را كه فى الحقيقه با اوست يكى سازد و معاملهء دويى و سركشى را « 1 » از ميانهء طوايف قزلباش براندازد و مطمح نظرش در رفع اين جماعت بود . امرا كه پيشتر به شهر « 2 » رفته بودند ، بعضى چيزها بدست [ 556 ] ايشان از جمله اسب و ايلخى بيشترى از ابراهيم سلطان كه در باغ زاغان بود درآمده ، جهت سركار خاصهء شريفه ضبط نمودند . صباح روز پنجشنبه موكب همايون شاهى و شاهزادهء عالى به حركت درآمده به سكينه و وقار هرچه تمامتر تا رباط پريان كه از آنجا تا شهر سه فرسخ را هست « 3 » آمده فرود آمدند « 4 » و منتظر خبر شهر بودند . امرا كس فرستاده حقيقت عرض نمودند . آراى « 5 » صوابنما بر اين قرار گرفت كه دولتخانهء مباركه در باغ زاغان قرار گرفته در اطراف و جوانب شهر امرا نزول نمايند . نواب كامياب باغ زاغان « 6 » قبول ننموده قرار به مدرسهء خاقان سعيد سلطان حسين « 7 » بايقرا شد . آخر « 8 » اين روز موكب همايون « 9 » به مدرسهء ميرزا آمده ، تمامى اهل حرم و كارخانهاى شاه و شاهزاده در يك ضلع مدرسه كه متصل به مقيره « 10 » است فرود آمده ، در ضلع برابرش اعتماد الدوله ميرزا سلمان « 11 » فرود آمد « 12 » و دروازها را بخش كرده ، امراى شاملو به درب عراق رفتند و قورچىباشى و جماعت افشاريه « 13 » او به باغ زاغان و حوالى برج خاكستر رفتند و ولى سلطان و لشگر كرمان به باغ جوكى ميرزا ولد ميرزا شاهرخ نزول نمودند و درب « 14 » ملك را به سليمان خليفهء تركمان و ادهم سلطان دادند و درب فيروزآباد را به مرتضى قلى خان و تابينان سپردند و شاهرخ خليفه و امراى ذوالقدر و روملو و سيد بيك كمونه به درب قبچاق رفتند و امراى تكلو بالتمام به باغ گلشن بهرام و باغ سفيد و آن حوالى آمدند و محمد خان به حوالى مصرخ رفت و قرب هفتاد « 15 » هشتاد هزار كس هرات را « 16 » در ميان گرفته قبل نمودند .
چون روز جمعه چهارم « 17 » مردم مشغول جا « 18 » و منزل گشته تمامى در بيرون شهر جا گرفتند ، در اين روز ، نارنجى سلطان كه از جنگاه گريخته بود او را پياده گرفته به قتل رسانيدند « 19 » و ( قرب سيصد چهارصد نفر از لشگر گريخته بدست درآمده ، با بعضى از گرفتاران به قتل آمدند ) « 20 » و بعضى از شاملويان - كه در حوالى بلوكاث بودند - مثل اسمعيل بيك حاجى طغانلو « 21 » و الو بيك آقا به مدرسه آمده به پايبوس اشرف سرافراز شدند . شاه كامياب و شاهزادهء عالميان مآب از گناه ايشان گذشتند « 22 » روز شنبه پانزدهم « 23 » ، اعتماد الدوله ميرزا سلمان « 24 » در خدمت بندگان اشرف و نواب شاهزاده در خانهء زرنگار مدرسه و مقبره نشسته مقرر شد كه از طوايف اويماقات هر كس « 25 » زندهاى يا سرو اخترمه
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « را » ندارد
( 2 ) - ن : به تسخير شهر هرات رفته بودند
( 3 ) - م ، ن : سه فرسخ است
( 4 ) - ن : « آمده » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : راى
( 6 ) - ن : زاغان
( 7 ) - ن : حسين ميرزا
( 8 ) - ن : خزاين و زر
( 9 ) - م : « همايون » ندارد
( 10 ) - ن : بمغره
( 11 ) - ن : « ميرزا سلمان » ندارد
( 12 ) - ب : آمده
( 13 ) - ن : افشار به باغ
( 14 ) - م : « درب » ندارد
( 15 ) - ب ، م : هفتاد و
( 16 ) - ب ، م : « را » ندارد
( 17 ) - ن : 4
( 18 ) - م : « جا » ندارد
( 19 ) - م : آمدند
( 20 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 21 ) - ن : طغانلر
( 22 ) - ب ، ن : گذشته
( 23 ) - ن : 10
( 24 ) - ن : « ميرزا سلمان » ندارد
( 25 ) - م ، ن : هر كس سرو اخترمه دارند به نظر رسانند