مرخص شدند . و هم در اين ، ايام طهماسب قلى بيك ولد بزرگتر قورخمس سلطان كه ايشك آقاسى نواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا بود ، و در سيبهء « 1 » اعتماد الدوله مردم قلعه نقب زده بيرون آمده جنگ كردند ، مشار اليه را « 2 » در آن معركه تفنگى بر ران « 3 » زده وى بدان درگذشت . ( و همچنين در شب تاسوعا « 4 » ) در حوالى قلعه ، ميرسلطان سليمان ولد ميرمحمد گسكنى كه در نهايت حسن و جمال بود و در سن « 5 » هجده سالگى نهالى بود رسيده ، بواسطهء چشمزخم زمانه از قلعه بىگمان « 6 » تفنگى بر پيشانى او خورده فوت شد ، اما پيش از آنكه گل اميد از باغ مراد چيند به خار فنا گرفتار شد . شعر « 7 » :
ز گلبرگ « 8 » او چون بنفشه برآمد * ز آفت بر « 9 » و جست باد خزانى
بوقتى كه آمد گل از غنچه بيرون * شد اندر كفن همچو غنچه نهانى
و در مدت محاصره خيلى مردم از ترك و تاجيك به مرور ايام و « 10 » ليالى و شهور به قتل آمدند و تا قرب بيست هزار تومان از تقبلات و جرايم و بقاياى سنوات بر اهالى خراسان اطلاق و حواله شد . و هم در اين ايام محمد خليفهء شاملو قوم فولاد خليفه حاكم قايين « 11 » در آن سركار فرصت يافته ، [ 549 ] جمعى كه با او مخالفت داشتند به قتل آورده عرايض به درگاه معلى فرستاد كه قايين « 12 » را به تصرف گرفته امر چيست ؟ از اين صوب استمالت و خلعت جهت او فرستاده زينل سلطان شاملو ولد سلمان خليفه را مقرر كردند كه به ضبط اموال و صونك « 13 » جهات فولاد خليفهء شاملو « 14 » و سلطانعلى خليفهء ارغوانلو برادرزادهء او كه هر دو در دار السلطنهء هرات بودند به اتفاق بعضى به قايين رفته جهت سركار خاصهء شريفه ضبط نمايد . مشار اليه حسب الامر بدانجا رفت .
و هم در اين ايام بنابر « 15 » عدم اعتماد بر امراى استاجلو ، پير غيب خان و برادران او قراخان بيك و بهادر بيك را الكاى سلطانيه و طارم به دستور « 16 » قديم كه به بدرخان مفوض بود شفقت كرده او را روانهء عراق گردانيدند و ايالت سبزوار « 17 » به حسين سلطان افشار كه شاهى سون شده ، از جام آمده بود شفقت نمودند و رخصت داده او را فرستادند و حكومت مزينان به حسين خان سلطان دهده « 18 » لوى تركمان كه سابقا ملازم و وكيل نواب غفرانپناه ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا بود عنايت فرمودند و توليت آستانهء مقدسهء منورهء رضيهء رضويه را به مير سيد على مفضل استرآبادى كه سابقا در زمان شاه جنت مكان متولى بود عنايت كردند و مهمات مشهد مقدس و خدام آن عتبهء عليه را ساختند . چون بر اعتماد الدوله ميرزا « 19 » سلمان و تايعان ظاهر شد كه گرفتن قلعه به يورش و « 20 » حواله و سيبه متعسر بلكه
هامش
( 1 ) - م ، ن : در سيبه
( 2 ) - ب : « را » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : ران وى
( 4 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 5 ) - ن : درين
( 6 ) - ن : تركمان
( 7 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 8 ) - ن : به گلبرگ
( 9 ) - ن : برون
( 10 ) - ب ، ن ، م : « و » ندارد
( 11 ) - ن : قاين
( 12 ) - ن : قاين
( 13 ) - ب ، م ، ن : صد يك مهمات
( 14 ) - ب : حاكم قايين در آن سركار شاملو و سلطان على
( 15 ) - ب ، م : بنا عدم
( 16 ) - م ، ن : دستورى كه در قديم به بدر خان بود
( 17 ) - ب ، م :
سبزوار را
( 18 ) - ن : دوهلو
( 19 ) - ن : « ميرزا سلمان و » ندارد
( 20 ) - ن : و سيبه