دارد به نظر رساند . غازيان گرفتاران را به نظر درآورده ، ميرزا سلمان اصلا در نجات آن جماعت محابا ننموده ، هر كس كه التماس مىكرد اعراض مىفرمود « 1 » آنچنان در قتل آن برگشته روزگاران ساعى بود كه به لحظهء ديگر نمىانداخت و در ميان مدرسه و مسجد سر و دست و پا و جسد مقتولان افتاده زمينها از خون ايشان گل شده بود . از جملهء مقتولان آن مجلس سلطانقلى بيك شروانى « 2 » خالوى زادهء نواب مرحومى سلطان ابراهيم ميرزا بود كه به انواع فضايل و خصايل آراسته ، در معركهء جنگ زنده بدست درآمده بود . هرچند فقير مؤلف اين نسخه جمعى را بر اين داشته « 3 » شفيع ساخت ، فايده بر آن نداد و آخر الامر او را در آن مجلس [ 557 ] به قتل آوردند و همچنين اعتماد - الدوله ميرزا سلمان « 4 » فتوى به قتل صد و پنجاه نفر از جماعت استاجلويان « 5 » كه در قلعهء اسفرايين بودند داده ، جمعى كثير نيز « 6 » از اين جماعت در هرات به قتل آمدند و از جمله بعضى كه خلاصى « 7 » يافتند عليقلى بيك ولد عليقلى خليفهء مهردار ذوالقدر بود كه در عين حسن و جمال و خالهزادهء « 8 » ميرزا نظام ولد ميرزا سلمان بود . وى اگرچه باعث آن شد و ميرزا سلمان قبول نمىكرد ، بالاخره جبار قلى بيك افشار برادرزاده قورچى به حمايت قورچىباشى او را خلاص ساخته به باغ زاغان به منزل خود برد « 9 » و جمعى ديگر از گرفتاران را مقرر كردند « 10 » كه به مدرسه آورده مثل خواجه افضل و ابراهيم سلطان و حسين قلى بيك و ساير اسيران محافظه نمايند . چند « 11 » روز اوقات بر اين منوال گذران بود « 12 » . اقبال پناه ميرزا سلمان را نخوت و غرور به مثابهاى دست داده كه چشم از همه امرا پوشيد « 13 » و در باب دفع ايشان برملا مىكوشيد و به زبان « 14 » مىرسانيد و مقرر كرد كه قرب پنجهزار پياده و بيلدار و كلنگدار از بلوكات آمده با « 15 » لشگر خود كه قرب هفتصد هشتصد كس خوب داشت و ملازمان و قورچيان نواب شاهزادهء عالم ، بر حصاربست هرات يورش آورده بىمعاونت امرا شهر را بگيرد و بعد از آن شروع در مدعيات و مطالب خود نمايد . غافل از آنكه ، شعر « 16 » :
فلك تا كرا كار سازى كند * زمانه به خون كه بازى كند
در شب چهارشنبه 18 شهر مذكور ، خود با اهل هرات سوار شده بر گرد بعضى از حصار « 17 » گشته ملاحظهها نمود و به قدغن « 18 » تمام كس از عقب پيادگان روان نمود .
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : مىفرمود و
( 2 ) - ن : شيروانى
( 3 ) - م ، ن : برداشته
( 4 ) - ن : « ميرزا سلمان » ندارد
( 5 ) - ن : استاجلو
( 6 ) - ن : « نيز » ندارد
( 7 ) - ب ، م : خلاص
( 8 ) - م : خانهزاده
( 9 ) - م : برده
( 10 ) - م : گرديد
( 11 ) - ب ، م ، ن : هرچند
( 12 ) - ن : « اقبالپناه » ندارد
( 13 ) - ب ، م ، ن : پوشيده
( 14 ) - ن : به زبان
( 15 ) - ب ، م : « با » ندارد
( 16 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 17 ) - م : حضار
( 18 ) - ب : با غدغن