باشد ازو گرفته او را مرخص سازند كه از پى كار خود رود . امراى مذكور ميرزا سلمان را پياده « 1 » از مدرسه تا باغ زاغان آورده ( ملاقات امرا واقع شود نشد « 2 » ) « 3 » و در جنب خيمهء مقصود بيك وزير قورچىباشى او را زنجير كرده در آن « 4 » روز مقرر كردند كه بر جايى نويسد كه از نقد و جنس و ملك در سر كار او خواه در اردو و خواه در قزوين كه كوچ « 5 » او آنجاست و خواه در شيراز كه مقام و مسكن او بوده و در ديگر محال و ممالك محروسه كه ملازمانش به تحصيل رفتهاند چيست ؟ مشار اليه در برابر خواست كه ايامى بر اين بگذراند كه شايد دفع الوقتى بهم رسد بيست روز گفت به تنقبح اين مىتوانم داد . بعضى « 6 » از نويسندهها كه خصم « 7 » او و آزرده ازو بودند گفتند كه در « 8 » يكروز مشخص مىسازيم و شروع در تنقيح « 9 » آن نموده معلوم شد . چون روز به آخر رسيد و اين شب ديگر مقدر « 10 » بود كه وى در دنيا باشد .
روز شنبه بيست و يكم ماه مذكور ، امرا به فكر افتاده [ 560 ] ترسيدند كه مبادا نوعى ديگر شود كه وى نجات يابد و از داشتن او مضرتى به ايشان رسد قرار به قتل او داده ، عصر اين روز جمعى به در اتاق « 11 » آمده او را برهنه كرده شمشيرى « 12 » بر شكمش زدند ( و او را به شمشير گرفته به قتل آوردند ) « 13 » و سرش را از بدن جدا كرده به شهر هرات نزد عليقلى خان شاملو فرستادند كه خصم او بود . بعد از آن در محلات و بازارها گردانيدند . يكدو روز جسدش بىسر افتاده بود تا آنكه حسب الحكم شاه و شاهزاده و در ايام حيات وصيتى به نقابت پناه مير ابو الولى انجو قاضى معسكر كرده بود كه تجهيز و تكفين او نمايد ، وى امتتالا لوصيته بدان عمل نموده سرش را بر بدن دوختند و او را به مشهد مقدس معلى نقل كرده « 14 » در گنبد مير ولى بيك مدفون شد . شعر « 15 » :
اين بود عادت سراى سپنج * كه بود گنج او قرين با رنج
هست با انتقال اقبالش * زود تغيير يابد احوالش
روز يكشنبه 22 شهر مذكور علما را « 16 » حاضر ساخته دخترش كه در حبالهء شاهزاده بود به صيغهء سه طلاق مطلقه كردند « 17 » . موالى بيك تركمان در آن باب چند بيت گفته بود به قلم تحرير درآمد . شعر « 18 » :
اى شده بر چرخ به اعزار « 19 » و جاه * هيچ تدارى خبر از قعر « 20 » چاه
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « پياده » ندارد
( 2 ) - ب ، م : شود
( 3 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 4 ) - م : مقرر كردند كه در آن روز بر جايى نويسد . ن : مقرر نمودند كه در آن روز بر جايى نويسد
( 5 ) - ب ، م : كوچ و گروه او
( 6 ) - ب ، ن : و بعضى
( 7 ) - ب ، م ، ن : خصم و آزرده ازو
( 8 ) - ب : مابيكروز . ب : ديگر روز
( 9 ) - م : منقح
( 10 ) - ن مقدمه شود
( 11 ) - ب ، م ، ن : اوتاق
( 12 ) - ن : شمشير
( 13 ) - ن : بين الهلالين ندارد
( 14 ) - م ، ن :
فرموده
( 15 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 16 ) - ب : « را » ندارد
( 17 ) - ن : نمود . م :
ندارد
( 18 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 19 ) - ب ، ن : بر اغراز جاه
( 20 ) - ب ، م : فقر و جاه