تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
اين دودمان خلافت مكان پيش كرده « 1 » رايات ظفر نشان به جانب ايشان معطوف داشت و در نصف ساعتى آن جماعت و لشگر را از پيش برداشت . لشگر ظفر اثر شروع در قتل و قتال نموده قرب هفتصد نفر از آن جماعت به قتل آمدند و دويست نفر ديگر از مردم متعين دستگير گشتند و تا وقت چاشت از طرفين جنگ و جدال امتداد داشت . لشگر عراق شروع در كسيب نموده ، بالاخره عليقلى خان از تيپ شاه عباس « 2 » و ركاب « 3 » همايون جدا افتاده با جمعى از غازيان متوجه دار السلطنهء هرات گشت و جمعى از يكجهتان استاجلو مثل امير اصلان سلطان ولد وليخان چرخچىباشى و يكه جوانان شاملو و كينه‌خواهان رزمجو با محمود سلطان صوفى اغلى و جمعى « 4 » از قجران خود را به پاى تيپ و علم شاه عباس رسانيده در ملازمت اشرف جمعيت نموده در شب پنجشنبه به شهر هرات رسانيدند چون نشان واجب الاذعان فرمان‌فرمايى ممالك ايران از ديوان
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ . . .
وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ »
« 5 » بنام نامى « 6 » آن پادشاه گرامى مقدر بود ، لهذا در چنان معركه ذات قدسى صفات از گزند روزگار خلاصى « 7 » يافت . شعر « 8 » :
چو لطف ايزدى باشد مدد كار * ز قصد كس نه بينى هيچ آزار
سالما صحيحا باز بر تخت سلطنت در دار السلطنهء هرات متمكن گشتند . جمعى « 9 » از امراى نامدار كه « 10 » در آن معركه كارزار به قتل آمدند ، فولاد خليفه شاملو كه مير قايين بود ، سلطانعلى خليفه برادر زادهء « 11 » او ، شاهولى سلطان ولد سيف « 12 » سلطان شاملو ، قباد « 13 » سلطان قاجار حاكم سبزوار « 14 » ، حاجى كوتوال جغتاى حاكم كسويه ، ابو الفتح سلطان شاملو پسرزادهء آغزيوارخان ، خوش خبر خان شاملو و عليقلى سلطان پسر عوض آقا چاوشلو ، و نارنجى سلطان استاجلو و احمد بيك ديل كسن « 15 » استاجلو - كه هر دو « 16 » از تربت از جانب مرشد قلى سلطان به رسالت نزد عليقلى خان آمدند - و ميرزا محمد وزير و جمعى ديگر از صغير « 17 » و كبير در اثناى دار و گير به قتل آمدند و جمعى ديگر از امرا و اعيان مثل ابراهيم سلطان برادر مرشد قلى سلطان و حسين قلى بيك پسر شاهقلى خليفه « 18 » مهردار ذو القدر ، و برادرزادهء او عليقلى بيك كه از ملازمت امت خان [ 555 ] از « 19 » شيراز فرار كرده به هرات رفته بود ، و سلطانقلى بيك شروانى « 20 » و خواجه افضل وزير و ميرزا جان بيك « 21 » بيچرلو وكيل با بسيارى از غازيان دستگير شده بدست هر يك از لشگر ظفر اثر افتادند . چون فتحى چنين « 22 » روى نمود ، اردوى همايون در همان موضع كه آن را سيل مىناميدند
هامش
( 1 ) - ب ، ن : پيش كرده ( 2 ) - م : عباس شاه ( 3 ) - م ، ن : در ركاب ( 4 ) - ب ، م : جمعى كثير از قجران . ن : جمى كثير خود را ( 5 ) - سوره 3 بخشى از آيهء 26 ( 6 ) - م : به تمام و تامى ( 7 ) - ب ، ن : خلاص ( 8 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 9 ) - ب ، م : جمعى كه ( 10 ) - ب : « كه » ندارد ( 11 ) - م : بردارزاده . ن : سردازراده ( 12 ) - ب ، ن : يوسف ( 13 ) - ن : و قباد ( 14 ) - ن : سبزوار و ( 15 ) - ن : ديل كسيك ( 16 ) - ن : « دو » ندارد ( 17 ) - م ، ن : و جمعى ديگر از امرا و اعيان ( 18 ) - ب ، م ، ن : خليفه ذو القدر مهردار ( 19 ) - ن : در شيراز ( 20 ) - ن : شيروانى ( 21 ) - م : ميرزا خان بيگ . ن : ميرزا خان بيگ با بسيارى ( 22 ) - م : چنان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 739 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى