تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
سپهر شرف مير منشى كه بود * فلك را سر عجز بر پاى او « 1 »
چو از گلشن دهر دلگير شد * رياض جنان گشت ماواى او « 2 »
چو تاريخ جستم ز پير خرد * بگفتا بهشت برين جاى او
مدفنش در جنب آستانهء مقدسهء ( منوره در منازل متصل به روضهء مقدسه ) « 3 » . مؤلف بنده وى در سالى « 4 » كه بعد از اين قوىئيل باشد ، در معسكر همايون ملازم « 5 » ركاب ظفر انتساب بود و به سعادت زيارت مشهد مقدس معلى مزكى « 6 » سرافراز شد - در درون تكيهء درويش يحيى كه ما بين بالين‌گاه و پس « 7 » پشت روضهء مقدسهء « 8 » عرش منزله واقع است متصل به ديوار مبارك - حفر قبر وى نموده ، سنگ و « 9 » لوح مزار نصب كرده « 10 » ( ابيات مذكور به خط مولانا على رضا مشهدى كه از خوش‌نويسان مقرر خراسان بود كنده شد « 11 » . اميد كه توفيق رفيق نقل نمودن « 12 » جسد وى بدان آستان عرش مكان گردد . حالات وى آنكه چهل و پنجسال همراه اردوى معلى در اسفار خراسان و آذربايجان و هنگام رحل اقامت اردوى همايون در دار السلطنهء قزوين ساكن و سيار بود و مدت نه سال به دو « 13 » مرتبه در مشهد مقدس به سمت وزارت در آن آستان معلى مكان معتكف گشت و در علم عربيت و معانى بيان استاد فن بود و به حسن خط خصوصا نسخ و رقاع و تعليق و شكسته بامزه يد بيضا داشت . اين رباعى « 14 » از نتايج طبع وقاد ايشان است در جواب رباعى كه نواب مير شمس الدين محمد صدر گفته بودند . شعر : « 15 »
اى مطلع انوار آلهى رويت * وى مقصد اقصاى عزيزان كويت
يا رب تو چه « 16 » مظهرى كه از جلوهء تو * بردند همه جهانيان ره سويت
رباعى نواب مير سابقا مذكور شد . اگرچه ايشان فكر شعر كمتر مىفرمودند ، اما گاهى ابيات مناسب و رباعيات متصوفانهء محققانه از ايشان سر مىزد . ذكر آنها در مجمع الشعرا نموده « 17 » . در تقوى و صلاح و تقيد و پرهيزگارى و سلامت نفس و عبادت از عنفوان شباب تا هنگام شيب ، به يك و تيره بود . رحمة اللّه عليه رحمة واسعة . ) و هم در اين زمستان ، خواجه محمد باقر خراسانى كه از استيفاى ممالك محروسه عزل شده بود ، و همراه اردوى معلى در سفر تربت « 18 » بسر مىبرد ، به مرض امتلاء رحلت نمود . و هم در اين ايام داروغگى سال « 19 » قوىئيل دار السلطنهء اصفهان كه به تيول نواب جهانبانى شاهزاده سلطان « 20 » حمزه
هامش
( 1 ) - ن : عجزهء پاى او ( 2 ) - م : ماى او ( 3 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 4 ) - مز ، ب ، م : سال ( 5 ) - م ، ن : « ملازم » ندارد ( 6 ) - ن : « مزكى » ندارد ( 7 ) - ن : پس و ( 8 ) - مز ، ب : مقدس ( 9 ) - ن : « و » ندارد ( 10 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 11 ) - م : شده ( 12 ) - ب ، م : نمودى ( 13 ) - ب ، م : بد ( 14 ) - م : « رباعى » ندارد ( 15 ) - م : ندارد ( 16 ) - م : « چه » ندارد ( 17 ) - م : مذكور است ( 18 ) - ن : « تربت » ندارد ( 19 ) - ن : « سال » ندارد ( 20 ) - ن : « سلطان » ندارد