ميرزا مقرر بود ، به عليقلى بيك فيجاغلى كه از مقربان شاهزادهء عالميان بود عنايت شد . مشار اليه از تربت مرخص شده رفت .
و هم در اين ايام قاصدى از يزد آمده خبر قتل قلندر كوهگيلويه را رسانيد كه امراى فارس و كوهگيلويه به سركردگى امت خان تواجى « 1 » باشى بر سر او رفته او را دستگير كرده به قتل رسانيدند و متعاقب كس خان مشار اليه سر او را به درگاه عالمپناه مىآورد . بعد از [ 552 ] نزول اجلال به دار السلطنهء هرات ، ملازم امت خان آمده سر بىقدر قلندر ابتر را آورد و در كرباس قرمزى بسته در دروازه مدرسهء ميرزا آويختند . مولانا قوام الدين شيرازى در تاريخ آن فتح گفته . شعر « 2 » :
بهرجا كه خان سليمان مكان * پى دفع اعداى دين رو نهاد
مخالف مجال اقامت نديد * عنان شكيبايى از دست داد
قلندر چو ديد آن سپاه و حشر * نماندش به خود ذرهاى اعتماد
چو ماده شغالان عاجز گريخت * پراكنده گشتند اهل فساد
چو تاريخ اين فتح ميخواستم * « گريز « 3 » مخالف » موافق فتاد
گفتار در ذكر وقايع سنهء احدى و تسعين و تسعمأيه و شمهاى از جنگ غوريان « 4 » و شكست شاملويان
نوروز قوىئيل در تربت حيدريه به عيش و خوشحالى « 5 » گذرانيده ، روز شنبه 24 شهر ربيع الاول كه قمر در اواخر حمل بود ، از تربت كوچ كرده « 6 » بواسطهء تغيير منزل و مكان و اختيار ساعت قرب يكدو فرسخ راه آمده فرود آمدند و در آنجا هفت روز توقف كرده ، روز سهشنبه 4 ربيع الثانى « 7 » كوچ كرده به ولايت زاوه فرود آمد « 8 » چند روز كه در آنجا اوقات گذرانيدند و مهمسازى اكثر مردم ولايت خراسان نمودند ، راى صوابنماى همگنان از امراى عاليشان بر اين قرار گرفت كه تا چمن جام رفته در آنجا توقف فرمايند كس به هرات فرستاده از اطراف و جوانب امرا به درگاه سپهر اعتلا [ آمده ] مهمات خراسان را مقرون به خير و صلاح « 9 » پرداخته از آنجا به زيارت حضرت امام همام ثامن ضامن ( مفترض الطاعه ، واجب العصمه صلوات اللّه و سلامه عليه « 10 » ) رفته ، بعد از آن متوجه عراق گردند . چون به حوالى جام رسيدند ، بعضى از اعيان هرات خصوصا خواجه عبد المؤمن « 11 » مروى و اقوام و اعوان خواجه ملك محمد منشى از غوريان از اردوى همايون پادشاه كامياب شاه عباس گريخته آمدند و نمودند كه « 12 » در اردوى ايشان هفت و هشت هزار مرد « 13 » بيشتر نيست « 14 » و در كنار رودخانه تيرپل « 15 » در حوالى غوريان نشستهاند « 16 » و از عهدهء لشگر ظفر اثر شاهى بيرون نمىتوانند آمد . چون اين
هامش
( 1 ) - ن : نواحى
( 2 ) - ن : تاريخ . م : ندارد
( 3 ) - ب ، م : گريرى
( 4 ) - م ، ن : خراسان
( 5 ) - م : خوشحال
( 6 ) - ب : كر
( 7 ) - ب ، م ، ن : شهر ربيع الثانى
( 8 ) - مز ، م : آمد
( 9 ) - م ، ن : به صلح و خير
( 10 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 11 ) - م : عبد المومنين
( 12 ) - ن : « در » ندارد
( 13 ) - ب ، ن ، م : كس
( 14 ) - ن : نيستند . م : ندارد
( 15 ) - ن : سرپل
( 16 ) - م : نشسته آمدند