تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
از عقب او تاخته غوغا و معركه بهم رسيد و شهر وارد و بر هم خورده غوغايى عظيم حادث شد . اعتماد الدوله سراسيمه خود را نزد شاه و شاهزاده انداخته « 1 » حقيقت حال به مسامع عز و جلال آن « 2 » خسرو صاحب اقبال رسانيد « 3 » كه اين اراده و عمل از امرا سانح « 4 » شده . شاه كامياب امراى نامدار ، مقدمهم قلى « 5 » سلطان قورچىباشى و شاهرخ خليفهء مهردار ذو القدر و محمد خان تركمان را طلبيده در مقام اعراض و اعتراض درآمده ، امرا متلقى به انكار شده ، قسمها ياد كردند كه ما را اطلاعى بر اين نبوده و نيست و يمكن كه از جمعى اجلاف اين عمل بواسطهء رنجش از تنخواه مواجب سر زده باشد . حاشا ثم « 6 » حاشا كه ما را بر اين اطلاع « 7 » بوده يا بر اين باشيم . هر كس از مقربان و اقوام خود چند كس « 8 » تعين نمودند « 9 » كه از عقب آن جماعت رفته ايشان را بدست درآورد « 10 » . امتداد سخن اعتماد الدوله ميرزا سلمان « 11 » به طول انجاميد و هرچه مىگفت از روى لجاج و عناد و خطاب « 12 » با اين دو مير با اقتدار « 13 » بود ، تا به مرتبه‌اى كه اين جماعت را صلب ساخت « 14 » و به دليل ثابت مىساخت كه اين دو سه كس براينند ، تا آنكه روز به آخر رسيد و آن جماعت صاحب داعيه به مدرسه كه دولتخانه بود آمده ، هجوم لشگريان طغيان گرفت . چون امرا از اصرار ميرزا سلمان منزجر گشتند ، در مقام اصلاح نيامده ، علت به طبيعت گذاشتند . ميرزا سلمان اعتماد به حمايت « 15 » شاهزاده و امراى تركمان كرده ، مطلقا تنزل و الحاح نكرد و اين جماعت « 16 » كه « 17 » صحبت را آشفته و متلاشى ديدند ، شروع در اراده خود نمودند . پسران امراى مذكور « 18 » و يوزباشيان و بهادران به جد گرفته پاى ثبات استوار نموده ، كس « 19 » نزد شاه و شاهزاده فرستادند كه اگر ميرزا سلمان را به ما دادى فنعما و بها ، و الا خود آمده او را از مجلس « 20 » اشرف « 21 » بيرون آورده به سياست هرچه تمامتر به قتل مىرسانيم « 22 » . شاه و شاهزاده قبول اين معنى نكرده ، چون شب بوده جمعى كثير از غلامان « 23 » و يكچهتان و تيغ‌بندان شاهزاده در غرفه و حجره‌هاى مسجد و مدرسه جا داشتند و امرا در ميانهء لشگر افتاده بودند ، و بيم مخاطره بود صلاح در پيشبرد « 24 » آن مهم نديدند و هر كدام به تقربى و لطايف الحيل « 25 » خود را بيرون انداخته به منازل خود رفتند .
هامش
( 1 ) - مز : انداخت ( 2 ) - ن : رسانيد ( 3 ) - م : رسانيدند ( 4 ) - م : شانح . ن : ملاحظه نمود امراى نامدار ( 5 ) - ن : على سلطان ( 6 ) - ن : و ثم حاشا ( 7 ) - م : اطلاعى بوده باشد ( 8 ) - ن : چند كس از اقوام خود ( 9 ) - مز : نموده ( 10 ) - مز : درآورده ( 11 ) - ن : « ميرزا سلمان » ندارد ( 12 ) - ب ، م ، ن : خطا با اين دو امير ( 13 ) - ب : باقتدار ( 14 ) - ب : ساختند . ن : مىساخت ( 15 ) - ب اعتماد الدوله : به جماعت . ن : اعتماد الدوله رو به جماعت ( 16 ) - ن : آن جماعت ( 17 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 18 ) - ن : مذكوره ( 19 ) - ب ، م : كه . ن : « كس » ندارد ( 20 ) - ن : در مجلس ( 21 ) - ن : در مجلس اشرف او را ( 22 ) - ب : مىرسانم ( 23 ) - ب ، ن : ملازمان ( 24 ) - ب ، م ، ن : بردن ( 25 ) - ن : لطايف الحيلى