ) - ب ، م ، ن : ديگر
( 12 ) - م : « شعر » ندارد
( 13 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 14 ) - م : گفتار و در بعضى از وقايع روزگار بعد از قتل وزير نامدار
( 15 ) - ن : « وزير » ندارد . ب : نواب
( 16 ) - م ، ن : « او » ندارد . ب : « و » ندارد