آورده بود . نتيجهاش آنكه در جنگ شروان « 1 » كه عثمان [ 547 ] باشا غالب آمد ، دو پسر او كه در حسن و جمال نظير نداشتند « 2 » در آن جنگ ناپيدا شدند و مآل و حيات « 3 » و ممات ايشان معلوم نشد .
مشار اليه بعد از آن « 4 » واقعه توبه كرده بود كه ديگر سيد را به قتل نرساند .
و هم درين ايام ، امراى تركمان و تكلو خصوصا محمد خان و ولى سلطان به تسخير قلعهء بايج و ساير قلاع زاوه « 5 » رفته جمعى از مردم احمد سلطان صوفى اغلى و ملازمان مرشد قلى سلطان در آنجا بودند فتح قلاع مذكوره كرده ، سيد و سيدزاده ، بيشترين « 6 » همه گيسودار « 7 » و طفل « 8 » كه در قلعه بايج بودند بيرون آورده تمامى آن جماعت را با عورات مردم صوفى اغلى برهنه و عريان كرده آبادانى در هيچجا نگذاشتند « 9 » . چون مدت يك ماه و كسرى « 10 » بر اين منوال گذشت - كه از خاك پيش بردن « 11 » و سيبه ساختن ظفرى بر قلعه نشد - ارادهها بر آن قرار گرفت كه حوالهاى چند در برابر قلعه بسازند كه مردم در قلعه تردد نتوانند نمود . چون مصالح حواله از آجر پخته يافت نمىشد ، مسجدى بزرگ كه در جنب مزار قطب الاوتاد قطب « 12 » عالم بود ، و حمام در مزار و آجر كار بود آنها را قلع و قمع فرموده در هنگام شدت سرما و يخبندان ترتيب جوالها دادند . مقارن اين احوال چون ميانهء « 13 » امراى استاجلو و ذو القدر و بعضى از افشاريه « 14 » و تركمان و ميانهء مرشد قلى سلطان طريقهء رسانيدن و گرفتن خبر معمول بود و « 15 » بنابر عداوت ميرزا سلمان همگنان آنجانب را رعايت كرده در تسخير قلعه مساهله و مداهنه مىكردند ، مرشد قلى سلطان نيز « 16 » چون يافت كه صحبت طريق ديگر و نفاق ميانهء ايشان به اعلى درجه است ، طريق روز گذرانيدن و دفع الوقت را پيش گرفته كس فرستاده طرح صلح [ انداخت ] . از اين طرف نيز سيادت « 17 » پناه ميرسيد حسن فراهانى كه وزير و ريشسفيد سلمان نبيرهء عبد اللّه خان استاجلو بود ، او را مكررا به درون قلعه فرستاده آمد و شد بسيارى « 18 » نمود .
بعد از آن نقابتپناه ميرشاه ابو الولى انجو كه قاضى معسكر ظفر اثر بود و نزد همگنان اعتبار تمام داشت او را نيز مكرر به درون قلعه فرستادند كه مرشد قلى سلطان را نصايح نموده بدينجانب آورد « 19 » .
مرشد قلى سلطان در هر مرتبه دست از دامن دولت شاه عباس باز نداشته قرار به اين مىداد كه اردوى معلى از تربت كوچ كرده به مشهد مقدس بروند . بعد از آن از هرات و از اينجا « 20 » كس به مشهد مقدس فرستاده « 21 » بهرچه « 22 » كرم پادشاهانه اقتضا نمايد به عمل آيد . مقارن اين حال ، مرشد
هامش
( 1 ) - ن : شيروان
( 2 ) - م ، ن : نداشت . ب : نداشت و
( 3 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 4 ) - ن : « آن » ندارد
( 5 ) - ب : در آنجا بودند فتح مذكور كرده . م : در آنجا بودند كور كرده . ن : در آنجا بودند مذكور كرده
( 6 ) - ن : بيشترى
( 7 ) - ن : گيسوها باز كرده
( 8 ) - ب ، ن : طفلى
( 9 ) - م ، ن : نگذاشت
( 10 ) - ن : كثرى
( 11 ) - م : « و » ندارد
( 12 ) - ب : قطيب . ن : و قطب
( 13 ) - م ، ن : امراى استاجلو و ذو القدر
( 14 ) - ن : افشار و تركمان و مرشد قلى سلطان . م : تركمان و مرشد قلى سلطان
( 15 ) - بنابرآن عداوت م : بنابراين عداوت
( 16 ) - ن : « نيز » ندارد
( 17 ) - ن : ميرسيد حسين فراهانى
( 18 ) - ب ، ن : بسيار
( 19 ) - ب ، ن : آورد و
( 20 ) - ن : از آنجا
( 21 ) - ن : فرستاد
( 22 ) - م : هرچه