فرسخ است آمده تحقيق نمودند كه چه مقدار لشگر همراه دارند . آنگاه از آنجا كوچ كرده مراجعه به جانب سبزوار نمودند و در سبزوار كسى نگذاشته به ايلغار تمام از راه ترشيز متوجه دار السلطنهء هرات « 1 » گشتند : پير غيب سلطان استاجلو با برادران كه ميرترشيز « 2 » بودند ، ايشان را در الكاى خود گذاشته ( به تربت « 3 » رفتند . مرشد قلى سلطان « 4 » ) « 5 » متحصن به قلعهء تربت گشته ، عليقلى خان شاه عباس را برداشته به دار السلطنهء هرات رفت . مشخص ايشان نبود كه شاه و شاهزاده به طرف مشهد مقدس يا از جانب ترشيز مىروند . اما به سرعت و ايلغار تمام كه مبادا لشگر از عقب ايشان برسد اكثر خيمه و قالى و پرتال خود را انداخته رفتند و ابراهيم سلطان برادر مرشد قلى سلطان كه حاكم اسفراين بود او را نيز همراه به دار السلطنهء هرات برد و عليقلى « 6 » سلطان چاوشلو ولد عوض آقا را در اسفراين گذاشتند . اعتماد الدوله با امراى عظام مصلحت وقت در آن ديدند كه ايشان را تعاقب نموده شايد ظفرى واقع شود . و يكچند روز انتظار آمدن ولى سلطان تكلو حاكم همدان كشيدند اثرى ظاهر نشد ، دوم شهر شوال كوچ كرده به سرحد سبزوار آمدند . در اين منزل باز « 7 » آراى ايشان بدين قرار گرفت كه جمعى از چاوشلويان و مردم و « 8 » اقوام مرشد قلى سلطان كه در اردوى معلىاند مبادا حقايق احوال « 9 » را نوشته ارسال دارند ، يا آنكه خود گريخته بدانجانب « 10 » روند مهديقلى بيك ولد حسين « 11 » بيك قورچى تير و كمان كه از مقربان و قورچى تير و كمان بود و در اين سفر روزهء ماه رمضان مىداشت و در دلش اثر كرده بود كه به قتل مىرسد ، او را در اين روز در سرخهء « 12 » سبزوار به قتل آوردند و ولد او را گرفته اموال او را به غارت بردند و برادرزادهء او محمد شريف بيك ( پسر خليل بيك را حكم شد كه چشم او را كنده به قلعه فرستند . اتفاقا چون مقدر [ 545 ] نبود ، محمد شريف بيگ ) « 13 » را بعضى در خواه نموده مشار اليه را گريزانيده به قزوين فرستادند . روز « 14 » ديگر نزول اجلال در بلدهء طيبهء سبزوار واقع شد . گمان اينكه در بند شهر را بسته لشگر گذاشته باشند ، آن جماعت از بيم و هراس و دغدغهء بىقياس ايلغار كرده رفتند . چون لشگر ظفر اثر به سبزوار داخل شد ، سادات و علما و اكابر و اعيان آنجا به شرف بساطبوسى شاه و شاهزاده سرافراز گشته لوازم اطاعت و فرمانبردارى به تقديم رسانيدند « 15 » و قبل از اين روز ، مير على اصغر سلطان « 16 » ولد ميرمحمد گسكنى كه از سادات آنجا « 17 » بود و در اين غوغا قلعه بر روى آن جماعت بسته بود ، به شرف پاىبوس اشرف سرافراز شده به طبل و علم سرافراز گرديد .
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : هرات بسرعت هرچه تمامتر پير غيب سلطان . م : هرات گشتند بسرعت سلطان . ب :
هرات گشتند بسرعت پير عيب سلطان
( 2 ) - ن : برشير
( 3 ) - م : به ترتيب
( 4 ) - م ، ن : قلى سلطان استاجلو
( 5 ) - ب : بين الهلالين را ندارد
( 6 ) - م ، ن : على قلى خان
( 7 ) - ب ، م ، ن : « باز » ندارد
( 8 ) - ن : « و » ندارد
( 9 ) - م ، ن : احوال ايشان
( 10 ) - ب ، ن ، م : بدانجا
( 11 ) - م ، ن : حسن
( 12 ) - ب ، م ، ن : « سرخه » ندارد
( 13 ) - ب ، م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 14 ) - ب ، م ، ن : روزى
( 15 ) - م ، ن : رسانيد
( 16 ) - ن : و غوغا سلطان ولد ميرمحمد
( 17 ) - ب ، م ، ن : و علما و اكابر آنجا بود