متغدز « 1 » است ، راى جهانآراى به ترتيب دادن توپ قرار گرفت كه توب دوهزار و هشتصد منى ريخته شروع در تخريب حصار قلعه گردد « 2 » استادان نادر توپچى كه در آن امر ماهر بودند و همگى در ملازمت اردوى ظفر انتساب بسر مىبردند ، خصوصا استاد مراد بيك تبريزى توپچىباشى و برخوردار بيك ولد حيدر بيك انيس ، ايشان را طلب فرموده امر به ريختن توب « 3 » شد و مقدار چهار هزار من مس بر امرا و ملازمان و ارباب و اهالى خراسان و تاجيكان « 4 » اردوى همايون رقم شد . محصلان بىزبان مقدار مذكور را گرفته در اندكزمانى توپى كه ديوار بست « 5 » حصار افلاك را از بيم مىپاشيد به سر كارى « 6 » ادهم سلطان « 7 » تركمان اتمام يافت و در مقابل اردوى تركمانان نزديك به قلعه توپ مذكور را نصب كرده به انداختن « 8 » شروع نمودند . چند مرتبه كه انداختند و پاره كه از بالاى حصار و برج فرود آمد ، اهل قلعه آن را به سبدها و جوالها درست داشته معاملهء صلح و آمد شد مردم در ميان افتاد . و هم در اين ايام بعضى « 9 » صلاح در آن ديدند كه آب قنوات تربت و آب مواضع و دهاتى كه در حوالى واقعند و مىتوان به خندق « 10 » و حصاربست در آنجا اندازند ، كه شايد خرابى به ديوار بست و بروج قلعه رسانيده ، مقر ظفرى بهم رسد . بهر عنوان كه بود با وجود شصت هفتاد هزار مرد سپاهى « 11 » رزمجو ظفرى بر قلعه نتوانستند نمود . شعر « 12 » :
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى
هيچ تدبير فايدهمند و « 13 » سودى نمىكرد و در اين اواخر ميانهء امرا و ميرزا سلمان نفاقى [ 550 ] بهم رسيده « 14 » شروع در عداوت همديگر نمودند . قلى سلطان قورچىباشى كه از اعوان و انصار قديمى ميرزا سلمان بود « 15 » ، آزردگى تمام بواسطهء تسلط و استيلاى وى و پسران او - كه در خدمت نواب شاهزادگى تقرب تمام داشتند و هيچ كس از پسران « 16 » امرا را در مجلس بار نمىدادند - منحرف المزاج گشته ، بواسطهء علت و مرض بواسير كه در جميع اسفار رفيق و انيس او بود ، و بناى اعراض و تشدد مرض مدت سه ماه صاحب فراش بود . ديگر امرا از جوانب « 17 » زبان گشوده ، ميرزا سلمان به رفاقت جماعت تكلو خاطر جمع داشت و اكثر اوقات در بيم بود . چون زمستان رو به رفتن نهاد و سپاه بهار از اطراف جوبيار جلوهگر « 18 » شد ، بقيهء شتر و حيواناتى از « 19 » الاغ كه در اردوى معلى مانده بودند تلف شدند « 20 » ( و آنقدر شتر و اسب و استر در اين مدت ضايع شد كه در هر قدمى لشى افتاده بود و ) « 21 »
هامش
( 1 ) - ب ، م : معتبر
( 2 ) - ن : كرده
( 3 ) - ب ، م : تاب
( 4 ) - م : تاجيكا
( 5 ) - م : پست
( 6 ) - ب : به سركار
( 7 ) - ب ، م ، ن : ادهم بيگ
( 8 ) - ب : باختن
( 9 ) - ن : « بعضى » ندارد
( 10 ) - ن : به حصاربست قلعه انداخت
( 11 ) - ب ، ن : مرد رزمجو
( 12 ) - ب ، م : ندارد
( 13 ) - ن : « و » ندارد
( 14 ) - ب ، م ، ن : رسيد
( 15 ) - م : « بود » ندارد
( 16 ) - ب ، م ، ن : پيران
( 17 ) - ب ، م ، ن : جانب
( 18 ) - م : جلوگر
( 19 ) - ب ، م : كه از
( 20 ) - ن : شده
( 21 ) - ن : بين الهلالين را ندارد