جوالى كاه به هفتصد و هزار « 1 » رسيده بود . چون ديگر تاب توقف در آن حدود نماند ، مدت پنج ماه و هفت روز تمام ايام محاصره در تربت زاوه « 2 » واقع شد ، اعتماد الدوله خود به درون قلعه رفته ، مرشد قلى سلطان را ملاقات كرده عهد و قسم با يكديگر نموده روز سهشنبه بيست و پنجم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره ( از آنجا كوچ كرده قرب يكفرسخ آمده ) « 3 » اردوى همايون كه سه چهار فرسخ طول و عرض آن بود فرود آمدند و مقرر چنين بود كه به مشهد مقدس معلى مزكى به طواف رفته در آنجا توقف نمايند كه از دار السلطنهء هرات « 4 » و توابع همگى از امرا فرزندان « 5 » و معتمدان خود را به درگاه عالمپناه فرستاده « 6 » در خواه گناهان در آن آستان عرش مكان نمايند و شفقت و مرحمت شاهانه به دستور شامل حال ايشان گشته به نوازشات و اوامر خدمات ممتاز و سرافراز گردند و قصبهء تربت بواسطهء نزول اردوى همايون به مثابهاى خراب و ويران گشت كه از عمارت بعد گنبد قطب عالم از سقف و ديوار اثرى نماند و از اشجار و درخت خلال وارى در زمين و ريشهء آن نگذاشتند و يك درخت چنار بواسطهء ممانعت بعضى در آن قصبه مانده بود ، به حكم اعتماد الدوله جهت ترتيب عرابهاى كه توپ را بر آن بندد قطع شد و مردم آن ولايت اكثر متفرق و خانه خراب و جلا شدند و بعضى ديگر در قلعه ضايع شد . ميرحسين « 7 » كلانتر « 8 » آنجا ولد ميردوست در آن محاصره به قتل رسيد و ملامير باخرزى و اكثر مردم باخرز در آنجا در حبس بودند .
و هم در اين سال ، ميرمحمد يوسف ولد ميرشاه حسين معبر « 9 » نيشابورى قلعه اسحاقاباد نشابور را كه موطن ايشان بود دربسته در مقام سركشى بود ، اصلا به درگاه معلى با وجود قرب جوار نيامد . و هم « 10 » درين سال پر ملال « 11 » ، والد مولف ميرشرف الدين حسين مشهور به ميرمنشى - كه در اين اواخر عمر و زندگانى عزلتى به جهت طاعت و عبادت اختيار كرده در آستانهء مقدسهء امامزادهء واجب التعظيم « 12 » امامزاده عبد العظيم عليه « 13 » و آبائه التحية و التسليم مجاور و معتكف شده بود - در شب جمعه هفتم شهر ذى قعدهء « 14 » سنهء مذكوره در خانهاى مهتر جمال - كه در صحن آستانه مقدسهء [ 551 ] منوره واقع است و در آنجا مىبود - اجابت « 15 » دعوت حق را لبيك گفته ، نداى
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
« 16 » در داد ( ولادتش در هفدهم شهر ربيع الاول سنهء « 17 » اربع عشر و تسعمائه « 18 » ) ، مدت عمرش هفتاد و شش سال .
مولانا عبدى جنابدى در تاريخ فوت « 19 » وى گفته ، شعر « 20 » :
هامش
( 1 ) - ن : هزار دنيار
( 2 ) - ن : « در تربت زاوه » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 4 ) - ن : « هرات » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : معتمدان و فرزندان خود را
( 6 ) - م : « فرستاده » ندارد
( 7 ) - ب ، م ، ن : « ميرحسن » ندارد
( 8 ) - ن : ولد ميردوست كلانتر آنجا به قتل رسيد
( 9 ) - ب ، م ن : « معبر » ندارد
( 10 ) - م : شايد هم
( 11 ) - م : مال
( 12 ) - ن : « امامزادهء واجب التعظم » ندارد
( 13 ) - ن : مجاور و معتكف شده بود
( 14 ) - م : ذى حجه قعده
( 15 ) - ن : « اجابت » ندارد
( 16 ) - سوره 89 آيه 28
( 17 ) - ب ، م : سنهء مذكوره
( 18 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 19 ) - ن : « فوت وى » ندارد . ب ، م : فوت او
( 20 ) - ن : تاريخ . م : ندارد