چون دو روز توقف در بلدهء سبزوار واقع شد ، بعضى خاطرنشان اعتماد الدوله نمودند كه اگر به سرعت تمام تعاقب آن لشگر نمايند يحتمل كه آن جماعت بدست درآيند . اقبالپناه در رفتن سرعت نموده ، آخر روز از سبزوار بيرون آمده ، يكدو فرسخ به راه مسافت طى ، از آنجا به موضع آق « 1 » بلاغى كه ده دوازده فرسخ راه بود آمده « 2 » ، اكثر شتران و الاغان « 3 » در آن راه ماندند و مشخص شد كه آن جماعت به سرعت رفته « 4 » از عقب ايشان نمىتوان رفت ، اردوغدى « 5 » خليفه را با ادهم سلطان ترخان و اسمعيل سلطان تركمان و ساير امراى تركمان از عقب آن جماعت فرستادند كه تا تربت رفته ، قلعهء تربت « 6 » را محاصره نموده بنشينند تا رسيدن رايات ظفر آيات . چون از اين منزل كوچ شد ، سادات و اكابر ارغند « 7 » مثل ميرعلى بيك هميشه دوست ، خود را به اردوى معلى انداخته ، باعث آوردن پير غيب سلطان و برادران شد . روز ديگرش « 8 » پير غيب خان با برادران به پايهء سيرير خلافت مصير حاضر شده به پاىبوس بندگان « 9 » اشرف و شاهزادهء نامدار « 10 » عالم مدار سرافراز گشتند . اول كسى كه از امراى شاه عباس « 11 » به خدمت نواب كامياب آمدند ايشان بودند « 12 » از اينجا كوچ كرده به قصبهء كرات كه شهره ده ولايت ترشيز است نزول نموده از آنجا به دوغاباد « 13 » و بورياباد رفتند . روز يكشنبه 17 « 14 » شهر شوال سنهء مذكوره كه اردوى معلى در بورياباد تربت « 15 » بود و از آنجا تا « 16 » قلعه ، يكدو فرسخ بيشتر نبود ، اقبال « 17 » پناه اعتماد الدوله زيب و زينت تمام نموده با خواص « 18 » خود سوار شده « 19 » رفت كه ملاحظهء قلعه و گرفتن آن نمايد . روز دوشنبه 18 شهر مذكور قشون شاهى « 20 » با امراى غير متناهى علمها گشوده ، نقاره زنان با حشر و لشگر بىكران به حوالى قلعهء تربت آمده نتوانستند كه يورش به قلعه اندازند . بعد از ساعتى اردوى همايون در جانب شمال قلعه فرود آمده ، اعتماد - الدوله ميرزا سلمان و شاهرخ خان « 21 » در حوالى خرابههاى قلعه كه وسيلهء سيبه باشد و امراى تركمان و بعضى از تكلو در جانب شرقى قلعه فرود آمده « 22 » در جانب ديگر « 23 » قلعه امراى شاملو قرار گرفته « 24 » چون دايره « 25 » قلعه را در ميان گرفتند . اعتماد الدوله ( ميرزا سلمان [ 546 ] از كمال غرور و نخوت « 26 » ) خود متصدى امر گرفتن قلعه شده « 27 » همت مصروف آن داشت كه در عرض سه روز كه خاك پيش برد قلعه را به تصرف درآورد . مرشد قلى سلطان قرب دويست نفر از چاوشلويان و ملازمان اعتمادى قديمى خود را با اهالى تربت به قلعه برده به نوعى در حفظ و حراست قلعه كوشيد كه يكسر تفنگ
هامش
( 1 ) - ن : « آق » ندارد
( 2 ) - ب ، ن : آمد
( 3 ) - ن : اولاغان
( 4 ) - م ، ن : رفتهاند . ب : رفتند
( 5 ) - ب ، م : اردغدى
( 6 ) - م ، ن : « تربت » ندارد
( 7 ) - ن : « ارغند » ندارد
( 8 ) - ن : ديگر
( 9 ) - ب : بندهگان
( 10 ) - ب : نامدار از . ن : نامدار سرافراز
( 11 ) - م : عباس شاه
( 12 ) - م ، ن : بوده
( 13 ) - م ، ن : به وداعآباد
( 14 ) - ن : هجدهم
( 15 ) - ن : ترتيب
( 16 ) - ن : « تا » ندارد
( 17 ) - ن : « اقبال » ندارد
( 18 ) - ب ، م ، ن : خواص و عوام
( 19 ) - ن : شد
( 20 ) - ن : سپاهى
( 21 ) - ب ، م ، ن : در كمال غرور و نخوت و شاهرخ خان
( 22 ) - م ، ن : آمدند
( 23 ) - مز ، ب ، م : ندارد
( 24 ) - م : گرفتن
( 25 ) - ن : دايرهوار
( 26 ) - ب ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 27 ) - م ، ن : شد