خبر محقق گشت « 1 » ، اعتماد الدوله ميرزا سلمان « 2 » در رفتن سرعت نموده از حوالى جام تا قريه تايباد باخرز كه قرب ده پانزده فرسخ راه مسافت بود رانده ، محل ظهرى « 3 » بدان مكان رسيدند . بعد از فرود آمدن و لحظهاى استراحت كردن راى صوابنمايشان « 4 » بر اين « 5 » قرار گرفت كه از تايباد تا محلى كه اردوى شاه عباس است ده دوازده فرسخ راه است . عصر تنگى سوار شده صبحى « 6 » ايلغاركنان بر سر ايشان روند . چون « 7 » روز سهشنبه يازدهم شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره به آخر رسيد ، اعتماد الدوله ميرزا سلمان شاه عالميان و شاهزاده گيتىستان سلطان حمزه ميرزا را با امرا و مقربان سوار كرده « 8 » به ايلغار تمام متوجه مقصد شدند . ولى سلطان تكلو و جماعت تكلويان چون مقدمة الجيش « 9 » بودند پيشتر از همه كس به تيرپل « 10 » رسيدند و از پل گذشته كنار آب را گرفته يكجلو قرب يكهزار و پانصد نفر سپاهى مكمل مسلح بر سر اردوى فولاد خليفهء شاملو - كه در اين طرف آب فرود [ 553 ] آمده بودند - رسيدند و قشون و لشگر شاهى « 11 » از پل و حوالى كسو گذشته اول صبح روز چهارشنبه دوازدهم شهر مذكور به اردوى شاه عباس « 12 » داخل شدند .
تفصيل اين اجمال آنكه چون عليقلى خان شاملو نواب شاه عباس « 13 » را از دار السلطنهء هرات بيرون آورد ، امرايى « 14 » كه در آن اوان در درگاه همايون آن پادشاه عاليشان بوده جمع كرده ، در موضع سيل از مواضع غوريان كه آخر موسوم « 15 » به فتحآباد شد « 16 » فرود آمده لشگر دو بخش گشته رودخانه را در ميان گرفته ، فولاد خليفه و اتباع در آن طرف فرود آمده ، در اين ضلع كه با غوريان بود ، اردوى شاهى با عليقلى خان و ساير امرا فرود آمدند و چند مدت « 17 » در آنجا بسر بردند . خبرى كه « 18 » به ايشان مىرسيد آن بود كه اردوى همايونشاهى از تربت به جانب مشهد مقدسهء منوره مىرود و از جام اگر بدان حوالى نروند در چمن جام توقف خواهند كرد ، خاطر از آمدن ايشان جمع كرده به فراغت هرچه تمامتر به ساز « 19 » و صحبت و عيش و فراغت در هنگام بهار كه آن دشت و صحرا گلزار گشته بود اقدام داشتند . شب چهارشنبهء مذكور از اتفاقات ، جمعى كثير از غازيان كرد « 20 » را بر سر راه تايباد فرستاده تا خبرى و زبانگيرى بدست آورند . اين جماعت قرب بيست و پنج « 21 » شش نفر از اردوى شاه عباس جدا شده نصف شبى به مقدمهء لشگر شاهى « 22 » كه فزون از حد و حصر بود رسيده ، چون از آنجانب مىآمدند ، همه دستگير شده يكنفر از آن غازيان كه اسبش تواناتر بود خود را به ميانهء « 23 » رودخانه وگززار انداخته ( به يرلغانى ميرود و از آنجا كنار راه را گرفته ) « 24 » به سرعت و ايلغار تمام خود
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : شد
( 2 ) - ن : « ميرزا سلمان » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : ظهر
( 4 ) - ب ، ن : صوابنماى ايشان
( 5 ) - ن : بر آن
( 6 ) - ن : « صبحى » ندارد
( 7 ) - ن : « چون » ندارد
( 8 ) - ن : « سوار كرده » ندارد
( 9 ) - م : مقدمه الجشن
( 10 ) - م ، ن : سرپل
( 11 ) - ب ، م ، ن : لشكرى
( 12 ) - م : عباس شاه
( 13 ) - م : عباس شاه
( 14 ) - ب ، م : امراء
( 15 ) - م : مفتوح موسوم
( 16 ) - م - ن : شد
( 17 ) - م : « مدت » ندارد . ن : روز
( 18 ) - ب ، م ، ن : « كه » ندارد
( 19 ) - م ، پ : بسازد و
( 20 ) - ب ، ن : كرد و را
( 21 ) - ب ، م ، ن : بيست شش نفر
( 22 ) - م ، ن : لشكرى
( 23 ) - ب ، م ، ن : به ميان
( 24 ) - ن : داخل پرانتز را ندارد