را به اردوى شاه عباس « 1 » رسانيد . چون عليقلى خان خوابيده و خوانندهها و مطربان خوش الحان در بالين او جا گرفته به خوانندگى اشتغال داشتند ، مشار اليه صورت حال و آمد لشگر ظفرمال را باز نمود خان قبول ننموده مردم نيز به خوشامد « 2 » چيزها گفتند و مقرر « 3 » داشتند كه اين شخص در راه ترسيده « 4 » و از هول خواب چيزها به نظر او درآمده او را سياست نمايند . وى معروض داشت كه در اين وقت كه محل [ تحميد ] « 5 » است تا اول صبح اگر آنچه من معروض داشتهام اثر آن به ظهور رسد فبها ، و الا مرا هر سياستى كه بايد كرد بكنيد . چون عليقلى خان چيزى به بهاى « 6 » اين خبر نداد ، و به اوتاق رفته خوابيد ، جمعى از مقربان مثل ميرزا محمد كرمانى وزير و خواجه افضل اردستانى وزير به فكر افتاده ، در اين بيرونها متردد و مترصد « 7 » بودند . صباح كه خورشيد بيضا علم به قصد نير انجم حشم به عزم رزم جوشن زرنگار درپوشيده ، قدم در معركه سپهر دوار نهاد و سپاه ظلمت شب را منهزم ساخت ، نظم « 8 » :
سحرگاه كاين شاه انجم حشم * بجنبيد از جا به طبل و علم
دميد از افق صبح صادق شكوه * كف انداز شد بختى مست كوه
ز داغ افق آسمان درگرفت * فلك پنبه صبح را برگرفت
پى كينه اين خونى « 9 » خانه سوز * به خون شست رخسار عالم فروز
ز خورشيد و مه طبل زرين بچنگ * زدند از فلك قدسيان طبل جنگ
ولى « 10 » سلطان تكلو - با تكلويان كينهجو - بر سر اردوى [ 554 ] فولاد خليفهء شاملو تاخته ايشان شروع در سوار شدن و مستعد يراق بستن گشتند و از اينجانب نيز اكثر مقربان و جوانان يكه با نام و نشان خود را به اردوى عالى شاه عباس « 11 » رسانيدند و تيپ و قشون شاه و شاهزاده و اقبالپناه « 12 » اعتماد الدوله از عقب روان بود « 13 » . از طرفين طالبان نام « 14 » و ننگ در [ ميدان ] « 15 » مجادله و كين بر يكديگر تاختند و زلزله در زمين و زمان انداختند . چون صحراى آن سرزمين را آب داده بودند ، امواج درياى پيكار در تلاطم آمده ، كشتى عمر جمعى از طرفين غرق گرداب فنا گشت و در اول مرتبه شكست بر لشگر شاهى افتاده اين خبر در تمامى اردوى همايون شايع شد و اكثر مردم خراسان خصوصا اهالى اسفرايين از تيرپل رو به گريز نهاده بعضى به كسو و جمعى ديگر به راه خواف « 16 » رفتند .
چون خبر هزيمت لشگر به اعتماد الدوله رسيد ، قشون شاه و شاهزاده را با علمهاى قديمى
هامش
( 1 ) - م : عباس شاه
( 2 ) - ن : به جوش آمدند
( 3 ) - ب : مقر
( 4 ) - ن : به راه نرسيده
( 5 ) - مز ، ب ، م : تمجيد . ن : تمحيد
( 6 ) - ن : بهاى
( 7 ) - ب ، ن ، م : متردد بودند و مترصد صباح
( 8 ) - م : ندارد
( 9 ) - ن : خوبى
( 10 ) - م : دل
( 11 ) - ب ، ن : نواب شاه عباس
( 12 ) - ن : « اقبالپناه » ندارد
( 13 ) - ب ، م ، ن : شدند و
( 14 ) - ن : با نام
( 15 ) - مز ، ب ، م : ميان . ن ميانه
( 16 ) - ب ، م : خاف