از عقب او تاخته غوغا و معركه بهم رسيد و شهر وارد و بر هم خورده غوغايى عظيم حادث شد . اعتماد الدوله سراسيمه خود را نزد شاه و شاهزاده انداخته « 1 » حقيقت حال به مسامع عز و جلال آن « 2 » خسرو صاحب اقبال رسانيد « 3 » كه اين اراده و عمل از امرا سانح « 4 » شده . شاه كامياب امراى نامدار ، مقدمهم قلى « 5 » سلطان قورچىباشى و شاهرخ خليفهء مهردار ذو القدر و محمد خان تركمان را طلبيده در مقام اعراض و اعتراض درآمده ، امرا متلقى به انكار شده ، قسمها ياد كردند كه ما را اطلاعى بر اين نبوده و نيست و يمكن كه از جمعى اجلاف اين عمل بواسطهء رنجش از تنخواه مواجب سر زده باشد . حاشا ثم « 6 » حاشا كه ما را بر اين اطلاع « 7 » بوده يا بر اين باشيم . هر كس از مقربان و اقوام خود چند كس « 8 » تعين نمودند « 9 » كه از عقب آن جماعت رفته ايشان را بدست درآورد « 10 » .
امتداد سخن اعتماد الدوله ميرزا سلمان « 11 » به طول انجاميد و هرچه مىگفت از روى لجاج و عناد و خطاب « 12 » با اين دو مير با اقتدار « 13 » بود ، تا به مرتبهاى كه اين جماعت را صلب ساخت « 14 » و به دليل ثابت مىساخت كه اين دو سه كس براينند ، تا آنكه روز به آخر رسيد و آن جماعت صاحب داعيه به مدرسه كه دولتخانه بود آمده ، هجوم لشگريان طغيان گرفت .
چون امرا از اصرار ميرزا سلمان منزجر گشتند ، در مقام اصلاح نيامده ، علت به طبيعت گذاشتند .
ميرزا سلمان اعتماد به حمايت « 15 » شاهزاده و امراى تركمان كرده ، مطلقا تنزل و الحاح نكرد و اين جماعت « 16 » كه « 17 » صحبت را آشفته و متلاشى ديدند ، شروع در اراده خود نمودند .
پسران امراى مذكور « 18 » و يوزباشيان و بهادران به جد گرفته پاى ثبات استوار نموده ، كس « 19 » نزد شاه و شاهزاده فرستادند كه اگر ميرزا سلمان را به ما دادى فنعما و بها ، و الا خود آمده او را از مجلس « 20 » اشرف « 21 » بيرون آورده به سياست هرچه تمامتر به قتل مىرسانيم « 22 » . شاه و شاهزاده قبول اين معنى نكرده ، چون شب بوده جمعى كثير از غلامان « 23 » و يكچهتان و تيغبندان شاهزاده در غرفه و حجرههاى مسجد و مدرسه جا داشتند و امرا در ميانهء لشگر افتاده بودند ، و بيم مخاطره بود صلاح در پيشبرد « 24 » آن مهم نديدند و هر كدام به تقربى و لطايف الحيل « 25 » خود را بيرون انداخته به منازل خود رفتند .
هامش
( 1 ) - مز : انداخت
( 2 ) - ن : رسانيد
( 3 ) - م : رسانيدند
( 4 ) - م : شانح . ن : ملاحظه نمود امراى نامدار
( 5 ) - ن : على سلطان
( 6 ) - ن : و ثم حاشا
( 7 ) - م : اطلاعى بوده باشد
( 8 ) - ن : چند كس از اقوام خود
( 9 ) - مز : نموده
( 10 ) - مز : درآورده
( 11 ) - ن : « ميرزا سلمان » ندارد
( 12 ) - ب ، م ، ن : خطا با اين دو امير
( 13 ) - ب : باقتدار
( 14 ) - ب : ساختند . ن : مىساخت
( 15 ) - ب اعتماد الدوله : به جماعت . ن : اعتماد الدوله رو به جماعت
( 16 ) - ن : آن جماعت
( 17 ) - ب ، م : « كه » ندارد
( 18 ) - ن : مذكوره
( 19 ) - ب ، م :
كه . ن : « كس » ندارد
( 20 ) - ن : در مجلس
( 21 ) - ن : در مجلس اشرف او را
( 22 ) - ب : مىرسانم
( 23 ) - ب ، ن : ملازمان
( 24 ) - ب ، م ، ن : بردن
( 25 ) - ن : لطايف الحيلى