تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
فرود آمده ، حكم مطاع به نفاذ پيوست كه امراى عظام ، مثل محمد خان « 1 » و مرتضى قليخان و ادهم سلطان و ساير امراى تركمان با « 2 » تاجيكان ، مثل ميرزا احمد ناظر و ميرزا محمد منشى كه در آن اوان در خدمت اعتماد الدوله از مقربان بود ، و ميرزا لطف اللّه « 3 » وزير شاهرخ خان ، خود را به شهر رسانيده حفظ و حراست دار السلطنهء هرات كرده ، اموال و جهات امرا و غازيان را تحقيق و تفحص « 4 » كرده به قلم درآوردند . جماعت مذكوره امتثالا لامره الاعلى ، از همان « 5 » محل سوار شده متوجه شهر شدند . چون به بيرون شهر « 6 » و در « 7 » بندهاى مدرسه ميرزا سلطان حسين رسيدند ، با آنكه جمعى در آنجا درها را استحكام داده بودند ، امرا زور آورده بيرون شهر و مدرسه را تصرف كرده جرأت رفتن شهر نكردند . اگرچه در آن شب شاه عباس « 8 » و عليقلى خان بىسامان داخل شهر شده بودند ( و قليلى از غازيان بر سرايشان بودند ) « 9 » و حفظ دروب بلده به واجبى نكردند ، اگرچه داخل شدن « 10 » و گرفتن شهر به غايت آسانى « 11 » ميسر بود ، اغماض عين كرده در بيرون فرود آمدند و روز پنجشنبه كه به چاشت رسيد ، جمعى كه در بلده حفظ و حراست شهر و دروازها به واجبى كرده دروب را بستند . اعتماد الدوله « 12 » ميرزا سلمان را گمان اينكه نواب شاه عباس و عليقلى خان كه در جنگ بدست درنيامده بودند مبادا به شهر داخل شده باشند ، در رفتن به شهر و داخل شدن اندك توقفى داشت و منتظر خبر از جانب امراى تركمان مىبود . در همين روز چهارشنبه ، اعتماد الدوله ميرزا سلمان منشيان را « 13 » طلب كرده امر فرمود كه احكام فتحنامه به اطراف و امصار ممالك محروسه به هر شهر « 14 » و ولايتى « 15 » در قلم آورند مضمون آنكه ميرزا سلمان خود با لشگرى كه همراه داشت ، فتحى چنين نمود و اسم شاه و شاهزاده و امرا اصلا « 16 » در آن مرقوم نشد . امرا از اين معنى دلتنگ شده به زبان آمدند . چون سابقا مذكور گشت كه در تربت ميانهء امرا و « 17 » اعتماد الدوله پردهء نفاق دريده شد و بخيه از روى كار برخاسته بود ، اعتماد الدوله فتحى چنين كه ديد ، فى الفور در وادى امراى بزرگ مثل قورچىباشى و شاهرخ خان و محمد خان سخنان مذكور ساخت كه مادام اين سه كس را دفع نكنند « 18 » سلطنت شاهزاده سلطان « 19 » حمزه ميرزا مدارى پيدا نمىكند و اين سخن را بىتحاشى و بلند همه جا مذكور مىساخت و ارادهء ما فى الضميرش آنكه چون فتحى چنين او را ميسر شده و « 20 » گرفتن شاه عباس و بلدهء هرات در اين هفته به آسانى ميسر است ، چون اراده به عمل آيد دفع امرا و شاه كامياب نموده ، شاهزاده ظفرلوا سلطان حمزه ميرزا را « 21 » بر تخت سلطنت نشانده معاملهء دولت و سلطنت
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : محمود خان ( 2 ) - ن : « با » ندارد ( 3 ) - م : « الله » ندارد ( 4 ) - ن : « تفحص » ندارد ( 5 ) - ب ، م : همايون ( 6 ) - م : « بيرون شهر » ندارد ( 7 ) - م : از در در . ن : از دروازه بيرون . ب : زور درآورده ( 8 ) - م : عباس شاه ( 9 ) - ب ، م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 10 ) - م ، ن : شدند ( 11 ) - ب ، ن ، م : آسان ( 12 ) - م ، ن : ميرزا سلمان و تركمانان ( 13 ) - م : « را » ندارد ( 14 ) - ن : شهر به شهر ( 15 ) - ن : ولايت آوردند ( 16 ) - م : اضلان ( 17 ) - ه - م : « و » ندارد ( 18 ) - ن : نكند ( 19 ) - م : « سلطان » ندارد ( 20 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 21 ) - مز « را » ندارد