تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
بعد از [ 559 ] رفتن امرا و تزلزل « 1 » ايشان ، غلامان دست به تيغ و تير حتى سنگ و كلوخ آورده ، جمعيت جمعى كه مستعد آن دستبرد « 2 » شده بودند از هم پاشيده ، چون بنات النعش آن قوم را متفرق ساختند . ميرزا سلمان آن شب در خدمت شاهزاده بسر برده درهاى مدرسه را بستند و فتنه آن شب به خير گذشت . صباح جمعهء شهر مذكور ، نظم « 3 » :
كه چون صبحدم شاه گردون خرام * برآمد برين ابلق تيز گام
دم از نور زد صبح صادق شكوه * تجلى موسى برآمد ز كوه
قورچىباشى كه « 4 » در باغ زاغان بود و ماده « 5 » و مدد اين فتنه ولد او يوسف بيك بود ، چون ملاحظه كرد كه شاه و شاهزاده در مادهء وى چنين صلب‌اند ، انديشه كرد كه مبادا ميرزا سلمان حيله باخته بعضى از امرا را از راه برده قضيه برعكس « 6 » واقع شود « 7 » ، فى الحال كس از عقب ( جميع امرا و اويماقات فرستاده تمامى را از مير و خان و سلطان و يوزباشى و قورچى و قلغچى فرستاده آن جماعت را حاضر ساخته « 8 » ) و « 9 » كس از عقب حضرات صدر « 10 » و قاضى معسكر و علما فرستاده « 11 » در خانهء بزرگ سرحوض باغ مذكور مجلس كرده « 12 » تمامى متفق اللفظ و المعنى در حضور علما قسم ياد كردند « 13 » كه شاه كامياب را پادشاه خود دانسته « 14 » سلطان حمزه ميرزا را بعد از وى ولىعهد شناسند و ديگرى « 15 » را ندانند و من بعد در ميانه تعصب اويماقى و مخالفت و بيگانگى نباشد و در گرفتن قلعهء هرات ساعى بوده تغافل « 16 » و تأخير جايز ندارند « 17 » . و چون ميرزا بسلمان ميانهء قزلباش فتنه بهم رسانيده ، صلاح دولت در بودن او نيست او را از ميانه بردارند . مضامين مذكور را بعد از قسم « 18 » نوشته همه مهر خود بر آن نهاده « 19 » مصحوب سيد سليمان كمونه كه از اعاظم سادات و امرا بود و شاهقلى سلطان روملو « 20 » كه از ريش‌سفيدان و خيرانديشان طوايف است ، نزد شاه و شاهزاده فرستادند . شاه شاهزاده بعد از وقوف و اطلاع بر اين معنى چون يقين داشتند كه خيرگى « 21 » قزلباش زياده از آنست كه به منع متقاعد گردند - چه در مادهء بيگم كه حرم و والدهء شاه و شاهزاده بود آن عمل شنيع « 22 » و فعل قبيح به به عمل آورده بودند - بالضروره ميرزا سلمان را رخصت داده همراه اين دو « 23 » مير بزرگ كرده استدعاى بيشترى كردند كه امرا از سر گناهان او گذشته هرچه داشته
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : تنزل ( 2 ) - م : دست‌برد شد . ن : دستبرده شد ( 3 ) - ن : بيت . ب : شعر م : ندارد ( 4 ) - م : « كه » ندارد ( 5 ) - م : باده ديده . ن : و ماده اين فتنه ( 6 ) - م : ملكش ( 7 ) - ب : شود و ( 8 ) - ب ، م : ساختند ( 9 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 10 ) - ب : صدور و ( 11 ) - م : فرستاده و ( 12 ) - ب : كرد و ( 13 ) - ن : نمودند ( 14 ) - ن : دانسته و ( 15 ) - ب : ديگر را . م : ترا ( 16 ) - م : تغافل و تقصير ( 17 ) - م : ندانند ( 18 ) - ن : رقم ( 19 ) - م ، ن : نهادند ( 20 ) - ن : روملوى ( 21 ) - ن : خرگى ( 22 ) - م : قبيح و فعل شينع ( 23 ) - ب ، م ، ن : « دو » ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 745 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى